Image: Pexels

Image: Pexels


پاکیزه کریمیان
نویسنده: پاکیزه کریمیان

در جامعه‌ای که در آن آشپزی و بخش بزرگی از مسئولیت‌های خانه‌داری بر دوش زنان گذاشته شده است، گاهی اتفاق‌هایی رخ می‌دهد که در ظاهر کوچک و پیش‌پاافتاده‌اند، اما در لایه‌های عمیق‌تر، از نابرابری‌های ریشه‌دار جنسیتی پرده برمی‌دارند. یکی از این اتفاق‌ها، پیدا شدن یک تار مو در غذا است؛ موضوعی که می‌تواند از یک مسئله‌ی ساده‌ی بهداشتی فراتر برود و به ابزاری برای سرزنش، تحقیر و قضاوت درباره‌ی زنی تبدیل شود که غذا را آماده کرده است.

آنچه این مسئله را درخور تأمل می‌سازد، صرفاً افتادن یک تار مو در غذا نیست، بلکه واکنشی است که در پی آن شکل می‌گیرد: از زیر سؤال بردن نظافت و مسئولیت‌پذیری زن گرفته تا توهین، خشم و گاه خشونت. چرا خطایی ناخواسته در کاری که بخش عمده‌ی مسئولیت آن بر دوش زنان گذاشته شده، می‌تواند به محکمه‌ای برای قضاوت درباره‌ی شخصیت و ارزش آنان تبدیل شود؟ چرا گاهی یک اتفاق کوچک در آشپزخانه، نه به‌عنوان مسئله‌ای قابل‌حل، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از بی‌کفایتی زن تلقی می‌شود؟ و چرا این قضاوت‌ها، حتی در میان خود زنان، گاه با چنان شدتی تکرار می‌شوند که سال‌ها در حافظه‌ی خانواده باقی می‌مانند؟

این پرسش‌ها مرا به درنگ درباره‌ی پیوند میان کار خانگی، انتظارات جنسیتی، آبرو و قدرت رسانده‌اند؛ پیوندی که در آن، یک تار مو ممکن است بسیار کوچک باشد، اما معنایی که به آن داده می‌شود، از ساختارهای بزرگ‌تر نابرابری حکایت کند.

پیش از هر چیز باید روشن کرد که پیدا شدن مو در غذا می‌تواند برای کسی که قرار است آن غذا را بخورد، ناخوشایند باشد. رعایت نظافت در آماده‌سازی غذا اهمیت دارد و اگر مویی در غذا پیدا شود، طبیعی است که فرد بخواهد آن غذا بررسی یا تعویض شود. هیچ نقدی به نابرابری جنسیتی نباید به معنای نادیده‌گرفتن بهداشت یا بی‌اهمیت‌شمردن حق افراد برای خوردن غذای پاکیزه باشد.

اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که میان یک اتفاق و شخصیت فردی که مسئول آماده‌کردن غذا بوده است، رابطه‌ای قطعی برقرار می‌کنیم. پیدا شدن یک تار مو لزوماً ثابت نمی‌کند که آشپز بی‌نظافت است، مسئولیت‌اش را جدی نمی‌گیرد یا عمداً به دیگران بی‌احترامی کرده است. مو ممکن است ناخواسته و در جریان آماده‌سازی غذا بیفتد، همان‌طور که در بسیاری از کارهای روزمره، خطا و اتفاق پیش‌بینی‌نشده رخ می‌دهد.

با این حال، در بعضی موقعیت‌ها، مسئله دیگر خود غذا نیست. تار مو بهانه‌ای می‌شود برای داوری درباره‌ی زن: زنی که غذا پخته، خانه را آماده کرده و مسئولیت پذیرایی را بر عهده داشته است. به‌جای آن‌که پرسیده شود چگونه می‌توان مشکل را حل کرد، این پرسش پیش می‌آید که چرا زن چنین کاری کرده، چرا دقت نکرده و چگونه جرئت کرده است غذایی با چنین وضعیتی پیش روی مهمان یا اعضای خانواده بگذارد.

