009 1

Woman Profile
نوژان برانوش
نویسنده

بادبادک‌باز؛ یکی از بهترین رمان‌های معاصر، اثر خالد حسینی، نویسندهٔ افغانستانی است که به زبان‌های مختلف ترجمه شده است. در سال ۲۰۰۷ نیز به کارگردانی مارک فورستر، فیلمی بر اساس همین کتاب ساخته شد که در همان سال نامزد جایزهٔ اسکار گردید.

بادبادک‌باز تنها یک داستان نیست؛ بلکه تصویری بزرگ از افغانستان در دوران پیش از جنگ، اشغال شوروی و دورهٔ سیاه طالبان است. این رمان، جدا از این‌که از لحاظ پردازش داستانی و بازنمایی هنری یکی از بهترین آثار داستانی به شمار می‌رود، از نظر پرداختن به مسائل روان‌شناختی—مانند ترس، احساس گناه، سرکوب خاطرات، فرار از واقعیت‌ها، بازگشت و جبران اشتباهات—نیز اثری ارزشمند محسوب می‌شود.

خالد حسینی در این داستان به مهم‌ترین مسائل موجود در جغرافیای افغانستان و دغدغه‌های مردم این سرزمین پرداخته است؛ از فقر و ناآگاهی اجتماعی گرفته تا تبعیض قومی و فاجعه‌های دوران جنگ، و از خاطرات شیرین زندگی در زادگاه تا رنج مهاجرت.

تبعیض قومی یکی از مهم‌ترین و جدی‌ترین موضوعاتی است که در این داستان به‌خوبی به تصویر کشیده شده است. ظلم و ستمی که در طول سال‌های متمادی بر هزاره‌ها، زیر سایهٔ برتربینی و کم‌تربینی قومی اعمال شده، واقعاً فاجعه‌بار است.

هنوز هم گاهی در محیط مکتب شاهد آزار و اذیت کودکان هزاره از سوی دانش‌آموزان دیگر اقوام هستم و این مسئله مرا ناراحت می‌کند. گاهی با خود می‌اندیشم که چرا برخی خانواده‌های افغانستانی، به‌جای آموزش انسانیت، قوم‌گرایی را به فرزندان خود می‌آموزانند و آنان را با ذهنیتی متعصب، کینه‌جو و برتری‌طلب پرورش می‌دهند؟ همین مسئله باعث می‌شود که نسبت به آیندهٔ جامعه و گسترش این ذهنیت‌های متعصبانه احساس نگرانی کنم.

بادبادک‌باز داستان دو پسربچهٔ کوچک، یکی پشتون و دیگری هزاره، به نام‌های امیر و حسن است. امیر همواره از سوی هم‌قومانش مورد پرسش قرار می‌گیرد که چرا با پسربچه‌ای هزاره و خدمتکار دوستی می‌کند. حسن، دوست وفادار امیر، هرگز در حمایت و همراهی او کوتاهی نمی‌کند؛ اما زمانی که حسن برای گرفتن بادبادک برای پیروزی امیر می‌رود، مورد آزار جنسی چند نوجوان پشتون قرار می‌گیرد و امیر به‌جای حمایت از دوستش، فرار را ترجیح می‌دهد.

این حادثهٔ تلخ، به‌تدریج سبب دوری این دو دوست از یکدیگر می‌شود. با آغاز اشغال شوروی، امیر همراه پدرش به آمریکا مهاجرت می‌کند. سال‌ها بعد، امیر از طریق یکی از دوستان پدرش درمی‌یابد که حسن در واقع برادر ناتنی او بوده است. امیر این حقیقت را زمانی می‌فهمد که حسن به دست طالبان به دلیل هزاره‌بودنش در کابل تیرباران شده و فرزندش، سهراب، بی‌سرپرست مانده است. امیر برای یافتن سهراب به کابل بازمی‌گردد و در ادامه، رویدادهای بسیاری رخ می‌دهد.

راوی داستان از آغاز تا پایان، خودِ شخصیت اصلی، یعنی امیر است. امیر نماد انسانی معمولی است که در ابتدای داستان، حسادت، ترس، خودخواهی و سکوت کودکانه را به نمایش می‌گذارد؛ احساساتی خام و گاه ناپسند که تا دوران جوانی و میانسالی او را رها نمی‌کنند و سبب می‌شوند که برای جبران اشتباهات گذشته‌اش تلاش کند.

رمان بادبادک‌باز به ما یادآوری می‌کند که برای جبران اشتباهات، هیچ‌گاه دیر نیست. بادبادک‌باز یکی از بهترین اثرهای داستانی معاصر است و خواندنش خالی از لطف و آگاهی نیست.

Gandominسایر مطالب

Avatar for Gandomin

جایی برای دیدن افغانستان از زاویهٔ تجربه‌های شخصی و اجتماعی؛ رسانه‌ای برای تبدیل زیستن به روایت و آگاهی جمعی.

دیدگاه وجود ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *