25 1 1200x500

از آیینهٔ تاکسی

مادر نگاهی به ساعت گوشی‌اش انداخت و گفت: «هفت‌ونیم شد.» ابروهایش درهم بود، چشم‌هایش میان موترها می‌گشت و لب پایینی‌اش را میان دندان‌هایش گرفته بود. اولین موتر که ایستاد، سوار شدیم. حتی به رنگ و مدلش نگاه نکردیم؛ فقط می‌دانم که رنگ تاکسی را نداشت. راننده پسر جوانی بود که با کرتی و نیکتایی پشت فرمان جا گرفته بود و هرازگاهی از آیینه نگاهی به مادر می‌انداخت. بالاخره گفت: «جایی معلم هستید؟» ... ادامه مطلب
Photo by AFP

دختران افغانستان و دیوارهای خاموش

بکس لباس وسط اطاق باز است، اما دستم به بستن آن نمی‌رود. لباس‌هایم هنوز پراکنده‌اند و چیزی که بیش از همه در میان آن‌ها سنگینی می‌کند، مدرکم است. همان تکه‌کاغذی که روزی برای داشتنش، برای لمس کردنش و برای به‌دست آوردنش سخت جنگیدم. حالا اینجاست؛ حالا که به‌دستش آورده‌ام، در دستانم حس سنگینی دارد، چون در سرزمینی که من قرار است برگردم، دانش دیگر معنی ندارد؛ آنجا صدای امید و آرزوها خاموش شده و زنان در رگبار فراموشی گرفتار شده‌اند. ... ادامه مطلب
Photo by magnific com

چهار سال است که دلتنگم…

دلم برای شهرم تنگ شده؛ برای هوای شهرم، برای مردمش، برای کوچه‌های کاه‌گلی، دروازه‌های چوبی و خانه‌هایی که در کنار هم، آمیزه‌ای از معماری قدیم و زندگی مدرن بودند. دلم برای همان درخت‌هایی تنگ شده که روبه‌روی دروازه‌ی خانه‌مان ایستاده بودند و من وظیفه داشتم هر روز برای شادابی‌شان آب بریزم. چه خرسندیِ عجیبی بود آن روزها... ... ادامه مطلب
001 1 1200x500

زنان در شاهنامۀ فردوسی؛ تهمینه

صحنۀ دیدار تهمینه و رستم صحنه ای است شورانگیز و نمایان‌گر روح آزادگی و سربلندی زن در بیان خواستی طبیعی و مشروع که مورد پذیرش فرهنگ جامعه نیز هست. جامعه‌ای که بی‌تردید حق برگزیدن همسر را در چارچوب رسم و آئین زمانه برای زن قایل است و به همین روست که تهمینه با همه خردمندی و پاک‌دامنی سرافراز به خواب‌گاه رستم می‌رود و مرد محبوب خود را از جان و دل می‌خواند. رستم نیز در مرتبه والای پهلوانی نام‌دار با خوی و منشی مردمی چنین خواست و نیازی را ارج می‌نهد و هیچ اندیشۀ ناپاکی به دل راه نمی‌دهد؛ در کنار تهمینه می‌نشیند و با او گفت‌وگو می‌کند تا دریابد که آیا زنی پاک‌زاد و با نام و نژاد است؟ ... ادامه مطلب