در این لحظه، یک مسئله‌ی عملی به اتهامی اخلاقی تبدیل می‌شود. زن دیگر صرفاً کسی نیست که باید مشکل کوچکی را برطرف کند؛ او در معرض قضاوت درباره‌ی نظافت، تربیت، شخصیت و حتی شایستگی خود قرار می‌گیرد. این همان نقطه‌ای است که باید مکث کرد: آیا واقعاً درباره‌ی یک تار مو صحبت می‌کنیم، یا درباره‌ی انتظاری که از زن داریم تا در کار خانگی تقریباً بی‌خطا باشد؟

پیش از آمدن مهمان، بسیاری از زنان ساعت‌ها وقت صرف آماده‌سازی خانه می‌کنند. غذا می‌پزند، ظروف را آماده می‌سازند، آشپزخانه را پاک می‌کنند و چندین بار خانه، دهلیز و بخش‌های مختلف آن را جارو می‌زنند تا همه‌چیز مرتب و پاکیزه باشد. این تلاش‌ها اغلب با این امید انجام می‌شود که پذیرایی بدون مشکل پیش برود و هیچ‌کس دلیلی برای اعتراض نداشته باشد.

با وجود این، زحمت‌های پیش از پذیرایی به‌آسانی از نظرها پنهان می‌مانند. مهمان معمولاً غذای آماده‌شده، دسترخوان مرتب و خانه‌ی تمیز را می‌بیند؛ اما ساعت‌ها کار، خستگی، نگرانی و دقتی را که پشت این نتیجه قرار دارد، کمتر احساس می‌کند. گاهی تمام آن زحمت‌ها در یک لحظه زیر سایه‌ی یک اتفاق کوچک قرار می‌گیرند. ممکن است زن ساعت‌ها برای آماده‌کردن غذا وقت گذاشته باشد، اما پیدا شدن یک تار مو چنان برجسته شود که گویی هیچ‌یک از تلاش‌های قبلی او ارزشی نداشته است.

این وضعیت را می‌توان با مفهوم «کار بازتولیدی» در اندیشه‌ی فمینیستی بررسی کرد؛ یعنی کارهایی که زندگی روزمره را ممکن می‌سازند، از تهیه‌ی غذا و پاک‌کاری گرفته تا مراقبت از اعضای خانواده. سیلویا فدریچی در کتاب انقلاب در نقطه‌ی صفر: کار خانگی، بازتولید و مبارزه‌ی فمینیستی به اهمیت سیاسی و اقتصادی کار خانگی و نامرئی ماندن بخش بزرگی از این کار می‌پردازد. از این منظر، آشپزی صرفاً پختن غذا نیست؛ بخشی از کاری است که زندگی خانواده را هر روز از نو ممکن می‌سازد. با این حال، وقتی این مسئولیت به‌طور نامتناسب بر دوش زنان قرار می‌گیرد، آنان نه‌تنها باید کار را انجام دهند، بلکه اغلب مسئول پیامدهای هر نقص و اتفاقی نیز شناخته می‌شوند.

تناقض در همین‌جاست: از زن انتظار می‌رود خانه را پاک نگه دارد، غذا را آماده کند، از مهمان پذیرایی کند و رضایت دیگران را به دست آورد؛ اما وقتی اتفاقی ناخواسته رخ می‌دهد، همان مسئولیتی که پیش‌تر بدیهی تلقی می‌شد، به معیاری برای سرزنش او تبدیل می‌شود.

در برخی خانواده‌ها، پیدا شدن مو در غذا تنها به اعتراض درباره‌ی غذا محدود نمی‌شود. پس از آن، نگاه‌ها به سوی زنان و دختران خانه برمی‌گردد؛ گویی باید مشخص شود این مو متعلق به کدام‌یک بوده و چه کسی باعث این اتفاق شده است. چنین واکنشی ممکن است در ظاهر تلاشی برای یافتن علت باشد، اما گاهی شکل دیگری به خود می‌گیرد: پرسش‌کردن از دختران، بررسی‌کردن آنان و قرار دادنشان در موقعیتی که مجبور شوند بی‌گناهی خود را ثابت کنند. در این وضعیت، خانه از فضای زندگی به فضای نظارت تبدیل می‌شود.

اهمیت این موضوع در آن است که دختران از همان سال‌های نخست زندگی با این پیام روبه‌رو می‌شوند که رفتار و ظاهرشان باید زیر نظر باشد و کوچک‌ترین اتفاق ممکن است به حساب آنان نوشته شود. آنان فقط مسئول کار خود نیستند؛ ممکن است مسئول برداشت دیگران از پاکیزگی و آبروی خانواده نیز شناخته شوند.

