
روشنایی در روزهای تاریک
از جوزجان که به بلخ آمدم، دلی پر از امید و سری پر از شور دانایی داشتم. دختری بودم درسخوانده، پرانرژی و آموزگاری که تازه قدم به دنیای مشترک گذاشته بود. اما دست تقدیر و رسموراه روزگار، خیلی زود آزمونهای سختش را پیش رویم گذاشت. در همان بدو ورود، پدرشوهرم اجازه نداد به وظیفهام در مکتب ادامه دهم و خانهنشین شدم. ... ادامه مطلب



