
میان قیچی و قلم
امروز، هنگامی که قیچی به دست و مصروف برش تکهپارچههای گلگلی بودم، صدای موبایلام توجهم را جلب کرد. نوشته بود: «دختران گل گندمین، اگر روایت و داستانی از این روزها دارید بفرستید، ما در گندمین نشر میکنیم.» گویی ذهنم مدتها منتظر همچون یک جرقه و فرصت بود تا آنچه را در درون خود پنهان کرده بودم، به واسطهی واژهها بیرون بریزد. همین شد که عنوان «میان قیچی و قلم» را انتخاب کردم؛ چون امروز قیچی را زمین گذاشتم و قلم را برداشتم تا از دل یک دختِ خیاط بنویسم! قصهی دختری که روزهایش میان تار و سوزن، کتاب و کاغذ، کار، امید و آرزو میگذرد...! ... ادامه مطلب



