
نخستین شماره از مجلهٔ «گندمین» تحت عنوان «ویژهٔ خاطرات دخترانِ افغانستان از مکتب» منتشر شده است. این مجله در حالی به ثبت و مکتوبسازی خاطرات و روایتهای تاریخ پرفراز و نشیب زندهگی زنان در پیوند با مکتب در افغانستان میپردازد که رفتن به مکتب –امری که تقریباً برای تمامی انسانها در گوشه و کنار دنیا مثل خوردن آب و غذا، ضروری و عادی است– از بد روزگار برای دختران افغانستان رویایی است محال.
این شماره از نشریه، با سازماندهی خاطرات دختران از مکتب بر اساس دورهبندی تاریخی، پیوند میان اتفاقات تاریخی و تحولات سیاسی با مکتب و وضعیت آموزش زنان، در دورههای مختلف را برای مخاطبان روشن میسازد.
در این ویژهنامه، خاطرات در شش بخش دستهبندی شده است:
۱. پیشگامان آموزش (دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰)
۲. سالهای دگرگونی، بیم و امید (دهههای ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰)
۳. دورهٔ نخست طالبان و مهاجرت (دههٔ ۱۳۷۰)
۴. بازگشت به مکتب و روشهای نوین آموزش (دههٔ ۱۳۸۰)
۵. نسل پرشور و پویا (دههٔ ۱۳۹۰)
۶. آخرین نسل دانشآموزان حضوری و آموزش آنلاین(برخط) پس از سال ۱۴۰۰ خورشیدی.
خاطرات زنان از مکتب در این دورهبندی، مسیر زندهگی زنان و مکتب را ناهموار و پرفراز و نشیب تصویر میکند.
در دورهٔ «پیشگامان آموزش» با نسلی از دختران مکتبی مواجه میشویم که مکتب برای آنان دروازهای رو به شناخت جهان و مواجهه با محیطی امن و مترقی بوده است. در این دوره، دختران جوان به اجرای ترانهها با همراهی ارکستر موسیقی میپردازند، تیاتر و نمایشهای نمادین و سیاسی اجرا میکنند، تشکلهای زنان مبارز در همراهی و حضور دختران نوجوان مکتبی ایجاد میشود، سازمان دموکراتیک زنان افغانسان پایهگذاری شده و دخترانی از مکتبهای رابعهٔ بلخی، لیسهٔ زرغونه و… عضویت آن را میگیرند.
دختران جوان مکتبی در آن دوره جریدهٔ «رستاخیز» را نشر میکنند و از کلارا زتکین، ژاندارک، جمیله بوپاشا و امثال آنها سخن میزنند تا روحیهٔ ايستادهگی در برابر سرکوب و ذوق برابریخواهی و عطشِ چشیدن طعم شیرین آزادی را در خود بپرورانند. آنان مجلهٔ «زن روز» میخوانند و در برنامههای بزرگ و مناسبتی در برابر چشم سفیران کشورهای دیگر و اهالی ارگ شاهی، سخنرانیهای پرشور و انقلابی دارند.
البته این مسیر روشن، موازی با مسیرهای نیمهروشن و گاه تاریکی پیش میرفت که در برخی از شهرها و حتی نقاط دورهافتادهتر کابل و کلانشهرهای دیگر، ستیزه با زن و مکتب، همچنان پرشور و سنگین جریان دارد؛ دشمنان زن و مکتب فکر نابودی دختران مکتبرو را در سر میپرورانند و با شیوههای متفاوتی مانند آلودهکردن مخزنهای آب مکاتب و مسموم کردن، موجب ایجاد ترس و دلهره در آنان میشوند.
در دورهٔ دیگری از روایتهای خاطرات مکتب در این مجله، چهرهٔ مخوف جنگ از پشت دیوارهای کابل ظاهر میشود و طوفان پس از آرامش نسبی، صنفهای درسی مکتبها و کتابهای درسی را میبلعد. با آن هم، هنوز دختران در سایهٔ سنگین جنگ و در زیر خیمههای ترپالی اهدایی یونیسف به مکتب میروند و با ترس و لرز از مواجهه با راکتهای پیهم، مصروف خواندن کتابهای چاپ پاکستان، که حرف «ج» در آنها «جهاد» معرفی میشد و حرف «م»، «مرمی» هستند.
دیری نمیگذرد که همین فضای ناامن مکتبرفتن نیز از دختران دریغ میشود و جایش را به صنفهای خانهگی پنهانی میدهد که فقط در برخی از نقاط محدود شهرها قابل دسترس اند. حضور سیاه و سنگین طالبان چون اکنون، همهٔ دروازههای مکتب را به دیوار تبدیل میکند و رفتن دختران به مکتب را به رویا.
