
یادآوری: بیتهای غزل و توضیحات مربوط به آن را در نوشته به صورت یکسان شمارهگذاری کردهام تا خوانندهی گرامی دچار سر درگمی نشود.
۱. تو کیستی اینگونه محشر باخودآورده
ای صاحبِ مژگانِ خنجر باخودآورده
۲. طعمِ زبانت کار دنیای مجازی نیست
پیغامهایت را کبوتر باخودآورده
۳. چشمانِ اشراقی و لبهای ملیحت را
در باختر، ترکان آذر باخودآورده
۴. موی سیاهت عامل بحران زیباییست
عکس ترا یاران ه.ت.ل.ر با خود آورده
۵. هر شهر با بیماری عشق تو درگیر است
زخمِ تورا هرکس برابر باخودآورده
۶. دنیا به پای پرچمی در حال تعظیم است
چون چادرت را باد خاور باخودآورده
مشعل ارتزاد
مشعل ارتزاد، یکی از شاعران خوب افغانستان و یک شاعر جدی است و زبانش را آگاهانه در جهت به کمال رسانیدن خلاقیت و گشایش عرصههای بیشتر تخیل در ساحت زبان به کار میبرد. برای همین باید شعرش به صورت بیت به بیت و مصرع به مصرع مورد واکاوی قرار بگیرد.
کلیت این اثر از نظر بافت زبان، پیوندهای ارگانیک میان اجزای کلام و استفاده از تکنیکهای کلامی و هنری بسیار خوب است؛ زیرا ما در این غزل با شاعری با پیشتیبانهی زبانی قوی مواجه هستیم. کسی که فوتوفنها و شگردهای شعر امروز و دیروز ما را میشناسد و علاوه از تسلط به زبان عادی و معمول، بر پهلویهای پنهان آن نیز اشراف و آگاهی تام دارد.
اما چند نکته راجع به این شعر میخواهم عرض کنم که ممکن است برطرف کردنش باعث قوت بیشتر این شعر و سایر شعرهای شاعر گرامی ما شود.
۱. اگر کسی روزی از من بپرسد که در نوشتن شعر به ویژه در غزل کدام قسمتش بیشترین دشواری را دارد؟ خواهم گفت که آغاز شعر.
به نظر من در نوشتن غزل، نخستین بیت آن و بافت دو مصراع در بیت مطلع، کار بسیار دشواری است و مخاطب جدی نیز با خواندن همین بیت پی میبرد که شاعر ـ به قول معروف ـ چند مرد را حلاج است. حالا چرا نوشتن بیت اول در غزل سخت است؟
به دو دلیل: دلیل اول تکرار قافیه در هردو مصرع است؛ زیرا قافیه علاوه بر نقش موسیقیایی، یک کارکرد مهم دیگر نیز دارد و آن نقش مضمونآفرینی و گرهزدن مضامین در مصرعهای غزل است. شاعر به راحتی میتواند مصراعهای خوب با قافیه خلق کند؛ اما چگونه بعد از اینکه از نقش مضمونی قافیه در هر دو مصرع استفاده کرد، بدون قافیه هردو مصرع را پیوند بزند. دلیل دوم در ردیف است. ردیف به دلیل اینکه یک کلمه یا یک عبارت تکرار شونده است، به دلیل هنجار و قاعدهی غزل وقتی در یک مضمون واحد دوتا ردیف میآید، یکیش از بافت مضمونی غزل بیرون میماند، یا از نظر محتوایی اضافه به نظر میرسد. اگر دقت شود، حتی در اکثر غزلهای موفق، نظیر این غزل همین مشکل وجود دارد. باری بزرگان میفرمایند که شعر خوب، شعری است که نه بتوان چیزی از او کم کرد و نه بتوان چیزی بر او افزود. این بیت را اگر بدون ردیف مصرع دوم بخوانیم، در معنا و مضمون هیچ خلل وارد نمیشود و صرف در موسیقی کناری و بیرونی شعر مشکل ایجاد میشود. نوع نگاه نیز در این بیت هم چنان کلاسیک است. برای توصیف مژگان معشوق هنوز از خنجر استفاده میشود. کدکنی در کتاب صور خیال در شعر فارسی مدعی میشود که معشوقهی بسیاری از شاعران چون پسران نظامی بودهاند، یا خوی نظامیگری در شاعران نیز حاکم بوده است، برای همین از ابزار و ادوات نظامی برای توصیف بدن آنها استفاده شده است. نوع نگاه شاعر امروزی چرا این طور است؟ در مورد آرایههای کلامی نظیر تشبیه، استعاره و … دیدگاه صاحبنظران این است که باید استفادهی این آرایهها با نوعی کشف و بدعت همراه باشد، در غیر صورت نه تنها که باعث زیبایی نمیشوند؛ بلکه کلام شاعر را کلیشه و بیخاصیت نشان میدهند.
