یادآوری: در این سلسله نوشتههای پژوهشی، مراد از« ایران»، کشور ایرانِ امروز با حدود مشخص امروزی آن نه بلکه منظور «ایران بزرگ تاریخی» یا «ایران فرهنگی» است که جغرافیای افغانستان کنونی بخشی مهم و محوری آن بوده است و اگر جایی مراد کشور ایران کنونی باشد، اشاره خواهد شد.

پژوهش: بهشته خُرَّم
گلشهر
(همسر پیران ویسه و کدبانویی فداکار)
گلشهر، کدبانوی ستوده و روشنروان، همسر پیران ویسه (وزیر کاردان افراسیاب و از پهلوانان نامآور توران) و مادر جریره است. نام او به معنای «[دارندۀ] سرزمین گلها» آمده است (منصوری، ص ۱۰۱). با آنکه گلشهر در ظاهر نقشی آرام و دور از میدان نبرد دارد، اقداماتش پیوسته در جهت تدبیر، آرامش و منافع سرزمینش است و فردوسی همواره با احترامی ویژه از او یاد میکند:
کجا بود کدبانوی مهربان
ستوده زنی بود روشنروان
او همواره برای فرجام نیکِ پیوندهای سیاسی و انسانی سیاوش تلاش میکند. نخستین حضور گلشهر در داستان زمانی است که دخترش، جریره، را برای همسری سیاوش آماده میسازد:
چو پیران ز نزد سیاوش برفت
به نزدیک گلشهر یازید تفت
بدو گفت کار جریره بساز
به فر سیاووش خسرو بناز
چگونه نباشیم امروز شاد
که داماد باشد نبیره قباد
بیاورد گلشهر دخترش را
نهاد از بر تارک افسرش را
به دیبا و دینار و زر و درم
به بوی و به رنگ و به بیش و به کم
بیاراست او را چو خرم بهار
فرستاد در شب بر شهریار
مراو را بپیوست با شاه نو
نشاند از بر گاه چون ماه نو
(فردوسی، داستان سیاووش، ص ۲۹۷)
وقتی سیاوش، جریره را به همسری میپذیرد، پیران از گلشهر میخواهد دختر را مهیای رفتن کند. گلشهر جریره را با افسری زرین و دیبای شاهوار میآراید و شبانه نزد سیاوش میفرستد. بار دیگر، گلشهر در پیوند سیاوش با فرنگیس نیز نقشی کلیدی ایفا میکند؛ او نخستین دیدار فرنگیس با سیاوش را بشارت میدهد و او را تا کاخ داماد مشایعت میکند (حمیدی، ۱۳۸۵، ص ۲۳۳):
زمین را ببوسید گلشهر و گفت
که خورشید را گشت ناهید جفت
هم امشب بباید شدن نزد شاه
بیاراستن گاه او را به ماه
(فردوسی، داستان سیاووش، ص ۳۰۳)
اما رسالت گلشهر به جشنها ختم نمیشود؛ او تا زمانی که پیران در پی آشتی و پاسداری از حق است، بازوی امین او میماند. گلشهر در خُتن اقامت داشت. پس از شهادت سیاوش، هنگامی که پیران امانِ جان فرنگیس را از افراسیاب میگیرد، او را به ختن نزد گلشهر میفرستد. پیران به گلشهر میسپارد تا از فرنگیسِ باردار که آماج خشم پدر قرار گرفته، پنهانی و با جانودل پرستاری کند:
چون آمد به ایوان به گلشهر گفت
که این خوبرخ را بباید نهفت
تو بر پیش این نامور زینهار
بباش و بدارش پرستاروار
(فردوسی، داستان سیاووش، ص ۳۶۴)
گلشهر برای فرنگیس مادری میکند و شب میلاد کیخسرو، هموست که مژدهٔ تولد شاهزاده را به پیران میرساند؛ درست در شبی که پیران در رؤیا، سیاوش را شادمان از زایش فرزند دیده است:
سپهبد بلرزید در خواب خَوش
بجنبید گلشهرِ خورشیدفَش
بدو گفت پیران برخیز و رو
خردمند پیش فریگیس شو
همی رفت گلشهر تا پیش ماه
جدا گشته بود از بر ماه شاه
بدید و به شادی سبک بازگشت
همانگاه گیتی پرآواز گشت
بیامد به شادی به پیران بگفت
که اینت به آیین خور و ماه جفت
(دالوند، ۱۳۸۹، صص ۹۲–۹۳)
اوج شأن و منزلت گلشهر آنجاست که حتی نزد پهلوانان نامدار ایران نیز امین و حرمتدار شناخته میشود. هنگامی که گیو، پیران ویسه را در نبرد اسیر میکند، به پایمردی فرنگیس و فرمان کیخسرو از کشتن او درمیگذرد؛ اما سوگند یاد میکند که دستهای پیران را ببندد و تنها گلشهر حق گشودن این بند را داشته باشد:
بدو گفت گیو ای دلیر سپاه
چرا سست گشتی به آوردگاه
به سوگند بدهم ترا باره باز
دو دستت ببندم به بند دراز
یکی سختسوگند را یاد کن
به پیمان تنِ بسته آزاد کن
که نگشاید این بندِ من هیچکس
گشاینده، گلشهر خواهمت و بس
کجا مهتر بانوان تو اوست
وزو نیست بند ترا مغز و پوست
بدان گشت همداستان پهلوان
به سوگند بخرید اسپ و روان
که نگشاید آن بند او کس به راه
ز گلشهر خواهد وی آن دستگاه
(فردوسی، داستان سیاووش، ص ۴۴۱)
در این صحنه، گلشهر تجسم پیوند خرد، آبرو و میانجیگری در بزنگاههای سخت است. حضور او گواهی است بر اینکه در بافتار حماسه، زنان حتی در کوران نبردهای سنگین، نقشی تعیینکننده در مهار بحران و حفظ کرامت انسانی داشتهاند. پس از این رخداد، کارنامهٔ حضور گلشهر در منظومه به کمال میرسد و روایت او پایان میپذیرد.
گلشهر در شاهنامه جلوهای از تدبیر، وفاداری و پناهگاهی امن در دل تندباد حوادث است. او با درایت و حمایتی مادرانه، پاسدار حق و راوی امید میماند؛ ویژگیهایی که در روح و جان زنان امروز افغانستان نیز ریشهای زنده دارد. زنانی که با وجود بحرانهای فراگیر و تنگناهای سخت، همچنان استوارترین تکیهگاه خانه و جامعهاند. هرچند دامنهٔ کنشگری و احترام اجتماعیِ روزگار حماسه با محدودیتها و تبعیضهای امروز زنان فاصله دارد، بازخوانی سیمای زنانی چون گلشهر یادآور این حقیقت است که خرد زنانه همواره نیروی نجاتبخش، میانجی و ستون عدالت در دشوارترین دورههای تاریخ بوده است.
سرچشمهها
• حمیدی، بهمن. (۱۳۸۵). فرهنگ زنان شاهنامه. تهران: پژواک کیوان.
• دالوند، لیلا. (۱۳۸۹). الهه پنهان: تصویر زنان در شاهنامه فردوسی. خرمآباد: سیفا.
• فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه (داستان سیاووش). چاپ مسکو.
• منصوری، یدالله. بررسی ریشهشناختی نامهای خاص زنان در شاهنامه فردوسی.

