یادآوری: در این سلسله نوشتههای پژوهشی، مراد از« ایران»، کشور ایرانِ امروز با حدود مشخص امروزی آن نه بلکه منظور «ایران بزرگ تاریخی» یا «ایران فرهنگی» است که جغرافیای افغانستان کنونی بخشی مهم و محوری آن بوده است و اگر جایی مراد کشور ایران کنونی باشد، اشاره خواهد شد.

بانو گشسپ (دختر رستم، همسر گیو پهلوان)
بانو گُشَسب، دختر خردمند، چالاک و دلاور رستم، از نامدارترین زنان شاهنامه است. با وجود محبوبیت فراوان و خواستگارانی چون فغفور چین، قیصر روم، خاقان و بزرگان دربار کاووسشاه، او همسریِ گیو—پهلوان نامدار ایرانی را که پدرش برای او برگزیده بود—پذیرفت. گیو که آرزوی چنین پیوندی را داشت، از این ازدواج سرافراز و خرسند بود. در رجزخوانی هنگام نبرد با پیران ویسه، گیو به افتخار این پیوند چنین میگوید:
به گیتی نگه کرد رستم بسی / ز گُردان پسندش نیامد کسی
به من داد رستم گزین دخترش / که بودی گرامیتر از افسرش
مهیندخت، بانو گشسپِ سوار / به من داد گردنکشی نامدار
ز چندان بزرگان مرا برگزید / سرم را به چرخ برین برکشید
(جلال خالقی مطلق، ج ۲، ص ۴۳۷)
از ازدواج بانو گشسپ و گیو، بیژن زاده شد که از نامدارترین و محبوبترین پهلوانان شاهنامه است.
در برخی نسخههای شاهنامه آمده است که گیو هنگام رویارویی با پیران، در میان سخنان خود، به پیوندش با دختر بزرگ رستم اشاره کرده و میگوید که بزرگان و شاهان از روم و چین، همچنین خویشان کاووس و پهلوانان ایرانی، همگی خواهان ازدواج با بانو گشسپ بودند. اما رستم دخترش را به گیو داد، زیرا در او مردانگی، فرّ و توانایی را دیده بود.
در ادبیات حماسی، بانو گُشَسب جایگاهی منحصربهفرد دارد. او نهتنها در جنگها حضور دارد، بلکه در امور سیاسی نیز نقش ایفا میکند. در شاهنامه، این شخصیت با ویژگیهایی همچون زنانگی مرسوم و پذیرش جایگاه خود در جامعهای مردسالار معرفی میشود و بیشتر بهعنوان زنی مطیع در محیط خانواده به تصویر کشیده شده است.
با این حال، در دیگر متون حماسی همچون بانو گُشَسبنامه، فرامرزنامه و شهریارنامه، او بهگونهای متفاوت دیده میشود. در این آثار، بانو گُشَسب پهلوانی خردمند، شجاع و توانا است که در نبردها نقشی برجسته ایفا میکند و همچون دیگر پهلوانان، در رویدادهای حماسی مشارکت دارد. این تفاوت در روایتها نشان میدهد که گاهی ویژگیهای زنانه او کمرنگ شده و او در کنار پهلوانان مرد ظاهر میشود.
هرچند در شاهنامه سخن چندانی درباره بانو گشسپ گفته نشده، اما در این نوشته، علاوه بر شاهنامه، شخصیت او را در دیگر آثار همچون بانو گُشَسبنامه، بهمننامه، شهریارنامه، فرامرزنامه و طومار جامع نقّالان (هفت لشکر) نیز معرفی خواهیم کرد.
بانوگُشَسبنامه:
این حماسه روایتگر زندگی بانوگشسب، از دوران جوانی تا ازدواج اوست. او شخصیتی محوری در داستان دارد و مردانی که گاه در برابرش شکست میخورند یا تحقیر میشوند، در اطراف او حضور دارند. بانوگشسب برخلاف زنان عادی، یک جنگجو و پهلوان است که با مردان به نبرد میپردازد.
در این داستان، ۲۵ شخصیت دیگر نیز نقش دارند، از جمله رستم، فرامرز، زال، زواره، شیده، پیران، افراسیاب، تمرتاش و دیگران. روایت با پهلوانیهای بانوگشسب در نوجوانی آغاز میشود؛ او همراه برادرش فرامرز به شکار میرود، بهطور ناشناس با پدرش (رستم) میجنگد، فرستادهی خواستگارش، شیده (پسر افراسیاب)، را از پای درمیآورد و در نبرد با سه شاه هند، آنها را شکست میدهد.
