یادآوری: در این سلسله نوشتههای پژوهشی، مراد از« ایران»، کشور ایرانِ امروز با حدود مشخص امروزی آن نه بلکه منظور «ایران بزرگ تاریخی» یا «ایران فرهنگی» است که جغرافیای افغانستان کنونی بخشی مهم و محوری آن بوده است و اگر جایی مراد کشور ایران کنونی باشد، اشاره خواهد شد.

گُردآفرید
(دختر گژدهم)
کجا نام او بود گردآفرید
که چون او نیامد ز مادر پدید
گردآفرید تنها در شاهنامه در یک صحنه ظاهر میشود و آن هم برابر سهراب است که یلی بیهمتاست. یکی از اصیلترین نمونههای پهلوانی زنان همین صحنۀ رویارویی گردآفرید است با سهراب جوان. گردآفرید یکی از نمونههای غیرت حمیت و سلحشوری زنان است. (دالوند،1389: 70)
در بخش پیشین که داستان زندگی تهمینه بود خواندیم که سهراب قصد یورش به ایران میکند و با سپاهی نیرومند به سوی ایران میتازد تا هم پدرش رستم را بیابد و هم تاج و تخت از خانوادۀ کاووس به زور تصاحب کند زیرا سهراب کسی را بیشتر از رستم و خودش شایستۀ حکمرانی بر ایران و توران نمیداند. گردآفرید به عنوان مدافعی از مرزهای ایران در مسیر حملۀ سهراب به ایران قرار میگیرد. سر سهراب با نزدیک شدن به قلمرو ایران به قلعه یا دژی میرسد که نام آن سیپیددژ یا دژ سپید است. سهراب در نبردی، پهلوان ایرانی هُجیر را که وظیفۀ نگهبانی دژ سپید را دارد شکست داده و به بند میکشد. گُردآفرید که خود یلی از یلان ایران است و دختر پهلوان نامی گژدهم، از تسلیم شدن هجیر چنان ننگش میآید که چهرهاش از خشم سیاه میشود.
چو آگاه شد دختر گژدهم
که سالار آن انجمن گشت کم
زنی بود برسان گُردی سُوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گُردآفرید
که چون او نیامد ز مادر پدید
چنان ننگش آمد از کار هُجیر
که شد لالهبرگش بَکردار قیر
بپوشید درع سواران جنگ
ندید اندر آن کار جای درنگ
نهان کرد گیسو به زیر زره
بزد بر سر ترگِ رومی گره
فرود آمد از دز بکردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندرآمد چو گَرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد
که گُردان کدامند و جنگاوران
دلیران و رزمآزموده سران (خالقی مطلق، …: 132)
گردآفرید زره میپوشد، گیسوانش را زیر کلاهخود پنهان میکند و سوار بر اسب به میدان نبرد میآید و آمادۀ مقابله با سهراب میشود. او به سوی سهراب تیراندازی میکند، و سهراب از این حملهی دلیرانهی ایرانی خشمگین میشود و سپر بر سر گذاشته به سمت جنگجو میشتابد. گردآفرید از نزدیک با نیزه به سهراب حمله میکند. سهراب، همانند پلنگی خشمگین، عنان میپیچد و دوباره به سوی گردآفرید هجوم میآورد و با نیزه او را میخوهد از اسب براندازد، اما شیرزن با شمشیر، نیزهی سهراب را به دو نیم میکند و از چنگ او میگریزد. این همان نیزهای بود که سهراب با آن هجیر، سالار دژ، را مانند گویی از زین اسب بر زمین انداخته بود.
