Photo by AHMAD SAHEL ARMAN / AFP

واژه‌ای که معنایش تاریکی شد

نوپا در دنیای مکتب بودم؛ دختری از تبار اوزبیک (ترک) که تازه پا به مکتب گذاشته بود و جهان واژه‌ها برایش تازه داشت شکل می‌گرفت. آن روزها، هر واژه برایم چیزی بیشتر از یک واژه بود؛ پنجره‌ای رو به جهانی که هنوز نمی‌شناختم. فارسی را در مکتب آرام‌آرام یاد می‌گرفتم و واژه‌های تازه را یکی‌یکی به واژه‌نامه‌ی کوچک ذهنم می‌افزودم. گاهی یک کلمه آن‌قدر برایم تازه و عجیب بود که ساعت‌ها در ذهنم می‌ماند. یکی از همان واژه‌ها «بطی» بود. ... ادامه مطلب
009 1 1200x500

تأملی بر کتاب بادبادک‌باز؛ روایتی از زخم‌های قومی و بیداری انسان

بادبادک‌باز تنها یک داستان نیست؛ بلکه تصویری بزرگ از افغانستان در دوران پیش از جنگ، اشغال شوروی و دورهٔ سیاه طالبان است. این رمان، جدا از این‌که از لحاظ پردازش داستانی و بازنمایی هنری یکی از بهترین آثار داستانی به شمار می‌رود، از نظر پرداختن به مسائل روان‌شناختی—مانند ترس، احساس گناه، سرکوب خاطرات، فرار از واقعیت‌ها، بازگشت و جبران اشتباهات—نیز اثری ارزشمند محسوب می‌شود. ... ادامه مطلب
Photo by WAKIL KOHSAR / AFP

۱۵ اگست

پس از گذشت پنج سال، امروز در جایی ایستاده‌ام که پنج سال پیش همان‌جا بودم؛ همان محله، همان خانه و همان اتاقی که به‌یک‌باره در تاریخ ۱۵ آگست، از یک اتاق معمولی به زندانی برای رؤیاهایم تبدیل شد. عجیب است که گاهی مکان‌ها تغییر نمی‌کنند، اما معنای‌شان برای همیشه برای ما تغییر می‌کند. ... ادامه مطلب
EXCLUSIVE

«گفتم که حاشا می‌کنم»؛ تأملی بر یک بیت از سیمین بهبهانی

بعضی شعرها هستند که بی‌آنکه دنبال‌شان بگردیم، خودشان ما را پیدا می‌کنند؛ و این بیت از سیمین بهبهانی برای من از همان دست شعرها بود. هرچند من سیمین بهبهانی را آن‌طور که باید نمی‌شناسم، ولی دیروز، کاملاً اتفاقی، در حالی با این بیت از شعرش مواجه شدم که—مثل هزاران زن دیگر—از یک سو غرور زنانه‌ام بیداد می‌کرد و از سوی دیگر، ذهنم زیر دیوارهای بلندِ عرف و عادت، در آستانه‌ی انفجار بود. ... ادامه مطلب