Photo by: Pixabay

در انتهای صفِ زندگی

زن را اگر بخواهی بشناسی، به صورتش نگاه نکن؛ به دست‌هایش نگاه کن. دست‌هایی که از بس زندگی را جمع کرده‌اند، خطوط کف‌شان شبیه نقشه‌ی سال‌های دور شده است؛ دست‌هایی که هزار بار خسته شدند و باز سفره پهن کردند، هزار بار لرزیدند و باز گهواره تکان دادند، هزار بار زخم برداشتند و باز روی سر کودکی کشیده شدند که تنها پناهش همان دست‌ها بود. ... ادامه مطلب
عکس تزئینی

ما پروژه نیستیم، انسانیم! نامۀ زن آموزگار نابینا

ما پروژه نیستیم؛ انسانیم! ما عدد نیستیم که در پایان یک گزارش درج شویم! ما تصویر نیستیم که در بروشور یک سازمان چاپ شویم! ما پله نیستیم که کسی از درد ما بالا برود و به جایگاه بالاتری برسد! ما زن و مردی هستیم که می‌خواهیم کار کنیم، می‌خواهیم درس بخوانیم، می‌خواهیم درس بدهیم، ... ادامه مطلب
Photo by magnific com

چهار سال است که دلتنگم…

دلم برای شهرم تنگ شده؛ برای هوای شهرم، برای مردمش، برای کوچه‌های کاه‌گلی، دروازه‌های چوبی و خانه‌هایی که در کنار هم، آمیزه‌ای از معماری قدیم و زندگی مدرن بودند. دلم برای همان درخت‌هایی تنگ شده که روبه‌روی دروازه‌ی خانه‌مان ایستاده بودند و من وظیفه داشتم هر روز برای شادابی‌شان آب بریزم. چه خرسندیِ عجیبی بود آن روزها... ... ادامه مطلب
25 1200x500

شمارهٔ دوم «گندمین»؛ تاریخ از زبان زنان

شمارهٔ دوم مجلهٔ «گندمین» از یک نقطهٔ مشخص آغاز می‌شود: ۲۴ اسد ۱۴۰۰؛ روزی که برای بسیاری از زنان افغانستان، آغاز دوره‌ای تازه از محرومیت، ترس، بلاتکلیفی و از دست‌دادن بسیاری از چیزهایی بود که برای به‌ دست‌آوردن‌شان سال‌ها تلاش شده بود. «گندمین» در این شماره تلاش کرده است که جدا از سیاست و رویدادهای بزرگ و تاریخی و یا هر چیز دیگر، سراغ زنده‌گی زنانی برود که پیامدهای آن را در خانه، مکتب، دانشگاه، محل کار و مهاجرت تجربه کرده‌اند. ... ادامه مطلب