در ادامه، پهلوانان ایرانی در دربار کیکاووس بر سر ازدواج با او شرطبندی میکنند و درنهایت، با تدبیر رستم، گیو برای دامادی انتخاب میشود. در شب عروسی، بانوگشسب بهدلیل گستاخی گیو، دست و پای او را میبندد و زیر تخت میاندازد، اما با میانجیگری رستم این مشکل حل میشود. حماسه با تولد بیژن، فرزند بانوگشسب و گیو، به پایان میرسد.
بهمننامه:
در این اثر، بانوگشسب نمادی از دلاوری، خردمندی و شجاعت است. او با منطق خود مشکلات را حل میکند و در مواقع ضروری، همچون مردان، به جنگ میپردازد. از میان هفت زن برجستهی بهمننامه، تنها بانوگشسب نقش پهلوانی دارد و در نبردها با مردان هماورد میشود. او پنج نفر را شکست میدهد، چند تن را مجروح میکند و دو نفر را به اسارت میگیرد. در پایان داستان، برخلاف تصویر جنگجویانهی خود، همراه با خواهرش زربانو در مقام یک رایزن ظاهر میشود. نام او در این منظومه ۷۰ بار تکرار شده است.
شهریارنامه:
این داستان دربارهی شهریار، پسر برزو (نوهی رستم) است. در ابتدای روایت، شهریار بهطور ناشناس با کاکای پدرش، فرامرز، و عمهی بزرگش، بانوگشسب، مبارزه میکند. در این منظومه، بانوگشسب در نبردی با ریحان زنگی، از سپاه شهریار، زخمی شده و از میدان خارج میشود. شهریار که از ظاهر سیاهپوش او شگفتزده شده، متوجه میشود که این جنگاور، بانوگشسب است.
فرامرزنامه:
این حماسه دربارهی دلاوریهای فرامرز، پسر رستم و برادر بانوگشسب است. در این داستان، بیشتر از بانوگشسب با عنوان «خواهر فرامرز» یاد میشود. در انتهای روایت، زمانی که بهمن، پس از مرگ رستم، به انتقام پدرش به زابل حمله میکند، فرامرز همراه با دو خواهرش، از جمله بانوگشسب، به جنگ او میرود. این بخش از روایت شباهت بسیاری به ماجراهای بهمننامه دارد. در این نبرد، بانوگشسب در کنار برادرش میجنگد و در مقام مشاور او نیز ظاهر میشود.
طومار جامع نقّالان (هفت لشکر):
این روایت منثور، بازگویی داستان بانوگشسب و فرامرز است و تفاوت چندانی با منظومهی بانوگشسبنامه ندارد. در این روایت، نبردها و ماجرای ازدواج عجیب بانوگشسب با گیو به تفصیل شرح داده شده است.
حضور بانو گشسپ در نسخههای شاهنامه
در شاهنامه فردوسی، نام بانوگشسب سه بار در بخش پادشاهی کیکاووس و داستان سیاوش آمده است.
نخستین بار، با عنوان «خواب دیدن گودرز سروش»، بانوگشسب به عنوان دختر رستم و همسر گیو معرفی شده است. این ابیات به درخواست بانوگشسب از گیو (همسرش) برای دیدار با رستم (پدرش) در سیستان اشاره دارد. در این ابیات، بانوگشسب از گیو اجازه میخواهد تا به دیدار رستم برود:
مَهین مَهان بانوی گیو بود / که دخت گزین رستم نیو بود
خبر شد هم آنگه به بانوگشسب / که مر گیو را رفتن آراست اسب
بیامد خرامان به نزدیک اوی / چنین گفت ای مهتر نامجوی
شنیدم که تو رفت خواهی به تور / که خسرو بجویی ز نزدیک و دور
چو دستور باشد مرا پهلوان / شوم نزد رستم به روشن روان
مرا آرزو چهرهی رستم است / ز نادیدنش جان من پر غم است
تو پدرود باش ای جهان پهلوان / که بادی همه ساله پشت گوان
به فرمان سالار بانو برفت / سوی سیستان روی بنهاد تفت
(شاهنامه دبیرسیاقی، ج ۲، ص ۶۲۷)
این ابیات در برخی نسخههای شاهنامه حذف شدهاند. منابعی مانند شاهنامه برلین، شاهنامه ژول مول، شاهنامه ترنر ماکان، شاهنامه دبیرسیاقی، شاهنامه وولرس، شاهنامه مسکو و شاهنامه مؤسسه مطالعات این ابیات را درج کردهاند.
