به مدعیان دفاع از حقوق نابینایان؛ جامعهٔ جهانی، ملل متحد و نهادهای حقوق بشری
به نام خدایی که اگر چشم را از انسانی بگیرد، دل و زبان و کرامتش را از او نمیگیرد! خطاب به شما، ای مدعیان دفاع از حقوق بشر! ای جامعهٔ جهانی! ای ملل متحد! ای نهادهای حقوق بشری! ای سازمانهایی که سالهاست نام «حقوق افراد دارای معلولیت» را در گزارشها، کنفرانسها و بیانیهها تکرار میکنید!
السلام علیکم و رحمهالله و برکاتهُ!
من یک زن نابینا هستم! یک استاد در انستیتیوت روشندلان کابل! زنی که جهان را با چشم نمیبیند، اما سالهاست بسیاری از چیزهایی را میبیند که صاحبان چشم از دیدن آنها عاجزند.
من تاریکی را میشناسم! اما باور کنید، تاریکی چشمها آنقدر هولناک نیست که تاریکی وجدان انسانها هولناک است! من از شما یک سوال دارم: صدای نسل فراموش شدهٔ افراد دارای معلولیت، به ویژه صدای نابینایان و ناشنوایان افغانستان کجاست؟ آیا هنوز صدای ما را نشنیدهاید؟ یا شنیدهاید و تصمیم گرفتهاید که ناشنیده بگیرید؟ شاید گزارشهای شما پر از واژههای زیبایی چون «شمولیت»، «معلولیت»، «حقوق بشر»، «دسترسی برابر» و «توانمندسازی» باشد؛ اما ما نابینایان افغانستان با این واژهها زندهگی نمیکنیم! ما با بیکاری زندهگی میکنیم! با ترس، با محرومیت، با درهای بسته، با آیندهیی که هر روز کوچکتر میشود.
نابینایی فقط ندیدن رنگ آسمان نیست! وقتی از یک نابینا فرصت کار گرفته شود، وقتی از آموزش محروم شود، وقتی استقلال اقتصادیاش از او گرفته شود و وقتی به دلیل جنسیت و معلولیت، درهای جامعه همزمان به رویش بسته شود، آنوقت دیگر فقط چشمهای او نابینا نیست؛ جامعه نیز او را از دیدن آینده محروم کرده است! من از شما میپرسم، اگر از وضعیت نابینایان افغانستان خبر دارید، موضع شما چیست؟ اگر میدانید که استادان و کارمندان نابینا با بیکاری و ناامنی شغلی روبهرو هستند، چه خواهید کرد؟ اگر از محرومیت دختران نابینا و ناشنوا از آموزش باخبر هستید، کدام در را برای آنان باز خواهید کرد؟ اگر خبر دارید که در همین سالهایی که طالبان بر چوکی قدرت تکیه زدند، بیست تن از کارکنان نابینا بدون سابقهٔ چنین برخوردی در دورههای پیشین، از کار منفک شدهاند، چرا صدای اعتراض شما را به این وضع نشنیدیم؟ آیا نابینا وقتی کارش را از دست میدهد، دیگر «حقوق بشر» ندارد؟ آیا حقوق بشر فقط برای آن روزهایی است که عکس گرفتن با یک نابینا برای گزارش سالانه و کنفرانس بینالمللی زیباست؟
شاید سکوت برای بعضیها امنتر باشد! اما برای قربانی، سکوت دیگران گاهی از خود خشونت نیز دردناکتر است.
ما از شما نمیخواهیم برای ما قهرمان شوید! نمیخواهیم نام ما را بر پروژههایتان بنویسید! نمیخواهیم از رنج نابینایان برای گرفتن بودجه، اعتبار، کرسی، عنوان و موقعیت استفاده شود.
ما پروژه نیستیم؛ انسانیم! ما عدد نیستیم که در پایان یک گزارش درج شویم! ما تصویر نیستیم که در بروشور یک سازمان چاپ شویم! ما پله نیستیم که کسی از درد ما بالا برود و به جایگاه بالاتری برسد! ما زن و مردی هستیم که میخواهیم کار کنیم، میخواهیم درس بخوانیم، میخواهیم درس بدهیم، میخواهیم نان خود را با دست خود به دست بیاوریم، میخواهیم دختر نابینای افغانستان بتواند کتابش را لمس کند و بداند که آیندهاش از پیش برایش نوشته نشده است، اما امروز گاهی چنین احساس میکنیم که برای بعضیها نابینای خاموش، مطلوبتر از نابینای مطالبهگر است! نابینایی که سکوت کند، خوب است! نابینایی که عکس بگیرد، خوب است! نابینایی که در یک برنامهٔ نمایشی از «توانمندسازی» سخن بگوید، خوب است! اما نابینایی که بپرسد، «چرا کارم را از من گرفتید؟ «چرا دختران نابینا را از آموزش محروم میکنید؟ «چرا با همکار نابینای من خشونت شده است؟ «امنیت من کجاست؟ «حق من کجاست؟ ناگهان دردسرساز میشود! ای مدعیان حقوق بشر! اگر صدای ما را فقط وقتی میشنوید که صدایمان برایتان هزینهای نداشته باشد، شما مدافع حقوق ما نیستید؛ شما فقط شنوندهٔ انتخابی رنج ما هستید.