۲. زبان این شعر آرکائیک نیست و سعی شده با زبان روشن و امروزی حرف زده شود؛ ولی در بیت دوم به جای کلمهی پیام از پیغام که یک کلمهی کهن و کمکاربرد است، استفاده شده و به اصطلاح قدما خوش ننشسته است؛ یعنی هنوز شعر از یکدستی زبان برخوردار نیست. عرض کردم که اگر نیت شاعر وجه آرکائیک زبان باشد، در این صورت باید این موضوع بسامد داشته باشد و لحن و انتخاب کلمات در سراسر شعر با این موضوع هماهنگ باشد. علیرغم این موضوع، این بیت، به دلیل ایهامی که با آوردن اضافهی توصیفی «دنیای مجازی» و ترکیب استعاری «طعم لب» ایجاد کرده، قدرتمند و زیبا شده است. همچنین پیوند میان مصراعهایش نیز به دلیل مناسبت پیام با کبوتر و طریقهها پیامرسانی که در دنیای مجازی بین عاشق و معشوق وجود دارند، مستحکم و عالی است. موضوع دیگری که در این بیت اشاره شده و در زیر پوست این بیت است، این است که شاعر میفرماید که طعم زبانت جز با انتقال پیامهایت از طریق کبوتر ممکن نیست. نگارنده معتقد است که شاعر خود را طرفدار نوعی اصالت نشان میدهد و به نحوی دنیای دیجیتال را برای ارتباط مناسب نمیبیند، زیرا مدعی است که طعم زبان از این طریق قابل انتقال نیست. یکی از برداشتهای ممکن این است که طعم زبان اشاره به لحن و سبک خاصی دارد که با دستخط یا نامههای قدیمی قابل انتقال است.
۳. آرایههای بدیعی ضمن خلق زیبایی صرف ظاهری کارکرد دیگری نیز در شعر دارند و آن استحکام و گره خوردن بیشتر کلام و انسجام آن است. یکی ازصناعاتی که در شعر باعث ایجاد انسجام مضمون میشود، آرایهی بدیعی تناسب است. در بیت سوم این غزل به گمان بنده به این نیت در مصرع اول وقتی «چشمان اشراقی» و «لبهای ملیح» و در مصرع دوم «باختر» و «ترکان آذر» آمده، باید برای استحکام بیشتر مضمون، علاوه بر نقشآفرینی قافیه مناسبت میان چشم اشراقی، لب ملیح با باختر و ترکان آذر وجود میداشت که در این بیت متأسفانه وجود ندارد. حالا دو احتمال ممکن است وجود داشته باشد. احتمال اول: اینکه شاعر نیت برقراری تناسب میان اجزای دو مصرع را داشته ولی بنا به هر دلیلی این اتفاق نیفتاده است. احتمال دوم: شاعر چنین نیتی نداشته و صرفاً خواسته با آوردن این کلمات با امکانات ردیف و قافیه در روساخت بیت یک پیوند و زیبایی ساده خلق بکند. در هردو حالت این بیت به دلیل این موضوع با چندبار خواندن و عمیق شدن و تجزیه کردن آن، بیت ضعیفی به نظر میرسد.