پیدا شدن مو در غذا به‌خودی‌خود نمی‌تواند ثابت کند که کدام فرد مسئول بوده است. با این حال، وقتی خانواده از پیش انتظار دارد زنان و دختران همیشه مراقب و بی‌خطا باشند، یک اتفاق ساده می‌تواند به زمینه‌ای برای بازخواست تبدیل شود. در اینجا مسئله فقط نظافت نیست، بلکه توزیع نابرابر مسئولیت و سوءظن است. چرا نخستین واکنش باید پیدا کردن یک زن مقصر باشد؟ چرا به‌جای بررسی آرام و منطقی اتفاق، گاهی فضای خانه به محیطی برای متهم‌کردن تبدیل می‌شود؟

این پرسش‌ها خیلی مهم‌اند؛ زیرا نشان می‌دهند که کنترل زنان همیشه با دستورهای آشکار و محدودیت‌های رسمی صورت نمی‌گیرد. گاهی کنترل از طریق نگاه‌ها، پرسش‌ها، سرزنش‌های روزمره و این انتظار شکل می‌گیرد که زن باید همواره مراقب باشد مبادا بهانه‌ای برای انتقاد فراهم شود.

یکی از جنبه‌های کمتردیده‌شده‌ی این موضوع، دوام قضاوت‌هاست. در برخی خانواده‌ها، پیدا شدن مو در غذای یک مهمانی ممکن است سال‌ها بعد نیز به یاد آورده شود. نام زنی که غذا را آماده کرده است، با آن اتفاق گره بخورد و هر بار که سخن از پذیرایی یا نظافت به میان می‌آید، آن خاطره دوباره زنده شود.

در چنین شرایطی، اتفاق دیگر فقط یک رویداد گذرا نیست؛ به برچسبی تبدیل می‌شود که ممکن است بر رابطه‌ها سایه بیندازد. زنی که یک بار با چنین وضعیتی روبه‌رو شده، شاید در مهمانی‌های بعدی نیز با نگرانی بیشتری غذا آماده کند؛ نه فقط از این جهت که می‌خواهد بهداشت را رعایت کند، بلکه از ترس آن‌که مبادا همان اتفاق تکرار شود و بار دیگر مورد تمسخر یا سرزنش قرار گیرد.

واژه‌هایی مانند «کثیف»، «بی‌نظافت» و به اصطلاح عام «مردارخور» در چنین موقعیت‌هایی می‌توانند بسیار فراتر از بیان نارضایتی از غذا عمل کنند. این واژه‌ها رفتار یا اتفاقی مشخص را نقد نمی‌کنند؛ بلکه شأن فرد را هدف می‌گیرند. به‌جای این‌که گفته شود «در غذا مو پیدا شده و باید آن را عوض کنیم»، به زن گفته می‌شود که خود شخصی کثیف است، گویی یک اتفاق می‌تواند تمام هویت او را تعریف کند. تفاوت میان این دو واکنش بنیادی است؛ در واکنش نخست، مشکل مشخص است و راه‌حل دارد، اما در واکنش دوم، فرد به تبدیل به مشکل می‌شود و به‌جای اصلاح یک وضعیت، شخصیت او زیر سؤال می‌رود.

شرم اجتماعی نیز از همین‌جا قدرت می‌گیرد. وقتی زنی بداند که یک اشتباه کوچک ممکن است در جمع بازگو شود، به خاطره‌ای ماندگار تبدیل گردد یا بهانه‌ای برای تحقیر او شود، احتمال دارد بیش از پیش نگران قضاوت دیگران باشد. در نتیجه، حتی زمانی که هیچ اتفاقی رخ نداده است، ترس از وقوع آن می‌تواند بر رفتار و آرامش او تأثیر بگذارد. پس مسئله تنها رنج ناشی از یک توهین نیست؛ بلکه فضایی است که در آن زنان باید پیوسته احتمال قضاوت‌شدن را در ذهن داشته باشند.

در یکی از موقعیت‌هایی که شاهد آن بوده‌ام، پیدا شدن مو در غذا با واکنشی بسیار تند از سوی مردی همراه شد. او به‌جای آن‌که موضوع را آرام مطرح کند، بشقاب‌ها را پرتاب کرد و به همسرش ناسزا گفت. این رفتار را نمی‌توان صرفاً نشانه‌ی ناراحتی از وضعیت غذا دانست. نارضایتی از غذا ممکن است قابل درک باشد، اما پرتاب‌کردن ظروف، توهین و ترساندن همسر واکنش‌هایی متفاوت‌اند؛ رفتارهایی که از مرز بیان اعتراض عبور می‌کنند و به تحقیر و خشونت می‌رسند.

پرسش اساسی این است: چرا گاهی مردی که از یک مشکل کوچک در کار خانگی ناراضی است، خود را مجاز می‌داند خشمش را به شکلی بر سر زنی خالی کند که آن کار را انجام داده است؟ چرا اشتباه یا اتفاقی در آشپزخانه می‌تواند بهانه‌ای برای رفتاری شود که در موقعیتی دیگر، شاید به‌روشنی غیرقابل‌قبول دانسته شود؟ در چنین مواردی، موضوع فقط عصبانیت فردی نیست؛ باید به انتظاراتی نیز توجه کرد که در برخی روابط خانوادگی به مرد اجازه می‌دهند خود را صاحب حق داوری و تنبیه بداند و از زن انتظار داشته باشد بدون اعتراض، پیامدهای خشم او را تحمل کند.

