عکس تزیینی؛ طراحی‌شده توسط Google Gemini (AI)

عکس تزیینی؛ طراحی‌شده توسط Google Gemini (AI)


Woman Profile
مروارید بارج
نویسنده

اطرافش را نگاه می‌کند. پشت میز نشسته است؛ هوا ابری است و هنوز شام نشده. او تنها در این اتاق، به کمیپوترِ روبه‌رویش خیره شده است. صدای عبور موتر‌ها، موتورسیکلت‌ها و جیغ دست‌فروشان است که لحظه‌ای خاموش نمی‌شود. از میز دور می‌شود و سوی آینه می‌رود. بیشتر به آن «عروس مرده‌گان» شباهت داشت؛ ریملی که روی گونه‌هایش پخش شده بود، چشم‌های بی‌روح و پُف کرده‌ای که هیچ احساسی نداشتند و مو‌هایی که به شلخته‌ترین شکل ممکن روی‌شانه‌هایش ریخته بودند.

با سری که به یک سو خم شده بود، به قامت تمام‌قدِ خود در آینه نگاه می‌کرد. قدم‌قدم به آینه نزدیک می‌شد تا نوک بینی‌اش به آینه چسبید. به چشمانش نگاه می‌کرد؛ آن‌چنان‌که به چشمان دوستی بسیار نزدیک که حالا تبدیل به بیگانه‌ای بسیار دور شده است.

آن دور، در آینه، همچون الفِ الفبا راست بود؛ بدون هیچ کجی، بدون هیچ نقطه‌ای و حتی بدون هیچ فاصله‌ای که نشان از گذشتهٔ پشت‌سر ر‌هاشده، داشته باشد. الفی که هیچ «ب»ی برای متوقف شدن ندارد؛ الفی که راهش تا بی‌نهایت باز است.

اما این دور کی أست؟

هنگام فکر کردن، چینی بر پیشانی‌اش افتاد. به فکر عمیقی فرو رفت، اما ندانست این الف از کی است. با هر پرسش تازه، چین پیشانی‌اش عمیق‌تر می‌شد.

این الف حالا به چه تبدیل شده است؟ به «ب»؟ نه، به ب نمی‌ماند. به «پ»؟ نه، اصلاً. هیچ سه نقطه‌ای در زنده‌گی او وجود ندارد. به «ت»؟ وقتی سه نقطه‌ای نباشد، پس دو نقطه از کجا شود؟ کمی دیگر ادامه داد و آن‌گاه پرسش تازه به مجموعه پرسش‌های روبه‌روی آینه افزوده شد:

الف که تنها بود، اما این حرف ناشناخته چه؟ او هم تنهاست؟ پرسش‌ها یکی پس از دیگری هجوم می‌آوردند و نوک‌ بینی چسبیده‌ او به آینه هر لحظه سردتر می‌شد، تا آن‌که از پاسخ دادن منصرف شد.

برای آخرین بار به آینه نگاه کرد و با خود گفت: «نه، امکان ندارد. او چه شد؟ کجاست؟»

آن الفِ راست در آینه ناپدید شده بود. حالا فقط همان چشمان خودش را می‌دید که دورش با ریمل‌های پخش‌شده سیاه‌تر شده است. این موقع خوبی بود تا دست‌کم پاسخ یکی از پرسش‌ها را پیدا کند، اما ناگهان عمق نگاهش کمتر شد. او با حرکتی نامحسوس از آینه دور شد. اول نوک بینی‌اش را از آینه جدا کرد و بعد، با قدم‌های آهسته و پیوسته، چنان‌که از شیر خفته بگریزی، از آینه دور شد؛ بدون این‌که هیچ پاسخی پیدا کرده باشد.

در حالی ‌که هنوز به این‌ می‌اندیشید که الف حالا به کدام حرف تبدیل شده است، فکرش که تا آن لحظه از الف به سوی مثبت‌ لایتناهی‌ها متمرکز بود، ناگهان به سمت الف تا منفی‌ لایتناهی‌ها افتاد.

آ‌… بله، چرا تا حالا به آن فکر نکرده بود؟ الف، حالا «آ» شده‌ است.  علاوه‌ بر همهٔ آن‌چه داشت، حالا یک خط منحنی دارد که نشان از راهی است که رفته، تا حتی اگر از مثبت لایتناهی محدود شود، همیشه راهی به سوی منفی داشته باشد.

این، پاسخ یکی از همان پرسش‌ها بوذ؛ یکی از همان پاسخ‌ها یا شاید پرسش‌های گم‌شده در تاریخ.

Gandominسایر مطالب

Avatar for Gandomin

جایی برای دیدن افغانستان از زاویهٔ تجربه‌های شخصی و اجتماعی؛ رسانه‌ای برای تبدیل زیستن به روایت و آگاهی جمعی.

دیدگاه وجود ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *