25 2

Woman Profile
بهار نیل
نویسنده

پس از بازگشت از دریا، سانتیاگو برای رسیدن به خانه‌اش از مسیر همیشگی، پنج بار مجبور می‌شود بنشیند و استراحت کند و پس از رسیدن به خانه، روی تختش که هنوز روزنامه‌ها بر آن پهن شده‌اند، می‌خوابد؛ دست‌هایش چنان زخمی است که مانولین با دیدن آن‌ها به گریه می‌افتد. این تصویر پایانی از نوولای پیرمرد و دریا، معنای پیروزی را برای ما پیچیده می‌کند.
آیا تلاش و پایداری انسان می‌تواند شرایط مادی و جسمی افراد را متحول کند؟
در این مقاله، واقع‌گرایی همینگوی در فقر پنهان زندگی سانتیاگو، محدودیت قدرت انسان در برابر دریا (به‌عنوان بخشی از طبیعت) و رابطهٔ سانتیاگو با دریا بررسی می‌شود.
نخستین نشانه‌ی نگاه واقع‌گرایانه‌ی همینگوی در این کتاب، زندگی خود سانتیاگو است. سانتیاگو برای حفظ کرامت و شأن انسانی‌اش، فقر را پنهان می‌کند؛ اما در واقعیتِ زندگی‌اش تغییری ایجاد نمی‌شود.
در بخشی از کتاب، سانتیاگو قرار بود روز بعد برای صید به دریا برود. پسر از او می‌پرسد:
«چیزی داری بخوری؟»
«یه قابلمه پلو با ماهی دارم، می‌خوری؟»
«نه، می‌رم خونه شام می‌خورم. می‌خوای اجاقو روشن کنم؟»
«نه، بعداً خودم روشن می‌کنم. شاید هم پلو رو سرد خوردم.»
«اجازه هست تور رو ببرم؟»
«البته.»
و سپس راوی توضیح می‌دهد که: «توری در کار نبود و پسر به یاد داشت که آن را فروخته‌اند. اما هر روز این بازی را درمی‌آوردند. قابلمه و ماهی هم در کار نبود و پسر این را هم می‌دانست.» (همینگوی، ۱۳۸۵: ۱۰۴)
هر دو همه چیز را می‌دانستند، اما سانتیاگو نمی‌خواست آن را به زبان بیاورد؛ چون در آن صورت کرامتش را آسیب‌دیده می‌یافت و تصویر یک زندگی معمولی برایش می‌شکست. همچنان وقتی در تاریکی شام خورد و از شلوارش برای بالش و از روزنامه برای زیرانداز استفاده کرد، فقر به خوبی در زندگی‌اش مشهود بود، اما طوری با آن رفتار می‌کرد که انگار اتفاق مهمی نیست؛ چون نمی‌خواست تحقیر شود. (همینگوی، ۱۳۸۵: ۱۱۳)
پنهان‌کردن فقر نزد سانتیاگو دلیلی بر انکارش نبود، بلکه راهی بود تا امید و عزت نفسش را در جهانی حفظ کند که حقیقت زندگی‌اش را تغییر نداده است.
محدودیت‌های سانتیاگو منحصر به زندگی مادی او نبود، بلکه در افکارش نیز رسوخ کرده بود. او با وجود سال‌ها تجربه و مهارت در صید و حتی آموزش افرادی مثل مانولین (پسر)، باز هم به محدود بودنش در مقابل قدرت‌های طبیعت و نیروی دریا باور داشت. او می‌دانست تلاش همیشه به موفقیت ختم نمی‌شود. برای همین وقتی برای صید ماهی بزرگ رفته بود و ماهی طعمه‌اش را می‌خورد، می‌گفت: «از اون ماهی‌هاست. حالا از پهنا تو دهنشه. داره می‌برتش.» و با خود گفت: «می‌چرخد و می‌خوردش.» این را بلند نگفت؛ چون می‌دانست آدم اگر چیز خوبی را به زبان بیاورد، ممکن است روی ندهد. (همینگوی، ۱۳۸۵: ۱۳۴)
این امر در واقع نشان می‌داد او در دلش از موفق نشدن ترس داشت و حتی از کوچک‌ترین عوامل، مانند به زبان آوردن موفقیت‌هایش دوری می‌کرد تا به پیروزی‌اش آسیب نزند.