هیچ‌کس موظف نیست غذایی را که نمی‌خواهد بخورد، مصرف کند. هر فرد حق دارد درباره‌ی بهداشت غذا اعتراض کند یا درخواست غذای دیگری داشته باشد. اما هیچ‌کس به دلیل ناراحتی از غذا حق ندارد دیگری را تحقیر کند، بترساند یا به خشونت متوسل شود. بهداشت می‌تواند دلیل یک اعتراض باشد، اما هرگز مجوز خشونت نیست.

در برخی محیط‌های خانوادگی، واکنش تند مرد ممکن است نه‌تنها محکوم نشود، بلکه با تعبیرهایی مانند «عصبانی شد»، «غیرتش به جوش آمد» یا «از بی‌نظافتی خوشش نمی‌آید» توجیه شود. در چنین برداشتی، خشم مرد به نشانه‌ای از جدیت، اقتدار یا حق‌طلبی تبدیل می‌شود؛ در حالی که از زن انتظار می‌رود آرام بماند، توضیح بدهد و حتی در برابر توهین سکوت کند. این دوگانگی اهمیت زیادی دارد. اگر یک زن به دلیل پیدا شدن مو در غذا شرمنده شود، ممکن است از او انتظار برود عذرخواهی کند و خود را مسئول بداند؛ اما اگر مردی در همان موقعیت فریاد بزند یا ظروف را پرتاب کند، گاهی رفتار او به ناراحتی لحظه‌ای تقلیل داده می‌شود و پیامدهای رفتارش نادیده گرفته می‌شود.

در اینجا باید پرسید چه کسی اجازه دارد خشمگین شود و چه کسی باید بار آرام‌نگه‌داشتن فضا را بر دوش بکشد؟ چرا اشتباه زن به مسئله‌ای اخلاقی تبدیل می‌شود، اما واکنش خشونت‌آمیز مرد گاهی به‌عنوان رفتاری قابل‌فهم پذیرفته می‌شود؟ هیچ‌کس از زنان و مردان انتظار ندارد که هرگز ناراحت یا عصبانی نشوند. خشم یک احساس انسانی است؛ اما احساس با رفتار یکسان نیست. ناراحتی را می‌توان بیان کرد، بدون آن‌که به دیگری توهین کرد یا او را ترساند. اگر مردی واقعاً نگران بهداشت غذا باشد، می‌تواند موضوع را محترمانه مطرح کند، غذای دیگری بخواهد یا برای جلوگیری از تکرار اتفاق، راه‌حلی پیشنهاد دهد. انتخاب فریاد، توهین و پرتاب ظروف نه نشانه‌ی ضرورت بهداشتی است و نه نتیجه‌ی اجتناب‌ناپذیر عصبانیت.

برای فهم عمیق‌تر این موضوع، می‌توان از اندیشه‌های سیمون دوبووار در کتاب جنس دوم کمک گرفت. دوبووار در بررسی وضعیت زنان نشان می‌دهد که زن بودن فقط به تفاوت‌های زیستی محدود نیست؛ جامعه نیز در شکل‌دادن به نقش‌ها، انتظارات و جایگاه زنان سهم دارد. با استفاده از این چارچوب می‌توان پرسید: «زن خوب» در یک محیط خانوادگی چگونه تعریف می‌شود؟ آیا فقط زنی است که غذا آماده می‌کند، خانه را تمیز می‌کند و از مهمان پذیرایی می‌کند؟ آیا از او انتظار می‌رود این کارها را بدون خستگی، اشتباه یا اعتراض انجام دهد؟ و اگر در یکی از این وظایف اتفاقی رخ دهد، آیا تمام شایستگی او زیر سؤال می‌رود؟

در بسیاری از موقعیت‌ها، معیارهایی که برای زن مطلوب تعریف می‌شوند، بسیار سخت‌گیرانه‌اند. او باید خانه‌ای مرتب داشته باشد، غذای مناسب آماده کند، به خواسته‌های خانواده توجه نشان دهد و در عین حال، از خود رفتاری نشان دهد که کسی را ناراحت نکند. از این منظر، پیدا شدن مو در غذا فقط مسئله‌ای مربوط به آشپزی نیست؛ می‌تواند لحظه‌ای باشد که انتظارات پنهان از زن آشکار می‌شوند. واکنش اطرافیان نشان می‌دهد که آیا زن به‌عنوان انسانی با توانایی‌ها و محدودیت‌های طبیعی دیده می‌شود یا به‌عنوان کسی که باید همواره مطابق تصویری آرمانی و بی‌نقص رفتار کند.

