عکس تزیینی؛ طراحی‌شده توسط Google Gemini (AI)

میان دو بیداری

روزگاری دارم که نمی‌دانم شب را چگونه صبح می‌کنم و صبح را چگونه شب. روز از کار بسیار، با تنی ضعیف، خسته و درمانده می‌شوم و دیگر حوصلهٔ عشرت و خندیدن و حرف‌زدن با دوستان و خانواده نمی‌ماند. از جنگیدن خسته شده‌ام، ولی اعصابم که به‌ هم می‌ریزد، فریادی می‌زنم. اما می‌دانید چه می‌شود؟ تنم سست می‌شود و سرم درد می‌گیرد و بر نفس و شش‌هایم تأثیر می‌گذارد. هوا به دماغم نمی‌رسد تا این‌که به ضعف‌کردن می‌رسم. ... ادامه مطلب
عکس تزیینی؛ طراحی‌شده توسط Google Gemini (AI)

رویایی پشت حصار‌ها | داستان کوتاه

تالار بزرگی بود. آشکوبش با مشعل‌های بزرگ و چهل‌چراغ‌های کوچکِ معلق در هوا که به همهٔ نقاط‌ تالار نور پخش می‌کرد، آراسته و کف آن از مرمرهای سیاه و سپید، فرش شده بود. دانشجویان آرام‌آرام بر صندلی‌ها جای گرفته و در گفت‌وگوهای پرصلابت غوطه‌ور بودند. ... ادامه مطلب
Ph 2 1200x500

مادر سخت‌گیر

از گرمای زیاد، رو به هلاک‌شدن هستم. سروصدای شاگردان، اعصابم را بیشتر خراب می‌کند. صدایم را بالا می‌برم و رو به نمایندهٔ صنف فریاد می‌زنم: «حداقل برو یک استاد همکار بیار بی خاصیت!» ... ادامه مطلب
Ph 1 1200x500

تا دم مرگ

چکش‌های محکمی بر آهن‌چادر می‌کوبید تا آن را به شکل دل‌خواه دربیاورد. گرمای نیمه‌ظهر ماه سرطان/تیر، طاقتش را تاق کرده بود. گوشی‌ در جیبش زنگ خورد. با آستین، عرق پیشانی‌اش را گرفت و دست در جیب برد تا گوشی‌اش را دربیاورد. مادرش بود. لبی گزید و تماس را وصل کرد. ... ادامه مطلب