۴. بیت چهارم دو مصرع جداگانه است. مصرع اول یک جملهی کامل با معنای مستقل است. «موی سیاهت عامل بحران زیباییست» از نظر ساختار نحوی، این مصرع را بدون کم و کاست و بدون هیچ خلای معنایی میتوان فهمید. هرچند از نظر معنایی علت اینکه موی سیاه چگونه میتواند به جای عامل شدن برای خلق زیبایی، عاملی برای بحران زیبایی باشد، جای بحث دارد؛ اما مشکل اساسیتری نیز وجود دارد و آن عدم یک پیوند عمیق میان این دو مصراع است. چطور موی سیاهی که عاملی شده است برای بحران زیبایی، میتواند به هیتلر ربط داشته باشد؟ آیا اگر در این بیت اسم هیتلر قافیه نمیشد، وجودش اینجا لازم بود؟ یا نیازی به آمدن هیتلر برای فهم مضمون در این بیت احساس میشد یا خیر؟ و اینکه یاران هیتلر وقتی عکس کسی را بیاورند چه اتفاقی میافتد؟ در این بیت پیوند میان یاران هیتلر، عکس معشوقه، خلق شدن بحران زیبایی به دلیل سیاهی موی معشوقه چه میتواند باشد؟ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
۵. در بیت پنجم نیز مصرع اول با یک جملهی مستقل ختم شده و پیوند مضمونی میان دو مصرع را ردیف برهم زده است. شاید اگر به جای «باخود آورده» ردیف این غزل «با خودش برده» میشد، این بیت مستحکمتر شده و این مفهوم را به ذهن میرسانید که هرکس به اندازهی خودش از زخمهای تو سهم برده است. استعارهی مفهومی « عشق، بیماری است» در این بیت نیز مشاهده میشود. شاعر عشق معشوقش را نوعی بیماری واگیردار میداند که تمام شهر را درگیر خودش کرده و هرکسی از او سهمی برده است. این نوع نگاه زیباست، اما امتیاز ویژهای را که شاعر/ عاشق باید برای عاشق بودن خودش قایل باشد از او میگیرد؛ زیرا وقتی یک بیماری تمام شهر را گرفتار کند، شما هم گرفتار شوی، نمیتوانی افتخار کنی که بنده نیز به این بیماری گرفتار شدهام. این افتخاری ندارد و یک امر بسیار بدیهی و معمولی است. موضوع دیگر این است که هرچند بیماری دانستن عشق در شعر معاصر، در سایهی نظریات روانکاوانی چون فروید راه پیدا کرده، ولی در ادبیات کلاسیک فارسی یک امر مسبوق به سابقه است؛ زیرا در گذشته نیز طبیبان عشق را نوعی جنون و مالیخولیا میدانستهاند و شاعران کهن نیز به تبعیت از آرای آنان عشق را بیماری میپنداشتهاند. شاعر وقتی می گوید که « عاشق شدهای ای دل سودایت مبارکباد/ زنجیر جنون ای دل در پایت مبارکباد» اشاره به جنون و بیماری دارد که عشق میتواند به همراه داشته باشد.
همچنین طبیبگریزی که برخی از شاعران در اشعارشان مطرح کردهاند یا کشیدن پای طبیب در مضامین عشقی حاکی از عشقمرضپنداری شاعران کهن بوده است. حافظ میفرماید که «عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد/ ای خواجه درد نیست و گرنه طبیب هست» سعدی میفرماید که «زحمت چه میکشی پی درمان ما طبیب/ ما به نمیشویم و تو بدنام میشوی» یا در جای دیگری میفرماید که « علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد/ مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را» در داستان «شاه و کنیزک» اولین حکایت دفتر اول مثنوی نیز مولوی عشق را نوعی بیماری پنداشته است.
۶. در بیت مقطع اضافهی تخصیصی «باد خاور» در مصرع دوم آمده، نمیدانم که کاربرد بادی که از سمت شرق میوزد، کار درستی است یا خیر؟ حافظ با استفاده از استعاره و کنایه چنین استفادهای از خاور کرده است «سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد» در این شعر اگر منظور شاعر گرامی از خاور، جغرافیای سیاسی خاصی باشد، باز بحث دیگری است؛ در بیت مقطع گسستگی پیوند میان مصرعها وجود ندارد و پیوند نسبتاً مستحکمی برقرار شده است. هرچند که تشبیه چادر معشوقه به پرچم، امر بسیار بدیعی نیست و شاعران دیگر نیز چنین استفادههایی کردهاند. از شاعران افغانستان کسی که بیشتر این استفاده را در شعرش کرده و حید بکتاش است. در قسمت پیوند در محور عمودی یا بیت به بیت عرض شود که بسیار پیوند مستحکم است، وحدت موضوعی کامل نیز بر کلیت غزل و میان بیتها وجود دارد.


دیدگاه وجود ندارد