نمایی از فیلم «چاپ‌انداز» (بازسازی و ارتقای کیفیت شده توسط هوش مصنوعی Google Gemini)

نگاهی به فیلم «چاپ‌انداز» اثر «صدیق عابدی»

فیلم «چاپ‌انداز» به کارگردانی «صدیق عابدی»، از آثار نوستالژیک و محبوب سینمای افغانستان است که با تمرکز بر فرهنگ غنی مناطق شمال افغانستان و بازی‌های محلی ساخته شده است. در این فیلم با ظرافت خاصی به نمایش رسم‌ورواج‌های محلی مانند مراسم خواستگاری، عروسی و بازی‌های اصیل افغانستان، از جمله چاپ‌اندازی ( بزکشی)، پرداخته است. ... ادامه مطلب
009 1200x500

تأملی بر «طاعون»؛ معنای زنده‌گی‌ در شهر طاعون‌زده

وقتی می‌خواستم به نوشتن این یادداشت آغاز کنم، با خود فکر کردم که «آلبر کامو» را چگونه معرفی کنم؛ نویسندهٔ افسانهٔ سیزیف؟ نویسندهٔ بیگانه؟ نویسندهٔ سقوط؟ یا بسیار مرتبط با این نوشته، او را با رمان طاعون معرفی کنم؟ سرانجام تصمیم گرفتم کامو برای من همان نویسنده‌ای باشد که باری از او خوانده بودم: «حتی اگر مخالف تو باشم، در جبههٔ تو ‌می‌مانم...» شاید این جمله چندان هم بی‌‌ارتباط با شهر طاعون‌زدهٔ او نباشد؛ شهری که در آن آدم‌هایی با مسیرها و اندیشه‌های متفاوت، به طرز عجیبی در جبهه‌ای به نام «شرافت» قرار می‌گیرند. همان‌طور که قهرمان داستان می‌گوید: «اینجا مسئله "قهرمانی" در میان نیست، بلکه "شرافت" در میان است.» شرافتی که به باور او، حتی اگر مضحک به‌ نظر برسد، تنها راه مبارزه با طاعون است. ... ادامه مطلب
008 1 1200x500

نگاهی به نخستین شمارهٔ مجلهٔ «گندمین»؛ روایت خاطرات مکتب دختران افغانستان

آموزش دختران در افغانستان همواره یکی از مهم‌ترین موضوعات اجتماعی و سیاسی این کشور بوده است. زنان افغانستان در دوره‌های مختلف تاریخی، فرصت‌ها و محدودیت‌های متفاوتی را برای دسترسی به آموزش تجربه کرده‌اند. انتشار نخستین شمارهٔ مجلهٔ «گندمین» را می‌توان تلاشی ارزشمند در راستای ثبت و حفظ حافظهٔ جمعی زنان افغانستان دانست؛ حافظه‌ای که نه‌تنها بازتاب‌دهندهٔ تجربه‌های فردی، بلکه بخشی از تاریخ اجتماعی و فرهنگی کشور نیز هست. ... ادامه مطلب
عکس تزیینی / magnific com

انسان‌ها نقاب هستند

صبح هنوز کامل روشن نشده بود. هوا میان تاریکی و روشنی گیر مانده بود که صدای زنگ گوشی، سکوت اتاق را شکست. با چشمان نیمه‌باز گوشی را برداشتم. صدایی از آن‌طرف خط گفت: «باید زودتر بیایی دفتر، امروز از چند خانم برای بخش خدمات صحی، مصاحبه گرفته می‌شود.» گوشی را که قطع کردم، چند لحظه همان‌طور نشستم. انگار چیزی درونم سنگین شده بود. خوب می‌دانستم امروز فقط یک روز کاری ساده نیست؛ روزی است که باز هم قرار است روایت تکراری درد را از نزدیک ببینم. ... ادامه مطلب