جایی دیگر می‌گوید: «من مؤمن نیستم، اما نذر می‌کنم اگر این ماهی رو گرفتم ده بار دعای ای پدر ما و ده بار دعای حضرت مریم رو بخونم. اگر این ماهی رو گرفتم به زیارت باکره‌ی کبری هم برم. قول می‌دم.» (همینگوی، ۱۳۸۵: ۱۵۵)
با اینکه او خودش را فردی باایمان نمی‌دانست، باز هم به نیرویی فراتر از نیروی انسانی‌اش، یعنی به نیروی ماورایی متوسل می‌شد تا کمکش کند؛ زیرا نیروی خود را در برابر دریا کافی نمی‌دید.
نگاه دیگری از همینگوی در کتاب پیرمرد و دریا که آمیخته با واقعیت است، ارتباط سانتیاگو با دریاست. او دریا را گاهی مهربان و دست‌ودل‌باز و گاهی بی‌رحم می‌داند. نگاه او به طبیعت، به‌ویژه دریا، برخلاف نگاه ماهی‌گیران جوان و متمول است که آن را دشمن خود می‌پندارند.
سانتیاگو دریا را «لامار» ــ که در زبان اسپانیایی اسمی مؤنث است ــ می‌نامد و می‌گوید: «دریا مهربان است و خیلی زیباست، اما خیلی هم بی‌رحم می‌شود.» راوی نیز توضیح می‌دهد: «او همیشه دریا را «لامار» می‌نامید و این نامی است که کسانی که دریا را دوست دارند به آن می‌دهند.» سپس در ادامه درباره‌ی ماهی‌گیران جوان می‌گوید: «دریا را «ال‌مار» می‌نامند… از دریا همچون یک حریف یا حتی یک دشمن نام می‌برند.» و در پایان می‌افزاید: «همیشه در اندیشه‌اش دریا را زن می‌پنداشت، یا همچون چیزی که مهر و قهر می‌ورزد.» (همینگوی، ۱۳۸۵: ۱۱۸)
این نگاه نشان می‌دهد که سانتیاگو دریا را نیرویی مستقل می‌بیند؛ نه دشمنی که بتوان بر آن غلبه کرد و نه موجودی که همیشه به انسان یاری برساند. او می‌داند که طبیعت قوانین خود را دارد و همیشه مطابق خواست انسان عمل نمی‌کند. به همین دلیل، شکست او نتیجه‌ی کمبود شجاعت یا مهارت نیست؛ بلکه نتیجه‌ی رویارویی انسانی با جهانی است که گاهی می‌بخشد و گاهی می‌گیرد.
سانتیاگو در این داستان یک شخصیت واقعی و انسانی است، نه یک شخصیت افسانه‌ای که تمام موانع را با موفقیت پشت سر بگذارد. او تلاش خود را می‌کند و تقریباً از موانع زیادی ــ هرچند با سختی و مشکلات ــ عبور می‌کند، اما در پایان به موفقیت مادی نمی‌رسد.
ممکن است موفقیت سانتیاگو را یک موفقیت معنوی بدانیم، اما او برای به دست آوردن پول و یک ماهی بزرگ در آن کهولت سن به صید ماهی می‌رفت و آن موفقیت معنوی ــ که اگر اسمش را بتوان موفقیت گذاشت ــ چیزی را در شرایط زندگی‌اش تغییر نداد. قبل از سفرش روی روزنامه‌ها می‌خوابید و بعد از بازگشتش از سفر باز هم روی همان‌ها خوابید.
این رمان داستان موفقیت یک شخصیت نیست؛ بلکه چشم‌انداز یک زندگی عادی است که با امید، تلاش، تعهد و حتی شکست همراه است. در پایان، این رمان بیش از آنکه داستان یک موفقیت را بیان کند، داستان زندگی‌ای را روایت می‌کند که تلاش در آن همیشه با پیروزیِ مادی
همراه نیست.

فهرست منابع

همینگوی، ارنست. پیرمرد و دریا. ترجمه‌ی نجف دریابندری. تهران: خوارزمی، ۱۳۸۵.

Gandominسایر مطالب

Avatar for Gandomin

جایی برای دیدن افغانستان از زاویهٔ تجربه‌های شخصی و اجتماعی؛ رسانه‌ای برای تبدیل زیستن به روایت و آگاهی جمعی.

دیدگاه‌ها غیرفعال شده‌اند