زنان در شاهنامۀ فردوسی

زنان در شاهنامۀ فردوسی؛ رودابه
رودابه دختر زیبایی است که از نسل مهراب شاه کابلی میآید، دلباختۀ زال فرزند سامِ نریمان است و بعداً مادر مهربان رستمِ جهانپهلوان. او در اندیشهها و رفتارهایش استوار و پایدار است. داستان او، داستانی از عشقی پرشور و غمی پرسوز است. به سخن خجسته کیا: رودابه یکی از جاندارترین...
30.08.2026
زنان در شاهنامۀ فردوسی؛ سیندخت
اگر بخواهیم سخن جنجالی "بارتیودور نولدکه" را که گفته بود «زنان در شاهنامه مقام مهمی را حایز نیستند» به چالش بکشیم، نیاز نیست جای دیگری برویم و بسنده است که سیندخت را از پنجرۀ شاهنامه بنگریم و بشناسیم. سیندخت نماینده جامعهای است که در آن زن نه فقط فرودست و...
23.08.2026
زنان در شاهنامۀ فردوسی؛ ماه آفرید
پس از کشته شدن بیرحمانۀ ایرج پسر محبوب فریدون به دست دو برادرش سلم و تور، فریدون آرزویی جز گرفتن کین ایرج آن هم توسط تخم و نژاد او نداشت. خ م ک 54 فریدون غمگین در پی یافتن نشانی از فرزند دلبندش ایرج که بیگناه به دست برادران خود...
03.08.2026
زنان در شاهنامه؛ آرزو، ماه، سهی
آرزو/آرزوی Arezu/Arezuy: نامیست که فِرِیدون پیشدادی برای عروس مهتر خود و همسر سلم برگزید. این نام را نسخههای مختلف شاه نامه «آرزوی» نیز نوشتهاند. ماه Mah: نامی است که فریدون پیشدادی برای عروس میانی خود و همسر تور برگزید. این نام را با صفت پسین آن «ماه آزادهخوی» و...
19.07.2026
زنان در شاهنامۀ فردوسی؛ فرانک
فرانک مادر ایثارگر و رنجدیدۀ فریدون، زنی است آزاد با اندیشهای مردمی که شوهرش آبتین کشته شده است و فرزندش در خطر نابودی به دست ضحاکیان قراردارد. فرانک میداند که چون فریدون جوان گردد و برومند، پرچم مبارزه با ضحاک، پادشاهِ ستمگر دوران سیاه هزارساله را در دست خواهد گرفت...
27.06.2026روایت

میان قیچی و قلم
امروز، هنگامی که قیچی به دست و مصروف برش تکهپارچههای گلگلی بودم، صدای موبایلام توجهم را جلب کرد. نوشته بود: «دختران گل گندمین، اگر روایت و داستانی از این روزها دارید بفرستید، ما در گندمین نشر میکنیم.» گویی ذهنم مدتها منتظر همچون یک جرقه و فرصت بود تا آنچه را...
02.09.2026
ترس از زنِ باسواد
ترس چیز عجیبی است. پای این کلمه که به میان بیاید، دل آدم میلرزد. تا بخواهی با قلم، چند خطی روی کاغذی بنویسی که پنج سال است بوی قلم را حس نکرده و ندیده، بلافاصله پدر با صدای بلند فریاد میزند: «دختر، نکنه باز اشتباهی کنی! آرام بنشین. تو را...
25.08.2026
واژهای که معنایش تاریکی شد
نوپا در دنیای مکتب بودم؛ دختری از تبار اوزبیک (ترک) که تازه پا به مکتب گذاشته بود و جهان واژهها برایش تازه داشت شکل میگرفت. آن روزها، هر واژه برایم چیزی بیشتر از یک واژه بود؛ پنجرهای رو به جهانی که هنوز نمیشناختم. فارسی را در مکتب آرامآرام یاد میگرفتم...
18.08.2026
۱۵ اگست
پس از گذشت پنج سال، امروز در جایی ایستادهام که پنج سال پیش همانجا بودم؛ همان محله، همان خانه و همان اتاقی که بهیکباره در تاریخ ۱۵ آگست، از یک اتاق معمولی به زندانی برای رؤیاهایم تبدیل شد. عجیب است که گاهی مکانها تغییر نمیکنند، اما معنایشان برای همیشه برای...
16.08.2026
از صدا تا سکوت
دفترچهام دیگر کمکم از خاطرات تلخ و شیرین پر شده بود. هر صفحه، تکهای از زندگیام را در خود نگه میداشت؛ دردهایی که جرئت گفتنشان را نداشتم، دلتنگیهایی که تنها روی کاغذ آرام میشدند و حرفهایی که هیچ شنوندهای جز دفترم نداشت. آن دفترچه، تنها دوستی بود که بدون قضاوت،...
11.08.2026تاکسینویسی

