Ph 2 1200x500

مادر سخت‌گیر

از گرمای زیاد، رو به هلاک‌شدن هستم. سروصدای شاگردان، اعصابم را بیشتر خراب می‌کند. صدایم را بالا می‌برم و رو به نمایندهٔ صنف فریاد می‌زنم: «حداقل برو یک استاد همکار بیار بی خاصیت!» ... ادامه مطلب
Ph 1 1200x500

تا دم مرگ

چکش‌های محکمی بر آهن‌چادر می‌کوبید تا آن را به شکل دل‌خواه دربیاورد. گرمای نیمه‌ظهر ماه سرطان/تیر، طاقتش را تاق کرده بود. گوشی‌ در جیبش زنگ خورد. با آستین، عرق پیشانی‌اش را گرفت و دست در جیب برد تا گوشی‌اش را دربیاورد. مادرش بود. لبی گزید و تماس را وصل کرد. ... ادامه مطلب