دفاع واقعی از حقوق بشر آن نیست که در سالنهای مجلل دربارهٔ کرامت انسان سخن بگوییم! دفاع واقعی آن روزی آغاز میشود که دفاع از یک انسان، برای مدافعش هزینه داشته باشد.
امروز یک نابینا کارش را از دست داده، فردا شاید استاد دیگری باشد! امروز یک دختر نابینا از آموزش محروم شده، فردا شاید دختر دیگری باشد! امروز یک همکار ما از خشونت میترسد، فردا شاید نوبت من باشد! و شاید فردا نوبت شما باشد که مجبور شوید توضیح دهید! وقتی این انسانها به کمک شما نیاز داشتند، کجا بودید؟ من یک زن نابینا هستم! شاید چشمهایم نتواند ساختمانهای سازمان ملل را ببیند! شاید نتوانم چهرهٔ مسوولانی را ببینم که در مورد حقوق ما سخنرانی میکنند! اما یک چیز را خوب میفهمم، صداقت را با چشم نمیبینند؛ با رفتار میسنجند! پس اگر واقعاً مدافع حقوق نابینایان هستید، لطفاً امروز صدای ما باشید، نه فردا! نه در گزارش بعدی! نه در کنفرانس بعدی! نه در یک بیانیهٔ تشریفاتی! امروز، صدای استاد نابینایی باشید که بیکار شده است! صدای کارمند نابینایی باشید که امنیت شغلیاش را از دست داده است! صدای دختر نابینایی باشید که حق آموزش میخواهد! صدای همکار نابینایی باشید که از خشونت و پیامدهای آن میترسد! و صدای هزاران نابینایی باشید که شاید به دلیل ترس، فقر و محرومیت حتی توان فریادزدن ندارند.
ما از شما معجزه نمیخواهیم! فقط نگذارید سکوت شما به عادیشدن رنج ما کمک کند! و اگر واقعاً صدای نابینایان افغانستان بودهاید، این بار صدای ما را فقط در اتاقهای خودتان نگه ندارید، آن را به گوش جهان برسانید!
خواهش من از رسانهها و اما از شما، خبرنگاران، رسانهها و اهل قلم افغانستان و جهان، یک خواهش انسانی دارم، لطفاً این نامه را اگر ارزش شنیدهشدن دارد، با مسئولیت و امانتداری همرسانی کنید! از شما نمیخواهم طرف کسی را بگیرید! از شما نمیخواهم حکم صادر کنید! فقط خواهش میکنم صدای ما را سانسور نکنید و رنج نابینایان را به حاشیه نبرید! اگر ادعایی نیازمند بررسی است، بررسی کنید! اگر مسوولی باید پاسخ بدهد، که یقین کامل دارم که هرگز پاسخ نخواهد داد، سعی کنید ، از او پاسخ بخواهید! اگر حقی پایمال شده، روایت قربانی را بشنوید! اگر ما اشتباه میکنیم، بگذارید شما تحقیق کنید و حقیقت را برای مردم روشن سازید، اما نگذارید صدای یک زن نابینا، فقط به این دلیل که چشمهایش توان دیدن دوربین و تریبون را ندارد، در تاریکی گم شود! رسانهها! شاید شما تنها پنجرهای باشید که از این تاریکی به بیرون باز میشود، این نامه را، اگر شایسته میدانید، محترمانه همرسانی کنید؛ نه برای ایجاد نفرت، نه برای تحریک خشونت، بلکه برای آنکه صدای یک قشر محروم شنیده شود! ما چیزی جز حق شنیدهشدن نمیخواهیم! ما چیزی جز حق زندگی با کرامت نمیخواهیم! ما چیزی جز حق آموزش، کار، امنیت و استقلال نمیخواهیم! و شاید بزرگترین خواستهٔ یک نابینا از جهانی که مدعی دفاع از حقوق اوست، همین باشد، ما را ببینید؛ حتی اگر خودمان نمیتوانیم شما را ببینیم!
با احترام و با دلی پر از درد


دیدگاه وجود ندارد