00001

Woman Profile
نویسندۀ یادداشت: ف.سرداری

برنامه ادبیات جهان

«جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» اثری از سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ[1]، روزنامه‌نگار بلاروسی است. سوتلانا در سال ۱۹۴۸ در اوکراین به دنیا آمد و در روستایی در بلاروس بزرگ شد که به گفته‌ی خودش، پس از جنگ جهانی دوم تقریباً دنیایی از زنان بود. وی در دهه‌ی ۱۹۷۰ مقاله‌ای را در روزنامه‌ی مینسک در مورد مراسم بازنشستگی زنی به نام ماریا ایوانوونا موروزووا[2] مطالعه کرد. ماریا قبل از پیش گرفتن شغل حسابداری و در طول جنگ جهانی دوم، تک‌تیرانداز بود و ۷۵ نفر را کشته بود. مطالعه‌ی این مقاله و زندگی تحت تأثیر جنگ باعث شد سوتلانا تصمیم به خلق «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» بگیرد. الکسیویچ این اثر را در سال ۱۹۸۳ به پایان رساند. کتاب برای اولین بار در سال ۱۹۸۵، پس از سانسور و مخالفت برخی از مقامات دولتی، به چاپ رسید و نسخه‌ی کامل‌تر آن در سال ۲۰۰۴ منتشر شد و در سال ۲۰۱۵، این اثر برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات شد.

به‌طور کلی، در آثاری که درباره‌ی جنگ نوشته شده‌اند، نقش زنان کم‌رنگ‌تر است. زنانی که در این آثار حضور دارند نیز اغلب پرستارانی هستند که از مجروحان نگهداری می‌کنند یا اعضای خانواده‌ی سربازان‌اند که انتظار بازگشت شوهرها و پسرهایشان را دارند. الکسیویچ دیدگاهی تازه به جنگ ارائه کرد. پس از گفت‌وگوها و مصاحبه‌های کتبی و شفاهی، او روایات متفاوت بیش از ۲۰۰ زن را که در جنگ جهانی دوم به عنوان سرباز خط مقدم، فرمانده، پارتیزان، راننده‌ی تانک، راننده‌ی کامیون، تلفن‌چی، بیسیم‌چی، تک‌تیرانداز، خلبان، پرستار، جراح، مکانیک، نانوا، آشپز و رخت‌شور خدمت کردند، در این کتاب مستند کرد.

هرچند تمام زنان از تجربه‌ی شخصی‌شان در جنگ صحبت می‌کنند، اما روایاتی که در اوایل کتاب درج شده‌اند بیشتر روی تصویر اولیه‌ای که زنان راجع به جنگ دارند متمرکزند. آن‌ها برعلاوه‌ی مخالفت شدید خانواده‌هایشان، زندگی معمولی، کودکی، رویاها، امنیت نسبی، خانواده و بچه‌هایشان را پشت سر گذاشتند و با هدف دفاع از میهن‌شان به ارتش پیوستند. پس از سپری کردن دوره‌های آموزشی و وارد شدن به میدان جنگ، این زنان با واکنش‌های متفاوتی از مردان روبه‌رو شدند؛ برخی با دلسوزی، برخی با تعصب، برخی با تشویق. الکسیویچ از مرگ تدریجی زنانگی آنان در دوران جنگ نیز می‌نویسد؛ از موهای تراشیده، پوتین‌ها، یونیفورم‌های گشاد و حتی قطع شدن عادت ماهانه. او از زنی می‌نویسد که باور داشت به عنوان خلق‌کنندگان زندگی، کشتن برای زن‌ها سخت‌تر از مردان است. اما در صفحه‌ای دیگر از زنی می‌نویسد که برای بقای همراهانش، نوزاد خودش را در باتلاق غرق می‌کند.

الکسیویچ زشتی‌های جنگ را به واضح‌ترین شکل ممکن به تصویر کشیده است و تلاش نموده تا لحن و احساسات زنان را میان کلمات حفظ کند. برخلاف اکثر داستان‌هایی که پیشتر از جنگ شنیدم و خوانده بودم که گپ از قهرمان‌ها و پیروزی می‌زدند، خامی و دست‌نخوردگی روایات زنان، تجربه‌ی جنگ را که شامل کشتار، وحشت، گرسنگی، خستگی و تنهایی بود، به من منتقل می‌کرد. خواندن این کتاب بدون اشک ریختن برایم ناممکن بود، اما مرا از چهره‌ی مهیب جنگ آگاه ساخت.

حتی در صحبت درمورد پیروزی هم وجد و هیجانی در کار نبود. یادم هست داستان زنی را خواندم که وقتی همه حرف از پیروزی می‌زدند، او می‌ترسید به مادرش نامه بفرستد؛ مبادا بمیرد و مادرش بگوید که دخترم در آستانه‌ی پیروزی مرد. بسیاری از زنان باور نمی‌کردند که جنگ روزی پایان یابد. البته می‌توان گفت جنگ برای آن‌ها هرگز تمام نشد.

پس از بازگشت، برخلاف مردانی که از جنگ بازگشته بودند، استقبال چندان گرمی از زنان رزمنده نشد. جامعه به آن‌ها به چشم موجوداتی بیگانه می‌دید و آن‌ها را به انزوا کشاند. جامعه جنگ را «مردانه» می‌دید و جبهه از نظر آن‌ها جای مناسبی برای زن‌ها نبود. برخی از این زن‌ها هرگز نتوانستند ازدواج کنند، برخی به امید ازدواج و تشکیل خانواده، گذشته‌شان را پنهان کردند. روی مردانی که در دوران جنگ جراحتی برداشته بودند و یا دچار معلولیت شده بودند، برچسب «قهرمان» زده شد. اما برای زنان، کنار آمدن با این جراحت‌ها و معلولیت‌ها به دلیل تبعیضی که علیه‌شان وجود داشت سخت‌تر بود.

برعلاوه‌ی فشاری که جامعه بر روی این زنان وارد می‌کرد، تجربه‌ی جنگ نیز مانع از زندگی کردن‌شان می‌شد. چطور می‌شود پوتین‌های سربازی را از پا درآورد و کفش پاشنه‌بلند به پا کرد؟ چطور می‌شود یونیفورم نظامی را از تن کند و پیراهن گل‌دار به تن کرد؟ خاطرات جنگ و کشتار، لذت‌های کوچک زندگی و حس زنانه‌گی را از ایشان سلب کرد. اما همان‌طور که یکی از زنان کتاب می‌گوید: به یاد آوردن این خاطرات مشکل است، اما فراموش کردن‌شان بدتر است. شنیدن صداهایی که برای سال‌ها، از هراس تبعیض و قضاوت سکوت اختیار کرده بودند، جرقه‌ای از امید را در دلم زنده کرد. با خواندن این کتاب، من دانستم که گوش‌هایی برای شنیدن درد و رنجی که جنگ ایجاد می‌کند هم وجود دارند.

[1] Svetlana Alexandrovna Alexievich

[2] Maria Ivanovna Morozova

گندمینسایر مطالب

Avatar for گندمین

این‌جا، زنان می‌نویسند، هنر می‌آفرینند و جهان را از چشم‌انداز خود روایت می‌کنند.

دیدگاه وجود ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *