
زندگیهایی که قربانی رسمها شدند
حدود چهل سال پیش، مادرم برایم قصه میکرد که بچهکاکایش بعد از فوت خانمش میخواست دوباره ازدواج کند. او عاشق یکی از دخترهای قریه شده بود و برای خواستگاری رفت، اما خانوادهی دختر قبول نکردند. آن دو نفر با هم فرار کردند. بعد از آن، خانواده دختر قسم خوردند که آنها را زنده نمیگذارند؛ و دو سال بعد، هر دوی آنها را به قتل رساندند. ... ادامه مطلب