بار دوم نام بانوگشسب در شاهنامه در بخش «جنگ پیران با گیو» و هنگام رجزخوانیهای گیو ذکر شده است. گیو در برابر پیران ادعا میکند که در میان پهلوانان، تنها او شایسته دامادی رستم بوده است. رجزخوانیهای گیو با این بیت آغاز میشود:
از آن پس بغرید گیو سترگ / سر سرکشان پهلوان بزرگ
(خالقی مطلق، حاشیه، ج ۲، ص ۴۳۷)
این ابیات که بین ۴۱ تا ۴۳ بیت هستند، در برخی نسخههای شاهنامه حذف شدهاند. منابعی مانند شاهنامه ترنر ماکان، شاهنامه ژول مول، شاهنامه بروخیم، شاهنامه وولرس، شاهنامه دبیرسیاقی، شاهنامه مسکو و شاهنامه مؤسسه مطالعات این ابیات را درج کردهاند. همچنین، نسخههای خطی لنینگراد نیز به این ابیات اشاره دارند.
سومین بار نام بانوگشسب زمانی ذکر میشود که گیو از سفر هفتسالهی خود به ایران بازمیگردد و بانوگشسب برای دیدار همسرش از سیستان به نزد او میآید. این موضوع در دوره پادشاهی کیکاووس و با عنوان «رسیدن کیخسرو به ایرانزمین» آمده است. این ماجرا در برخی نسخههای شاهنامه در ۹ بیت ذکر شده و در برخی دیگر حذف شده است:
وزین آگهی شد سوی نیمروز / به فیروزی گیو گیتیفروز
که آمد خرامان به ایرانزمین / به پیروزی خسرو پاکدین
ببخشید رستم به درویش زر / که نامد گزند بر آن شیر نر
وزان پس گسی کرد بانوگشسب / ابا خواسته همچو آذرگشسب
(خالقی مطلق، حاشیه، ج ۲، ص ۴۵۱)
در شاهنامه فردوسی، برخی روایتها به دلیل تغییر نگرشهای فرهنگی و اجتماعی در طول زمان، دچار تغییرات و حذفهایی شدهاند. برای مثال، داستان بانوگشسب به دلیل تفاوت دیدگاهها درباره نقشهای جنسیتی در برخی نسخهها تغییر کرده یا حذف شده است. داستانهای حماسی مانند «بهرامنامه» و «بانوگشسبنامه» بر قدرتنمایی پهلوانان تمرکز دارند، اما فردوسی به دلایل مشخص از اشاره به «بانوگشسبنامه» خودداری کرده است. حذف یا تغییر این شخصیتها تحت تأثیر ملاحظات اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی زمانه بوده است.
برخی دلایل حذف یا کمرنگ شدن بانوگشسب در شاهنامه عبارتند از:
فردوسی در انتخاب روایتهای شاهنامه به نیازهای ملی و فرهنگی توجه داشت و برخی شخصیتها را بر این اساس تغییر داد یا حذف کرد. بانوگشسب، یکی از زنان پهلوان اسطورهای، احتمالاً به دلایل متعددی در روایت شاهنامه حضور پررنگی ندارد:
- هماهنگی با چارچوب حماسی شاهنامه، که بر تقابل خیر و شر متمرکز است و ممکن است روایتهایی مانند ازدواج بانوگشسب را ضروری ندانسته باشد.
- پرهیز از تکرار بیش از حد حماسههای زنان پهلوان.
- احتمال وجود روایتی مستقل از بانوگشسب که فردوسی آن را نپذیرفته یا در منابع اولیه نیامده باشد.
- نقش کاتبان و راویان پس از فردوسی در تغییر یا حذف برخی بخشها.
از منظر تحلیل نقش جنسیتی، حذف یا کمرنگ شدن بانوگشسب میتواند بازتابی از تغییرات اجتماعی باشد. در دوران حماسی، زنان پهلوان پذیرفته میشدند، اما در سدههای بعد، نقشهای خانوادگی بیشتر به آنها اختصاص یافت. عوامل زیستی، ساختارهای اجتماعی و تحولات تاریخی در این تغییر نقش مؤثر بودند. بنابراین، حذف بانوگشسب نه به دلیل ضعف فردی، بلکه به دلیل تغییر معیارهای فرهنگی و پهلوانی رخ داده است.
