001 1200x500

میان قیچی و قلم

امروز، هنگامی که قیچی به دست و مصروف برش تکه‌پارچه‌های گل‌گلی بودم، صدای موبایل‌ام توجهم را جلب کرد. نوشته بود: «دختران گل گندمین، اگر روایت و داستانی از این روزها دارید بفرستید، ما در گندمین نشر می‌کنیم.» گویی ذهنم مدت‌ها منتظر هم‌چون یک جرقه و فرصت بود تا آن‌چه را در درون خود پنهان کرده بودم، به واسطه‌ی واژه‌ها بیرون بریزد. همین شد که عنوان «میان قیچی و قلم» را انتخاب کردم؛ چون امروز قیچی را زمین گذاشتم و قلم را برداشتم تا از دل یک دختِ خیاط بنویسم! قصه‌ی دختری که روزهایش میان تار و سوزن، کتاب و کاغذ، کار، امید و آرزو می‌گذرد...! ... ادامه مطلب
Photo by OMER ABRAR / AFP

ترس از زنِ باسواد

ترس چیز عجیبی است. پای این کلمه که به میان بیاید، دل آدم می‌لرزد. تا بخواهی با قلم، چند خطی روی کاغذی بنویسی که پنج سال است بوی قلم را حس نکرده و ندیده، بلافاصله پدر با صدای بلند فریاد می‌زند: «دختر، نکنه باز اشتباهی کنی! آرام بنشین. تو را چه به نوشتن و حرف زدن در مورد سیاست و این و آن؟» ... ادامه مطلب
Photo by AHMAD SAHEL ARMAN / AFP

واژه‌ای که معنایش تاریکی شد

نوپا در دنیای مکتب بودم؛ دختری از تبار اوزبیک (ترک) که تازه پا به مکتب گذاشته بود و جهان واژه‌ها برایش تازه داشت شکل می‌گرفت. آن روزها، هر واژه برایم چیزی بیشتر از یک واژه بود؛ پنجره‌ای رو به جهانی که هنوز نمی‌شناختم. فارسی را در مکتب آرام‌آرام یاد می‌گرفتم و واژه‌های تازه را یکی‌یکی به واژه‌نامه‌ی کوچک ذهنم می‌افزودم. گاهی یک کلمه آن‌قدر برایم تازه و عجیب بود که ساعت‌ها در ذهنم می‌ماند. یکی از همان واژه‌ها «بطی» بود. ... ادامه مطلب
Photo by WAKIL KOHSAR / AFP

۱۵ اگست

پس از گذشت پنج سال، امروز در جایی ایستاده‌ام که پنج سال پیش همان‌جا بودم؛ همان محله، همان خانه و همان اتاقی که به‌یک‌باره در تاریخ ۱۵ آگست، از یک اتاق معمولی به زندانی برای رؤیاهایم تبدیل شد. عجیب است که گاهی مکان‌ها تغییر نمی‌کنند، اما معنای‌شان برای همیشه برای ما تغییر می‌کند. ... ادامه مطلب