گندمیندیدن مطالب

Avatar for گندمین

این‌جا، زنان می‌نویسند، هنر می‌آفرینند و جهان را از چشم‌انداز خود روایت می‌کنند.

عکس تزیینی؛ طراحی‌شده توسط Google Gemini (AI)

وارونه – داستان کوتاه

ساعت هشت‌ونیم شب است. صدای شلیک گلوله‌ «او» را از خواب بیدار کرده و تکانی می‌دهد. لحظه‌ای طول می‌کشد تا بفهمد که کجاست. بیرون را نگاه می‌کند؛ نمی‌داند کی و چرا آن گلوله را شلیک کرده است. صدای خفه‌ای از دور به گوش می‌رسد. صدای فریاد، صدای جنگجو‌ها، شاید صدای جنگ، صدای انفجار یا شاید صدای باد. نمی‌داند کی شلیک کرد، شاید یکی از جنگجوها این‌کار را کرده باشد. شاید زن، شاید مرد، شاید هم زنِ خودش؛ از کجا معلوم... ... ادامه مطلب
005 3 1200x500

زنان در شاهنامۀ فردوسی؛ فرانک

فرانک مادر ایثارگر و رنجدیدۀ فریدون، زنی است آزاد با اندیشه‌ای مردمی که شوهرش آبتین کشته شده است و فرزندش در خطر نابودی به دست ضحاکیان قراردارد. فرانک می‌داند که چون فریدون جوان گردد و برومند، پرچم مبارزه با ضحاک، پادشاهِ ستمگر دوران سیاه هزارساله را در دست خواهد گرفت و بنیاد کاخ ستم بر باد خواهد داد، بدین‌رو برای در امان ماندن فرزند از گزند ضحاکیان او را بر دوش می‌گیرد و به دشت و بیابان می‌رود تا جایی مناسب برای فرزند بیابد. (مهذب، 1374: 31) ... ادامه مطلب
نمایی از فیلم «چاپ‌انداز» (بازسازی و ارتقای کیفیت شده توسط هوش مصنوعی Google Gemini)

نگاهی به فیلم «چاپ‌انداز» اثر «صدیق عابدی»

فیلم «چاپ‌انداز» به کارگردانی «صدیق عابدی»، از آثار نوستالژیک و محبوب سینمای افغانستان است که با تمرکز بر فرهنگ غنی مناطق شمال افغانستان و بازی‌های محلی ساخته شده است. در این فیلم با ظرافت خاصی به نمایش رسم‌ورواج‌های محلی مانند مراسم خواستگاری، عروسی و بازی‌های اصیل افغانستان، از جمله چاپ‌اندازی ( بزکشی)، پرداخته است. ... ادامه مطلب
009 1200x500

تأملی بر «طاعون»؛ معنای زنده‌گی‌ در شهر طاعون‌زده

وقتی می‌خواستم به نوشتن این یادداشت آغاز کنم، با خود فکر کردم که «آلبر کامو» را چگونه معرفی کنم؛ نویسندهٔ افسانهٔ سیزیف؟ نویسندهٔ بیگانه؟ نویسندهٔ سقوط؟ یا بسیار مرتبط با این نوشته، او را با رمان طاعون معرفی کنم؟ سرانجام تصمیم گرفتم کامو برای من همان نویسنده‌ای باشد که باری از او خوانده بودم: «حتی اگر مخالف تو باشم، در جبههٔ تو ‌می‌مانم...» شاید این جمله چندان هم بی‌‌ارتباط با شهر طاعون‌زدهٔ او نباشد؛ شهری که در آن آدم‌هایی با مسیرها و اندیشه‌های متفاوت، به طرز عجیبی در جبهه‌ای به نام «شرافت» قرار می‌گیرند. همان‌طور که قهرمان داستان می‌گوید: «اینجا مسئله "قهرمانی" در میان نیست، بلکه "شرافت" در میان است.» شرافتی که به باور او، حتی اگر مضحک به‌ نظر برسد، تنها راه مبارزه با طاعون است. ... ادامه مطلب