اسپینوی (e)spanuy
یکی ماه روی است نام اسپَنُوی
سمنپیکر و دلبر و مشکبوی
(۲-۰۲-۰۴)
اسپنوی یکی از زنان نامدار در شاهنامه، همسر تژاو تورانی است، و او را دختر افراسیاب نیز میدانند. کیخسرو برای آورندهی او پاداشهای ارزنده برگزید.
بهمن حمیدی در فرهنگ زنان شاهنامه آورده است:
«در نخستین لشکرآرایی کیخسرو به کینخواهی سیاوش، خسرو، ده غلام کمردار، ده اسب گزیده با زین و برگ زرین و ده پوشیدهروی آراسته را نثار کسی دانست که بتواند اسپینوی را بیزخم تیغ و تنها به خمِ کمند از ترکِ تژاو برباید. بیژن برخواست و پیمان کرد که این خواستهی خسرو را به جای آورد.» (حمیدی، ص ۲۵۷)
چون سپاه ایران مرز توران را درنوردید، نخست تژاو به رویارویی برخاست، اما در برابر سپاه تاب پایداری نیاورد و به دژ خود گریخت. وقتی اسپنوی از بالای دژ پایین آمد، با گریه و خشم راه را بر تژاو بست و به او گفت: «چطور توانستی به دشمنان پشت کنی و مرا در این دژ تنها و بیدفاع رها کنی؟ حالا که برگشتی، باید مرا هم سوار بر اسبت کنی و از اینجا نجات دهی.» دل تژاو به حال اسپنوی سوخت، او را پشت سر خود سوار کرد و با سرعت به سمت توران گریخت. اسب تا جایی که میتوانست دوید، اما وقتی خسته شد، تژاو به اسپنوی گفت: «دشمن پشت سر من است، اسبم دیگر توان دویدن ندارد. بهتر است من به تنهایی فرار کنم، چون دشمن با تو کاری ندارد.» اسپنوی از اسب پایین آمد و تژاو که حالا سبکتر شده بود، با اندوه از او جدا شد و گریخت.
در این هنگام بیژن اسپینوی را که مشکموی و ماهروی بود، یافت، او را پشت خود بر اسب نشاند و همراه خود به سوی ایرانیان برد.
فردوسی از اسپینوی با عناوین و صفات زیر یاد میکند: بهاررخ، سرو بالا، غَزومیان، تَذَرو رفتار، ماه رخ، ماه روی، سمنپیکر، دلبر، مشکموی، گلبرگ روی، و یکبار نیز به کنایه: شکار (حمیدی، ص ۲۵۸).
شهربانواِرَم (Šahrbanu-eram)
سپردم به رستم یک خواهرم
مِه بانوان شهربانوارم
(۲۵۹/۳-۲۵۹/۲)
در شاهنامه آن هم در نسخههای بدل، فقط یکبار است که گیو به هنگام رجزخوانی در برابر پیران، در زمرهی مفاخرات خود به پیوند یکی از خواهرانش به نام شهربانوارم با رستم اشاره میکند (حمیدی، ص ۲۵۶).
در شاهنامه، زنان در کنار پهلوانان و فرمانروایان نقشی مهم ایفا میکنند، اما برخی از آنان کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. بانوگشسپ، اسپنوی و شهربانوارم از جمله این زناناند که هرچند نامشان کمتر از شخصیتهایی مانند تهمینه یا گردآفرید به گوش میرسد، اما هر یک به شکلی در داستانهای حماسی حضور دارند. با این حال بنابر دلایلی در شاهنامه کمتر از این سه زن سخن به میان آمده است، در حالی که حضورشان نشاندهندهی جایگاه زنان در حماسههای ایرانی است—زنانی که نهتنها در زندگی خانوادگی، بلکه در میدانهای نبرد نیز حضوری اثرگذار دارند.
سرچشمهها
۱. حمیدی، بهمن. (۱۳۸۵). فرهنگ زنان شاهنامه. تهران: پژواک کیوان.
۲. خالقی مطلق، جلال. (۱۳۶۶). طبع انتقادی شاهنامۀ فردوسی. نیویارک: ببلیوتیکا پرسیکا.
۳. دبیرسیاقی، سید محمد . (۱۳۸۷). برگردان روایتگونهی شاهنامه فردوسی به نثر. تهران: نشر قطره، چاپ هشتم.
۴. کراچی، روحانگیز. (۱۳۸۶). «بانوگشسب، پهلوان بانوی حماسههای ایران». پژوهشنامهی علوم انسانی (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)، شماره ۵۳.


دیدگاه وجود ندارد