بیامد دمان پیش گردآفرید
چو دخت کمندافگن او را بدید
کمان را به زه کرد و بگشاد بر
نبد مرغ را پیش او بر گذر
به سهراب بر تیرباران گرفت
چپ و راست جنگ سواران گرفت
نگه کرد سهراب و آمدش ننگ
برآشفت و تیز اندرآمد به جنگ
چو تنگ اندرآمد بدان جنگجوی
سپر بر سر آورد و بنهاد روی
چو سهراب را دید گردآفرید
که برسان آتش همی بردمید
کمان را به زِه بر به بازو فگند
سمندش برآمد به ابر بلند
سر نیزه را سوی سهراب کرد
عنان و سنان را پر از تاب کرد
برآشفت سهراب و شد چون پلنگ
کجا حمله آرد به هنگام جنگ
عنان برگرایید و برگاشــت اسـپ
بیامد بکردار آذرگشسپ
بزد بر کمربند گردآفرید
زره بر برش یکبَیک بر درید
ز زین برگرفتش بکردار گوی
چو چوگان به زخم اندرآید بدوی
چو بر زین بپیچید گردآفرید
یکی تیغ تیز از میان برکشید
بزد نیزۀ او به دو نیم کرد
نشست از بر اسپ و برخاست گَرد 133
سرانجام، گردآفرید توانایی مقابله با سهراب را از دست میدهد. سهراب پهلوانی است که حتی میتواند پشت رستم را به خاک بزند، بنابراین طبیعی است که گردآفرید نتواند در میدان نبرد با او برابری کند؛ اما در این نبرد، دختر دلاور شجاعت خود را به خوبی نشان میدهد. او به میدان میآید و میجنگد؛ او شکست جسمی خورده است اما این با شکست روانی تفاوت دارد و هنوز ذهنیت برنده بودن را از دست نداده است. گردآفرید با اسبش از سهراب دور میشود، اما سهراب خشمگین با اسب اژدهاوش خود به تعقیب او میپردازد و عرصه را بر او تنگ میکند. سپس، سهراب دست دراز میکند و کلاهخود او را برمیدارد. گیسوان زیبای گردآفرید از بند زره آزاد میشود و سهراب را شگفتزده میکند. این شگفتی آمیخته با ستایش و تحسین است.
رها شد ز بند زره موی او
درفشان چو خورشید شد روی
بدانست سهراب کو دخترست
سر و موی او ازدرِ افسرست
شگفت آمدش گفت: از ایران سپاه
چنین دختر آید به آوردگاه
سواران جنگی به روز نبرد
همانا به ابر اندرآرند گرد
ز فتراک بگشاد پیچان کمند
بینداخت و آمد میانش به بند
بدو گفت کز من رهایی مجوی
چرا جنگ جستی تو ای ماهروی 134
سرانجام، سهراب گردآفرید را به کمند میگیرد؛ در این لحظه، سهراب پهلوان گویی خود را در شکارگاه میبیند نه در میدان جنگ. او به گردآفرید میگوید: تا به حال، هیچ گوری چون تو به دامم نیفتاده بود. بیهوده تلاش نکن، هیچ راه گریزی نداری.
نیامد به دامم بسان تو گور
ز چنگم رهایی نیابی مشور
بدانست کاویخت گردآفرید
مر آن را جز از چاره درمان ندید 134
در داستانهای شاهنامه بارها مردان زنان را چون جانوران شکار میکنند مانند صحنهای که بیژن اسپنوی کنیز تژاو را شکار میکند یا صحنه فجیعی که بهرام شاه آزادۀ خنیاگر را مانند صیدی میکُشد. اما گردآفرید شکاری نیست که در دام مردان بماند، خود دامافکن است. این بار با شیرینزبانی سهراب را خام میکند و از دام پهلوان جوان بیرون می جهد. خ ک 88
در این جنگ مکر بخردانه گردآفرید باعث رهیدن او از اسارت سهراب میشود؛ به سهراب میگوید ای دلیر اینک دو لشکر بر ما نظاره گرند اگر من روی و مویم را نشان دهم برای تو پسندیده نیست که سپاه تو بدانند هماورد تو در این نبرد دختری بوده است. دختر جنگجوی از خود تدبیری خردمندانه نشان میدهد و به سهراب هم درس سیاست میآموزد که بهتر است با هم کنار بیاییم. دالوند ل د 72
بدو روی بنمود و گفت: ای دلیر
میان دلیران بکردار شیر
دو لشکر نظاره برین جنگ ماست
برین گرز و شمشیر و آهنگ ماست
کنون من گشاده چنین روی و موی
سپاه تو گردد پر از گفتوگوی
که با دختری او به دشت نبرد
بدینسان به ابرد اندرآورد گرد
نهانی بسازیم بهتر بود
خرد داشتن کار مهتر بود
ز بهر من از هر سو آهو مخواه
میان دو صف برکشیده سپاه
کنون لشکر و دز به فرمان تست
نباید گهِ آشتی جنگ جُست
در و گنج و دربان سراسر تراست
چو آیی بر آن ساز دل کهت هواست 134
با تصویری که فردوسی از این صحنۀ نبرد میکشد، گردآفرید چنان زیباست که سهراب در تماشای چهرۀ دختر پهلوان وا میماند:
چو رخساره بنمود سهراب را
ز خوشاب بگشاد عُنّاب را
یکی بوستان بُد در اندر بهشت
به بالای او سرو دهقان نکشت
دو چشمش گوزن و دو ابرو کمان
تو گفتی همی بشکفد هر زمان
ز گفتار او مبتلا شد دلش 135
برافروخت و کُنج بلا شد دلش
گردآفرید که میداند دل سهراب را ربوده، نرم نرم جوان را با خود به سوی دز میکشد و به او میگوید لشکر و دژ به فرمان توست، پس دیگر جنگ را کوتاه باید کرد. در اینجا گردآفرید با تدبیر و حیله از چنگ سهراب میگریزد. در دژ را میگوید باز کنند، تیز خود را به با زیرکی به داخل دژ میکشد و تا سهراب به درِ دژ برسد در را میبیندند.
