
داستانی که تمام نمیشود؛ روایتی بر داستان «تذکره»
دومین داستانی است که از سپوژمی زریاب میخوانم، اما این یکی خیلی بیشتر از یک داستان بود؛ مرا به یاد داده انداخت. یادم آمد وقتی از وظیفه به خانه برمیگشت، تذکرهاش را که استیکر رأیدهی داشت، همراه با کارتهای نظامیاش، زیر بوتهایش پنهان میکرد تا طالبان در مسیر راه اذیتش نکنند. وقتی به خانه میرسید، از او میپرسیدیم: «کسی چیزی نگفت؟» و او هم از اتفاقات مسیر برایمان قصه میکرد. آچه و داده همیشه میگفتند که در زمانِ حکومتِ حزب دمکراتیک خلق در دهههای ۱۳۵۷، مردان را به اجبار به سربازی میبردند و در سال ۱۳۷۱، با پایان حکومت دکتر نجیب و به قدرت رسیدن مجاهدین، این سیستم سربازی اجباری متوقف شد. ... ادامه مطلب