اگر این بحث را تنها به یک تار مو محدود کنیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که کافی است زنان در آشپزی دقت بیشتری کنند تا مشکل برطرف شود. رعایت بهداشت ضروری است، اما چنین نتیجه‌ای تمام مسئله را توضیح نمی‌دهد. پرسش بزرگ‌تر این است که چرا مسئولیت آشپزی و پاک‌کاری در بسیاری از خانواده‌ها عمدتاً به زنان سپرده می‌شود و چرا در صورت بروز مشکل، سرزنش نیز بیشتر متوجه آنان است؟

راه‌حل نیز نباید صرفاً به توصیه‌ی زنان برای دقت بیشتر محدود بماند. رعایت بهداشت باید جدی گرفته شود، اما تقسیم مسئولیت‌های خانه نیز باید منصفانه‌تر باشد. مردان می‌توانند در آماده‌کردن غذا، پاک‌کاری و پذیرایی سهم بگیرند؛ اعضای خانواده می‌توانند به‌جای جست‌وجوی مقصر، در پی حل مشکل باشند؛ و همه می‌توانند یاد بگیرند که اعتراض را بدون توهین بیان کنند. اگر هدف واقعاً داشتن خانه‌ای پاکیزه و پذیرایی مناسب است، همکاری و احترام راه‌های مؤثرتری از ترساندن و تحقیرکردن‌اند.

گاهی ممکن است چنین تصور شود که دفاع از زنان در این موقعیت‌ها به معنای کم‌اهمیت دانستن نظافت یا نادیده‌گرفتن حق مهمان است. این برداشت نادرست است، زیرا رعایت بهداشت و احترام به انسان‌ها در تضاد با یکدیگر قرار ندارند. اگر در غذا مو پیدا شود، می‌توان غذا را کنار گذاشت، آن را تعویض کرد و درباره‌ی راه‌های جلوگیری از تکرار این اتفاق تصمیم گرفت، بی‌آن‌که کسی را تحقیر کرد. آنچه باید تغییر کند، نه اصل توجه به نظافت، بلکه تبدیل یک اتفاق به داوری کلی درباره‌ی زن است.

در کل، پیدا شدن مو در غذا، در نگاه نخست، اتفاقی کوچک و روزمره است. اما وقتی این اتفاق بهانه‌ای برای توهین، سرزنش، نظارت بر دختران، تحقیر میزبان یا حتی خشونت علیه همسر و خواهر می‌شود، دیگر نمی‌توان آن را فقط مسئله‌ای مربوط به بهداشت دانست. معنای این بررسی، نه متهم‌کردن همه‌ی مردان، بلکه بررسی منصفانه‌ی ساختارها و معیارهایی است که می‌توانند یک اتفاق ساده را به وسیله‌ای برای اعمال فشار جنسیتی تبدیل کنند.

تغییر زمانی ممکن می‌شود که دیگر یک تار مو را فرصتی برای قضاوت درباره‌ی ارزش یک زن ندانیم؛ زمانی که زحمت او را ببینیم، خطاپذیری انسان را بپذیریم و به یاد داشته باشیم که هیچ‌کس برای حفظ نظافت خانه یا رضایت مهمان، سزاوار تحقیر نیست. یک تار مو ممکن است دلیل کافی برای کنارگذاشتن یک بشقاب غذا باشد؛ اما دلیل کافی برای کنارگذاشتن احترام به یک زن نیست.

منابع:

  1. دوبووار، سیمون. جنس دوم: تجربه عینی. جلد دوم. ترجمهٔ قاسم صنعوی. تهران: انتشارات توس، ۱۳۹۷.
  2.  فدریچی، سیلویا. انقلاب در نقطهٔ صفر: کار خانگی، بازتولید و مبارزهٔ فمینیستی. ترجمهٔ سروناز احمدی، ۱۴۰۰. نسخهٔ الکترونیکی، طاقچه.
  3. روایت‌ها، مشاهدات و تجربه‌های زیستهٔ زنان در محیط خانواده و جامعه.

گندمینسایر مطالب

Avatar for گندمین

این‌جا، زنان می‌نویسند، هنر می‌آفرینند و جهان را از چشم‌انداز خود روایت می‌کنند.

دیدگاه وجود ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *