1234 2

Woman Profile
گیتی آرین
نویسنده

دو روز پیش کتاب «افسانهٔ سیزیف» آلبر کامو را تمام کردم و به یاد چند سال پیش افتادم؛ زمانی که برای نخستین بار با این نویسنده آشنا شدم. کامو را با «طاعون» شناختم. برای آن کودکِ کم‌سن‌وسال، درک بسیاری از مفاهیم فلسفی این کتاب بسیار دشوار بود. بعدها، وقتی دیگر آثارش را خواندم، بارها از خودم پرسیدم که چرا این نویسنده مدام بر موضوعاتی مانند بی‌معنایی، مرگ و پوچی تأکید می‌کند؟

به همین دلیل، دربارهٔ فلسفهٔ ابزوردیسم کمی مطالعه کردم و به‌تدریج فهمیدم که کامو هرگز نمی‌گوید زندگی بی‌معناست و انسان باید از آن دست بکشد. برعکس، او می‌خواهد نشان دهد که مواجهه با پوچی یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های انسانی است. کامو هرگز خودکشی را راه‌حل نمی‌داند؛ بلکه معتقد است انسان باید با آگاهی از پوچی، همچنان زندگی کند و از آن فرار نکند.

از نگاه کامو، آگاهی از نبودِ یک معنای ازپیش‌تعیین‌شده و قطعی در جهان، می‌تواند به آزادی انسان منجر شود. وقتی درمی‌یابیم که جهان پاسخ قطعی‌ای به جست‌وجوی ما برای معنا نمی‌دهد، دیگر مجبور نیستیم برای آرام کردن خودمان حتماً به یک معنای مطلق پناه ببریم. می‌توانیم بدون داشتن چنین پاسخی زندگی کنیم، انتخاب کنیم و برای چیزهایی که برایمان ارزشمندند تلاش کنیم، بدون اینکه ادعا کنیم معنای نهایی زندگی را پیدا کرده‌ایم.

برای کامو، ابزورد از تضاد میان دو چیز شکل می‌گیرد: انسانی که همواره در جست‌وجوی معناست و جهانی که پاسخ قطعی به این جست‌وجو نمی‌دهد. این تناقض میان میل انسان به یافتن معنا و سکوت جهان، همان چیزی است که کامو آن را «ابزورد» می‌نامد.

این نگرش در کتاب‌های «افسانهٔ سیزیف» و «بیگانه» به‌خوبی دیده می‌شود. در افسانهٔ سیزیف، کامو به داستان سیزیف در اسطوره‌های یونانی اشاره می‌کند؛ کسی که به فرمان خدایان محکوم شده است تا هر روز سنگی بزرگ را به بالای کوه ببرد، اما سنگ هر بار پیش از رسیدن به مقصد به پایین سقوط می‌کند و او مجبور می‌شود دوباره آغاز کند.

کامو معتقد است که در دل این تکرار بی‌پایان، لحظه‌ای از آگاهی و آزادی شکل می‌گیرد. سیزیف زمانی به آزادی نزدیک می‌شود که سرنوشت خود را می‌شناسد و دیگر با توهمی دربارهٔ تغییر آن زندگی نمی‌کند. او نمی‌تواند سرنوشتش را عوض کند، اما می‌تواند رابطه‌اش را با آن تغییر دهد. سنگ همچنان پایین می‌افتد و سیزیف همچنان مجبور است آن را بالا ببرد؛ اما آگاهی او باعث می‌شود که صرفاً قربانی سرنوشتش نباشد. به همین دلیل کامو در پایان کتاب می‌نویسد: «باید سیزیف را خوشبخت انگاشت.»

در بیگانه، کامو شخصیت مورسو را خلق می‌کند؛ شخصیتی که با ارزش‌ها و انتظارات معمول جامعه هماهنگ نیست. هیچ‌چیز برایش اهمیت ندارد، حتی مرگ مادرش. آغاز این کتاب یکی از تکان‌دهنده‌ترین آغازها در ادبیات است. در بیگانه، مورسو پس از ارتکاب قتل، به دادگاه کشیده می‌شود، اما در جریان محاکمه، بیشتر از خودِ جرم، با بی‌معنایی و پوچیِ روندی روبه‌رو می‌شود که جامعه برای قضاوت او ساخته است. مورسو به‌نوعی نماد انسان ابزورد است؛ انسانی که حاضر نیست برای پذیرفته شدن، به احساسات و باورهایی که جامعه از او انتظار دارد، تظاهر کند.

کامو در افسانهٔ سیزیف توضیح می‌دهد که چرا انسان به تجربهٔ پوچی می‌رسد و در برابر آن چه واکنش‌هایی نشان می‌دهد. او معتقد است وقتی انسان با پوچی روبه‌رو می‌شود، ممکن است به دنبال راهی برای رهایی بگردد. یکی از این راه‌ها خودکشی است؛ یعنی انسان به این نتیجه برسد که چون جهان معنای مطلقی ندارد، ادامهٔ زندگی بیهوده است. اما کامو با این نتیجه مخالف است.

راه دیگر چیزی است که او «خودکشی فلسفی» می‌نامد؛ یعنی تلاش برای فرار از پوچی از طریق پناه بردن به یک معنای مطلق و قطعی. از نظر کامو، انسان نباید برای آرامش، آگاهی خود از پوچی را انکار کند. راه سوم، عصیان در برابر پوچی است؛ یعنی پذیرفتن این واقعیت و در عین حال ادامه دادن زندگی و تلاش کردن در جهانی که معنای آماده‌ای به ما نمی‌دهد. کامو معتقد بود که انسان می‌تواند پوچی را ببیند و با این حال زندگی کند؛ تلاش کند، دوست بدارد، تجربه کند و از زندگی دست نکشد.

این‌ها برداشت‌هایی است که پس از خواندن هفت اثر کامو به آن‌ها رسیده‌ام و باورهای شخصی من نیستند. نمی‌دانم تا چه اندازه با این نگاه موافق هستید، اما فکر می‌کنم انسان‌ها، به‌ویژه در سن‌وسال من، باید با خواندن کتاب‌ها بیشتر از آنکه یک اندیشه را بپذیرند، روش اندیشیدن را بیاموزند.

به باور من، هدف مطالعه این نیست که پس از خواندن چند کتاب از کامو، خود را ابزوردیست بدانیم یا پس از خواندن سارتر و داستایفسکی، خود را در یک مکتب فکری دیگر تعریف کنیم. مگر ما چقدر اندیشیده‌ایم و چه تجربه‌هایی از زندگی داریم که بخواهیم خود را از همین حالا در چارچوب یک اندیشه محدود کنیم؟

من آزاد هستم که فکر کنم، پرسش کنم و درِ اندیشه را باز بگذارم.

Gandominسایر مطالب

Avatar for Gandomin

جایی برای دیدن افغانستان از زاویهٔ تجربه‌های شخصی و اجتماعی؛ رسانه‌ای برای تبدیل زیستن به روایت و آگاهی جمعی.

دیدگاه وجود ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *