Image: Pexels

روشنایی در روزهای تاریک

از جوزجان که به بلخ آمدم، دلی پر از امید و سری پر از شور دانایی داشتم. دختری بودم درس‌خوانده، پرانرژی و آموزگاری که تازه قدم به دنیای مشترک گذاشته بود. اما دست تقدیر و رسم‌وراه روزگار، خیلی زود آزمون‌های سختش را پیش رویم گذاشت. در همان بدو ورود، پدرشوهرم اجازه نداد به وظیفه‌ام در مکتب ادامه دهم و خانه‌نشین شدم. ... ادامه مطلب
Image: AI generated / ChatGPT

هنوز کسی می‌اندیشد

هر روز از همین کوچه می‌گذرم؛ زمینش را خاکی و خامه می‌خوانم و درختان چهارمغزِ رو‌به‌روی درِ حویلی‌مان را «جنگل چهارمغز». پیچ‌وتاب‌های ادامهٔ کوچه را بارها با کلمات روی صفحهٔ ذهنم می‌نویسم؛ گویی این کوچه‌ی تکراری، داستان هرروزهٔ زندگی من است. ... ادامه مطلب
0009 1200x500

زندگی‌هایی که قربانی رسم‌ها شدند

حدود چهل سال پیش، مادرم برایم قصه می‌کرد که بچه‌کاکایش بعد از فوت خانمش می‌خواست دوباره ازدواج کند. او عاشق یکی از دخترهای قریه شده بود و برای خواستگاری رفت، اما خانواده‌ی دختر قبول نکردند. آن دو نفر با هم فرار کردند. بعد از آن، خانواده دختر قسم خوردند که آن‌ها را زنده نمی‌گذارند؛ و دو سال بعد، هر دوی آن‌ها را به قتل رساندند. ... ادامه مطلب
0002 1200x500

زنان در شاهنامۀ فردوسی | گُل‌شهر

گل‌شهر، کدبانوی ستوده و روشن‌روان، همسر پیران ویسه (وزیر کاردان افراسیاب و از پهلوانان نام‌آور توران) و مادر جریره است. نام او به معنای «[دارندۀ] سرزمین گل‌ها» آمده است (منصوری، ص ۱۰۱). با آنکه گل‌شهر در ظاهر نقشی آرام و دور از میدان نبرد دارد، اقداماتش پیوسته در جهت تدبیر، آرامش و منافع سرزمینش است و فردوسی همواره با احترامی ویژه از او یاد می‌کند. ... ادامه مطلب