عنان را بپیچید گردآفرید
سمند سرافراز بر دز کشید
همیرفت و سهراب با او بهم
بیامد به درگاه دز گژدهم
در دز چو بگشاد گردآفرید
تن خسته و بسته در دز کشید
در دز بیستند و غمگین شدند
پر از غم دل و دیده خونین شدند
گژدهم به گردآفرید میگوید:
چنین گفت گژدَهم کای شیرزن
پر از غم بد از تو دل انجمن
که هم رزم جستی هم افسون و رنگ
نیاید ز کار تو بر دوده ننگ
فراوان بخندید گردآفرید
به باره برآمد سپه بنگرید 135-136
گردآفرید به بالای دژ میرود و نگاههای سهراب را با لبخندی پذیرا میشود. کشش و جذبه متقابل این دو دلاور جوان بسیار طبیعی است و فردوسی این صحنه را با دقت و آگاهی وصف میکند. گردآفرید که اکنون اطمینان دارد سهراب دیگر نمیتواند به او دست یابد، هم از آزادی خود خوشحال است و هم شاید در گوشهای از ذهنش به سهراب علاقهمند شده باشد.
چو سهراب را دید بر پشت زین
چنین گفت کای شاه ترکان و چین
چرا رنجه گشتی چنین؟ بازگرد
هم از آمدن هم، ز دشت نبرد
بخندید و او را به افسوس گفت
که ترکان از ایران نیابند جفت 136
مثل اینکه گردآفرید تمایل سهراب را خوب درک کرده است، ولی مگر میشود کینه های جنگ میان دو گروه و دو ملت دشمن یکدیگر را نادیده گرفت. خندۀ گردآفرید به سخره نیست، شاید بیشتر حال ماده شیری را دارد که از چنگال شیر نر رهیده است. اینکه به افسوس آمیخته به ریشخند سخن میگوید به گونهای نشان مهر او به سهراب است. دختر به زیرکی و پختگی طبیعی که دختران دارند، خوب میداند که پسر از دوری او غمگین خواهد شد. این است که از راه مهر به سهراب میگوید دلتنگ مباش من قسمت تو نبودم. ل د 73
چنین بود و روزی نبودت ز من
بدین درد غمگین مکن خویشتن 136
در ذهن گردآفرید، نام و اعتبار ایران و ایرانیان چنان با خواندهها و شنیدههایش درهم آمیخته و جاگرفته است که او نمیتواند بپذیرد ترکی بر ایرانیان چیره شود. از این رو، او با قاطعیت میگوید:
همانا که تو خود ز ترکان نهیی
که جز بآفرین بزرگان نهیی
بدان زور و آن بازوی و کتف و یال
ندیدم ترا از بزرگان همال
گردآفرید به سهراب میگوید که با این زور و قدرتی که در بازوها، کتف و یالهایت داری، هیچ پهلوانی مانند تو وجود ندارد. پس باور ندارم که تو از نژاد ترکان باشی. او توجه میکند که تو رفتاری شبیه به بزرگان داری، اما هنگامی که شاه ایران و رستم آگاه شوند، سپاه توران را در هم خواهند شکست. بنابراین، برای نجات خود، بهترین کار این است که به سوی توران بازگردی.
