
زنان در سراسر جهان نقشهای چندگانهای دارند و این موضوع بر سطح استقلال، کیفیت زندهگی و سلامت روان آنها تأثیر مستقیم دارد. در بسیاری از کشورها، به ویژه کشورهای کمدرآمد مانند افغانستان، زنان کنترل کمتری بر زندهگی خود دارند و سطح رضایت پایینتری از زندهگی را تجربه میکنند.
عوامل اجتماعی، فرهنگی، محدودیتها، نابرابریهای جنسیتی، عدم دسترسی به آموزش و اشتغال، عدم خودکفایی و خشونتهای جنسیتی، همه در تضعیف سلامت جسمی و روانی زنان نقش دارد.
محدودیتهای اجتماعی، که از مهمترین علتهای ناتوانی زنان در پیشرفت و دستیابی به اهدافشان است، سلامت روان آنان را وخیمتر ساختهاند و روز به روز، زنان بیشتر در معرض تأثیرات منفی محدودیتها قرار میگیرند. زنان در چنین جوامعی اعتمادبهنفس کمتری دارند و سطح آرزوها و انتظارات آنان برای پیشرفت پایینتر است و در بسا موارد، زنان هیچ آرزویی ندارند و در یک چرخهٔ تکراری گیر افتادهاند و از زندهگی فقط بقا را تجربه میکنند.
از آنجایی که انسانها در انزوا زندهگی نمیکنند و با محیط اجتماعی و پیرامون خود در تعاملاند، تابآوری عاملی محافظتی در مقابل استرس و اضطرابی است که از شرایط نامطلوب زندهگی منشأ گرفته است.
تابآوری به سازگاری مثبت یا توانایی حفظ و بازیابی سلامت روان در برابر دشواریها گفته میشود. برخی پژوهشگران، تابآوری را یک ویژهگی شخصیتی میدانند، در حالی که گروهی دیگر آن را یک فرآیند پویا و در حال تغییر تلقی میکنند، در حالی که تابآوری نتیجهٔ تعامل عوامل گوناگون در سطوح مختلف است؛ از جمله: عوامل زیستی، عوامل روانشناختی، ویژهگیهای شخصیتی، حمایت اجتماعی، خانواده، مکتب، دوستان، جامعه. بنابراین، تابآوری یک ویژهگی ثابت نیست، بلکه فرایندی است که بسته به شرایط زندهگی، زمان و محیط اجتماعی افراد میتواند افزایش یا کاهش یابد. به همین دلیل است که افراد مختلف، میزان تابآوری متفاوتی، حتی در مقابل مشکل یکسان دارند.
در کنار تعریفهای نظری، تجربهٔ زنان افغانستان نشان میدهد که تابآوری در این زمینه معنایی چندلایهتر پیدا میکند، و اگر از من بپرسند تابآوری یعنی چه؟
پاسخ خواهم داد: تابآوری برای من نام دیگر زنان سرزمینم است. تابآوری شبیه مادرم است، شبیه خودم. تابآوری برای من با زنی معنی میشود که خشونت فامیل شوهر را تحمل کرده، گرسنهگی را تاب آورده، اما دخترانش را به مکتب و آموزشگاه فرستاده است. تابآوری یعنی خانمی که شوهرش را از دست داده و برای این که زندهگیاش از هم نپاشد و فرزندانش را ازش دور نکنند، تن به ازدواج اجباری با برادرِ شوهرش داده و زندهگی را هنوز ادامه داده است…
تابآوری تمثیل زنده از زندهگی دخترانی است که بیش از چهار سال از مکتب دور نگهداشته شدهاند؛ شبیه دختری که سال اخیر دانشگاهش در دانشکدهٔ طب بوده و همصنفیهای پسرش امتحان تخصصشان را پشتسر گذاشتهاند، اما او هنوز یک دانشجوی در حال انتظار است.
مانند دانش آموز صنف دوازدهمی که آمادهگی کانکور میرفت و منتظر امتحان بود؛ حال او نهتنها که آمادهگی ندارد و کانکوری نیست، بلکه حتی فارغ مکتب هم نشده است.
مثال دختری است که آخرین امتحان دانشگاهش را هم سپری کرده، اما منتظر دفاع پایاننامهاش است تا مدرک لیسانسش را به دست بگیرد؛ البته اگر هنوز شوقی در او باقی مانده باشد.
تابآوری را زمانی میشود به درستی لمس کرد که میبینم همهٔ درها به سوی بانوان سرزمینم بسته است، اما آنها از دل چالشها برای خود فرصت میآفرینند. آنها در وجود خویش چیزی دارند که هیچ شرایطی آن را ازشان سلب نمیتواند. جوهرهٔ «امید» در دلهایشان ریشه دوانده و این میراث کهن را از مادرانشان به ارث بردهاند.
دختران کشور من در محدودیتها، ستاره شدن را از کودکی آموختند، گویی این ویژهگی از قبل در ژنهایشان نهادینه شده و آنان از زندهگی، مبارزه، دوام و ادامه دادن را یادگرفتند.
با وجود همهٔ محدودیتها و محرومیتها و وضع قوانین، بانوان کشور من دنبال آموزشگاه، مکتب و دانشگاههای آنلاین هستند. آنها کسبوکار خانهگی راه میاندازند، طراحی یاد میگیرند، صنایع دستی تولید میکنند، نقاشی میکنند، عکاسی و تولید محتوا بلد میشوند، به مهارتهای دیجیتال دسترسی پیدا میکنند و از کوچکترین روزنهها برای خود بهشت فردا را ترسیم میکنند.
این مهارتها شاید در جهان دیگر مهارتهای ساده و نورمال باشند، اما در تجربهٔ زیستهٔ ما، ادامه دادن با هر بار عقبگرد، بلند شدن پس از هر بار افتادن، زخم خوردن و خم نشدن، سبز ماندن در کویر جغرافیا و استوار ماندن در بادهای پرشتاب زندهگی، شاهکار است.
همیشه فکر میکنم تابآوری در واقعیت زندهگی ما یک سر و گردن بالا تر از مردمان بقیه کشورها معنا میشود.
این روزها چیزهایی بر ما تحمیل میشود که در دنیای دیگر شاید در ساحت خیالشان حتی راهی برای تحقق نداشته باشد.
محدودیت و انکار نصف یک جامعه شاید برای بقیه یک تیتر درشت در روزنامه باشد، اما برای ما تجربهٔ هر روزه است. ما اینجا میبینیم، میشنویم، تحمل میکنیم و جوانه میزنیم. اما تابآوری همیشه همهٔ ماجرا نیست؛ گاهی بهای تکتک این اتفاقات را با فرسایش روح و روانمان میپردازیم.