سفر به زمان
شانه بالا انداختم و نگاهم را از شیشهی مرطوب تاکسی، به سرک دوختم. باران بر زمین رگبار میزد. قطرهها روی شیشهی تاکسی میلغزیدند و با کوبیدن بر سینهی زرهپوشِ زمین، نیمنیزهای به هوا میپریدند. برخلاف همیشه، صدای باران هم آرام نبود و به هیچ ملودی دلنشینی شباهت نداشت؛ انگار گیتار...
28.08.2026
تاکسینویسی
«تاکسینویسی» مجموعهای از روایتهایی است که گاهی از یک اتفاق واقعی، گاهی از یک گفتوگو یا خاطره و گاهی هم از داستانی سرچشمه میگیرد که در ذهن من و در یکی از مسیرهای همین شهر شکل گرفته است. ...
21.08.2026یادداشت زن

آیندهای که هنوز نوشته نشده است
افغانستان سالهاست روزهای دشواری را تجربه میکند؛ روزهایی که زندگی میلیونها انسان را تغییر داده و بهویژه مسیر آموزش و زندگی اجتماعی زنان و دختران را با محدودیتهای جدی روبهرو کرده است. با این حال، داستان زنان افغانستان نباید تنها داستان محرومیت باشد. در میان تمام این دشواریها، هنوز میل...
27.08.2026
زنان افغانستان؛ از زنجیر اجبار تا آگاهی و ایستادگی
زنان افغانستان در دو دوره حکومت طالبان (از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ و از سال ۲۰۲۱ تاکنون) با محدودیتها و چالشهای گستردهای روبهرو شدهاند. هرچند سیاستهای این گروه در هر دو دوره بر پایهی تفسیری سختگیرانه و تکبعدی استوار بوده است. ...
05.08.2026
بوتهای ماجیملا
این روزها در یکی از صفحات عکاسی، به عکسهایی از این دست برخوردم که برایم جالب و شیرین بود و ضمناً مرا به یاد خاطرهای از دوران کودکی انداخت؛ خاطرهای که هر بار به یادش میافتم، هم خندهام میگیرد و هم دلم برای آن روزها و آدمهایش تنگ میشود. ...
31.07.2026
چرا غم رونالدو بیشتر دیده شد، اما شادی مسی کمتر؟
من یک هوادار جدی فوتبال نیستم. از آنهایی هم نیستم که ساعتها درباره آمار بازیکنان، تعداد گلها، بحث کنم و تمام رکوردها را حفظ باشم یا برای مقایسه دو بازیکن فهرستی از اعداد و جامها آماده کنم. اما گاهی یک لحظه از یک مسابقه، یک واکنش انسانی یا یک تصویر...
11.07.2026
فراز و فرود سرنوشت زنان در میان خاطرههای مکتب
نخستین شماره از مجلهٔ «گندمین» تحت عنوان «ویژهٔ خاطرات دخترانِ افغانستان از مکتب» منتشر شده است. این مجله در حالی به ثبت و مکتوبسازی خاطرات و روایتهای تاریخ پرفراز و نشیب زندهگی زنان در پیوند با مکتب در افغانستان میپردازد که رفتن به مکتب –امری که تقریباً برای تمامی انسانها...
29.06.2026داستانهای کوتاه

از سایهٔ جادو تا روشنایی
من دختری بودم که برای آیندهاش برنامه داشت. کتابها را دوست داشتم و آرزو داشتم تحصیل کنم، رشد کنم و برای خودم جایگاهی در جامعه بسازم. اما ناگهان همه چیز تغییر کرد. جهان من به یک اتاق کوچک محدود شد؛ اتاقی که دیوارهایش شاهد تمام اشکها، نگرانیها و رؤیاهای دفنشدهام...
30.07.2026
الف و لایتناهی
اطرافش را نگاه میکند. پشت میز نشسته است؛ هوا ابری است و هنوز شام نشده. او تنها در این اتاق، به کمیپوترِ روبهرویش خیره شده است. صدای عبور موترها، موتورسیکلتها و جیغ دستفروشان است که لحظهای خاموش نمیشود. از میز دور میشود و سوی آینه میرود. بیشتر به آن «عروس...
23.07.2026
گل مریم | داستان کوتاه
قطرههای لجوج همینطور بیوقفه به سوی لب و چانهٔ باریکش پایین میلغزند و او در صورتش حس خارشی میکند. تلاش میکند با سر آستین دست چپ، صورتش را خشک کند که گیر میکند به عینکش و آن را جابهجا میکند. طاقتش طاق میشود. سر برمیگرداند و گلهمند میگوید: از کجا...
04.07.2026
وارونه – داستان کوتاه
ساعت هشتونیم شب است. صدای شلیک گلوله «او» را از خواب بیدار کرده و تکانی میدهد. لحظهای طول میکشد تا بفهمد که کجاست. بیرون را نگاه میکند؛ نمیداند کی و چرا آن گلوله را شلیک کرده است. صدای خفهای از دور به گوش میرسد. صدای فریاد، صدای جنگجوها، شاید صدای...
28.06.2026
میان دو بیداری
روزگاری دارم که نمیدانم شب را چگونه صبح میکنم و صبح را چگونه شب. روز از کار بسیار، با تنی ضعیف، خسته و درمانده میشوم و دیگر حوصلهٔ عشرت و خندیدن و حرفزدن با دوستان و خانواده نمیماند. از جنگیدن خسته شدهام، ولی اعصابم که به هم میریزد، فریادی میزنم....
20.06.2026