دورهٔ بازگشت به مکتب، برگ دیگری از روایت تاریخی خاطرات مکتب است که نسل پرشور و پویای دختران شیفتهٔ یادگیری را به سوی مکتب میکشاند. دختران این دوره، مجال اندکی برای پریدن در فضای مکتب پیدا میکنند و تلاش در بازیابی هویت سلبشدهٔ خود.
همانگونه که سرزمین افغانستان، همیشه سرزمین تکرار تجربههای تلخ تاریخی بوده، این فضا نیز مجدداً از هم میپاشد و پس از آن، دوباره دورهٔ رکود و تاریکی بر سرنوشت زن و مکتب حکمفرما میشود. آخرین برگ خاطرات مکتب در این نشریه، پناه بردن به مکتبهای آنلاین و صنفهای پنهانی است که پایان آن اکنون در هالهای از ابهام قرار دارد و شاید بعدها در خاطرات دختران این نسل بازتاب یابد.
فراز و فرود اتفاقات پی هم سیاسی و تاثیرگذاری آنها بر سرنوشت زنان و مکتب به عنوان نخستین محیط مناسب پرسشگری، ارتقای دانش و آگهی و فرصت حضور زنان از حاشیه به متن در این روایتها و خاطرات به خوبی قابل مشاهده است.
این خاطرات روایت تاریخ افغانستان اند؛ تاریخ مستند و زندهای که در ذهن و روان دختران مکتب جا خوش کرده و از زبان آنان به صادقانهترین شکل ممکن روایت شدهاند.
به باور من، صادقانهترین مواجهه و رویایی با تاریخ در متون ادبی (داستان، شعر، خاطرات، سفرنامه و هر قالب دیگر) و روایتهای شفاهی مردمی که آن برهه را زیستهاند، اتفاق میافتد. این روایتها برخلاف اکثر روایتهای تاریخی مکتوب در ادوار مختلف، تاریخی درست، بیقصد و غرض و خالی از حب و بغض اند؛ زیرا که حاصل تجربهٔ زیستهٔ خود افراد از طیفهای گوناگون و با شرایط زندهگی متفاوت هستند.
اهمیت نشر مجلهٔ «گندمین» در شرایط فعلی که زنان از جامعه حذف شدهاند و مکتب نیز نقش سازندهگیاش را از دست داده است، بسا فراوان است. هر خاطره در این نشریه، گواهی است بر ایستادهگی و تلاش برای پیمودن مسیر دانایی که برای زنان افغانستان پر از کوه و کوتل بوده است و هیچگاه به عنوان حق مسلم دیده نشده است. عبور از دیوارهای آهنین باور و اندیشهٔ سرکوبگر طالبانی و طی کردن مسیر رشد برای زنان در دل جامعهٔ سنتی و زنسنتیز افغانستان هیچگاه ساده نبوده؛ چه آن هنگام که تصور میشد قامت آزادی و دموکراسی برافراشته است، چه اکنون که حصارهای ستم و سرکوب بر گرداگرد زنان تنیده شده است. این نشریه با ثبت و نشر خاطرات زنان از مکتب، تنها یک کار فرهنگی انجام نداده، بلکه به بازگشایی بخشی از حافظهٔ جمعی زنان و شکلگیری مقاومت در برابر فراموشی کمک کرده است.
به باور من، نوشتن و روایتگری نوعی مقاومت است؛ مقاومت برای صداشدن در دل بیصدایی و مبارزه برای بازپسگیری تمامی آنچه که با اجبار و اکراه از زنان سلب شده است.
برای ما که حافظهٔ کوتاهمدتی داریم و هربار تاریخ با عین بلایا بر ما تکرار شده، پناه بردن به کلمات، روایتگری و تولید متن نیاز مبرم است.
انتشار این نشریه نیز ایستادهگی در برابر وزش غبار زمان و نشستن گرد فراموشی بر خاطرات زنان در صنفهای درسی، با حالوهواهای متفاوت است؛ روزهایی خوشی که در آنها خندیدند، روزهای ناخوشی که بار سنگین اندوه بر شانه داشتند، روزهای تاریکی که از پس آنها جنگ، مهاجرت و تبعیض سر برآورد. پناه دادن به این تجربهها که صد البته فقط گوشهای از هزاران هزار روایت گفته و ناگفتهٔ زنان آن سرزمین است، اتفاق نیک و ارزشمندی است.
برای بهشته خُرَّم عزیز و گروه کاریشان در رسانهٔ «گندمین» انرژی و قوت بیشتر میطلبم تا همچنان با انگیزه و پشتکار مداوم، روایتگر قصهها و غصههای زنان افغانستان باقی بمانند و بخشی از تاریخ زندهگی زیستهٔ زنان را از فراموشی نجات دهند.