ولیکن چو آگاهی آید به شاه
که آورد گُردی ز توران سپاه
شهنشاه و رستم بجنبد ز جای
شما با تهمتن ندارید پای
نماند یکی زنده از لشکرت
ندانم چه آید ز بد بر سرت
دریغ آیدم کین چنین بال و سفت
همی از پلنگان بباید نهفت
ترا بهتر آید که فرمان کنی
رخ لشکرت سوی توران کنی
نباشی بس ایمن به بازوی خویش
خورد گاو نادان ز پهلوی خویش 136-137
گفتار گردآفرید، علاوه بر تأکید بر رسالت یک گُرد ایرانی که سهراب را از جنگ با ایران برحذر میدارد، مهرش را هم به سهراب آشکار میسازد، زیرا او احساس میکند که دریغ است که سهراب به دست ایرانیان کشته شود. گردآفرید، رستم و ایران را به عنوان شکستناپذیر میشناسد و مطمئن است که اگر با رستم به جنگ برود، پایان کارش به دست رستم خواهد بود.
شب فرا میرسد و سهراب جوان به استراحت میرود، اما روز بعد، هنگامی که به دژ حمله میبرد، متوجه میشود که گردان ایران دژ را خالی کردهاند و دلیری درون دژ باقی نمانده است که به چنگ سپاه ترکان بیفتد.
آقای دکتر اسلامی ندوشن دربارۀ گردآفرید مینویسد: «شاهنامه تنها یک مورد میبینیم که عشق به کام نمیرسد و آن عشق ناگهانی و نافرجام سهراب به گردآفرید است. چه بسا اگر دختر گَژدَهَم به عشق سهراب گردن نهاده بود سرنوشت سهراب و سرنوشت جنگ تغییر میکرد، ولی گردآفرید گرانبار از تعصب و غرور ملی است و از این رو به عشق ناگهانی و معصومانۀ جوان به سبب آنکه او را ترک زادهای میپندارد جواب رد میدهد. در این داستان سهراب و رستم حماسۀ شجاعت و حمیت و انعطافناپذیری زن ایرانی در برابر ترکان سروده میشود و این جنگ بسیار سخت بین ایران و توران حتى عشق را هم با همۀ قدرت و خروشی که دارد در زیر پای خود له میکند.» آقای رزمجو در کتاب قلمرو ادبیات حماسی ایران میگوید: «گردآفرید نمونهای است از دختران فرهیخته و دلاور ایران باستان و فرهنگ متعالی آن است». ل د 75
در این داستان میبینیم که گردآفرید به انگیزه احساسات عالی عاطفی و غیرت دفاع از مرز و بوم ایران وقتی از گرفتاری هجیر آگاهی می یابد چنان از ننگ متأثر میشود که رنگ لاله گون رخسارش دگرگون میگردد و از غم می خروشد و آه دردناک بر میکشد. فردوسی در اینجا نشان میدهد که زن با چه روحیهیی به پیشباز رویدادهای خطیر میشتابد و با چه نیرویی به پیکار دشمن بر می خیزد، همان نیروی پر احساسی که در دفاع از زندگی، ویژگیهای روحی وی را از مرد متمایز میکند. ا پ 59
گردآفرید شاهنامه ریشه ای ژرف در تمدن و فرهنگ ایران زمین دارد. اشاره میکنیم که در روزگاران کهن در ایران الاهه ای جنگاور ستوده میشد. در غرب ایران نیز زنان فرماندهی سپاه را بر عهده می گرفتند. به هر حال گردآفرید نیز همان دیگر زنان حماسه رستم رودابه و سیندخت و تهمینه زائیده جامعه و دوران پهلوانی است و به تناسب پهلوانان رشید و دلاور آفریده شده است. خ ک 85
فردوسی گردآفرید را با صفات و عناوین زیر یاد کرده است : گُرد، سوار ، بداندیش، گردن کش، نامدار، رعد خروشان، ماهروی، شیرزن . ب ح 227
سرچشمهها
- انصافپور، غلام رضا. بیتا. حقوق و مقام زن در شاهنامۀ فردوسی. تهران: وزارت فرهنگ و هنر
- حمیدی، بهمن. (1385). فرهنگ زنان شاهنامه. تهران: پژواک کیوان
- خالقی مطلق، جلال .(1366). طبع انتقادی شاهنامۀ فردوسی. نیویارک: ببلیوتیکا پرسیکا
- دالوند لیلا. (1389). الهۀ پنهان: تصویر زن در شاهنامۀ فردوسی، خرمآباد: سیفا
- کیا، خجسته. (1371). سخنان سزاوار زنان در شاهنامۀ پهلوانی. تهران: فاخته


دیدگاه وجود ندارد