طراحی عکس توسط Google Gemini (AI)

طراحی عکس توسط Google Gemini (AI)


یادآوری: در این سلسله نوشته‌های پژوهشی، مراد از« ایران»، کشور ایرانِ امروز با حدود مشخص امروزی آن نه بلکه منظور «ایران بزرگ تاریخی» یا «ایران فرهنگی» است که جغرافیای افغانستان کنونی بخشی مهم و محوری آن بوده است و اگر جایی مراد کشور ایران کنونی باشد، اشاره خواهد شد.

بهشته خرم
کاری از بهشته خُرَّم
با همکاری اشراق رازی

ماه آفرید (کنیز حرم‌سرای ایرج، مادربزرگ منوچهرشاه)

همان گونه که در بخش پیشین بیان شد، فریدون سه پسر به نام‌های ایرج و تور و سلم داشت که دختران پادشاه یمن (آرزو، ماه و سهی) با آن‌ها ازدواج می‌کنند. اما پس از آن که فریدون قلم‌رو پادشاهی خود را میان فرزندان بخش می‌کند، چون باور بر این بود که ایرج از دیگر برادران شایسته‌تر است، پس تاج پادشاهی ایران به ایرج می‌دهد و نیز توران را به تور و روم را به سلم. دو برادر ایرج از این بخش‌بندی دل خوش ندارند و او را کمتر از خویش و ناشایست برای تخت و تاج ایران می‌دانند، پس با او سر دشمنی می‌گیرند و در فرجام ایرج را به قتل می‌رسانند. این گونه پدرشان را در اندوه و ماتم مرگ ایرج فرو می‌برند.

پس از کشته شدن بی‌رحمانۀ ایرج پسر محبوب فریدون به دست دو برادرش سلم و تور، فریدون آرزویی جز گرفتن کین ایرج آن هم توسط تخم و نژاد او نداشت. خ م ک 54 فریدون غمگین در پی یافتن نشانی از فرزند دل‌بندش ایرج که بی‌گناه به دست برادران خود کشته شده است به شبستان او می‌آید، به ستارگان یکایک می‌نگرد و ماه شبستان را می‌یابد. ز م 39

برآمد برین نیز یک چند گاه

شبستان ایرج نگه کرد شاه

فریدون شبستان یکایک بگشت

بر آن ماه‌رویان همه برگذشت ژ م، ج 1 ص 119

پیش از مرگ ایرج به دست برادرانش، یکی از کنیزان شبستان او به نام ماه آفرید، از ایرج باردار می‌شود و فریدون که پیوسته آرزوی جانشینی فرزند خود را در سر می‌پرورانده است با شنیدن این مسأله بسیار خوش‌حال می‌گردد و امیدوار می‌شود که ماه آفرید پسر بزاید و این پسر جانشین ایرج گردد تا وجود او سبب تسكين غم و اندوه فریدون شود. ح س 9 و نیز ایرج ماه آفرید را از میان پرستندگان ایرج بیشتر دوست می‌داشته است و از بخت نیک فریدون، ماه آفرید از او بارداشته است. در ادامه فردوسی در وصف ماه آفرید چنین می‌آورد:

یکی خوب‌چهره پرستنده دید

کجا نام او بود ماه آفرید

که ایرج بدو مهر بسیار داشت

قضا را کنیزک از او بار داشت ژ م، ج 1 ص 119

فریدون که آرزومند بود از ایرج پسری به دنیا آید تا به خون‌خواهی پدر برخیزد، از بارداری كنيزك بسیار شادان شد. ب ط 45 شاید بعد از رفتن پسرش ایرج، بارداری ماه آفرید از ایرج نخستین نقطۀ روشن در زندگی اندوه‌بار فریدون شاه بود:

پری‌چهر را بچّه بُد در نهان

از آن شاد شد شهریار جهان ژ م، ج 1 ص 119

کین‌خواهی ایرج از پسران ناخلف فریدون، بزرگ‌ترین دلیل زنده بودن فریدون شده بود، از این رو او شب و روز از این که پسری از ماه آفرید و ایرج می‌آید تا انتقام پدر از کاکاها بستاند به امیدواری و شادی به سر می‌بُرد:

از آن خوب‌رخ شد دلش پر امید

به کین پسر داد دل را نوید ژ م، ج 1 ص 119

چون هنگام زادنِ [فرزند ایرج] برسید، از ماه آفرید دختری زاده شد. اگرچه فریدون امید آن را داشت که پسری به دنیا آید تا کین پدر را بستاند، لیک با زاده شدن این دختر نومید نگشت و تنها امید کوتاهش طولانی‌تر شد؛ پس او را به شادی و ناز پروردن گرفت. ل د 36 ناامیدی در شخصیت فریدون نیست و شاید این همه نیروی امیدواری را از مادرش فرانک به ارث برده است، زیرا با آن که انتظار داشت ماه آفرید نوادۀ پسری به آغوشش بدهد اما با زاده شدن دختر هم دست از امید بر نداشت و به نیکوترین حال دختر ماه آفرید و ایرج را بپرورد و هیچ چیز در تربیت او کم نگذاشت:

چو هنگام زادن برآمد پدید

یکی دختر آمد ز ماه آفرید

شد امّیدِ کوتاه بر شَه دراز

بپروردش او را به شادی و ناز

جهانی گرفتند پروردنش

برآمد به ناز و بزرگی تنش ژ م، ج 1 ص 119

یادگاری که ماه آفرید از ایرج به فریدون داد، دلیلی شد برای فراموشی اندوه‌هایش:

نیا را همی بود انده گسار

بمانده ز درد پسر یادگار

دختر ماه آفرید که نامی از او در شاهنامه برده نشده است، شباهت بسیار در سیما به پدرش ایرج داشته است. این شباهت هم بیشتر از پیش برای فریدون یادآور ایرج است و دلیل محبت هرچه بیشتر او نسبت به نوه‌اش:

مر آن لاله‌رخ را ز سر تا به پای

تو گفتی مگر ایرج استی به جای ژ م، ج 1 ص 119

دختر ماه آفرید بزرگ می‌شود و فریدون فکر می‌کند هنگام ازدواجش فرارسیده است، از این رو کسی را شایسته‌تر از پشنگ برادرزاده‌اش برای او ندید:

چو بر جست و آمدش هنگام شوی

چو پروین شدش روی و چو قیر موی

نِیا نامزد کرد شویش پشنگ

بدو داد چندی درآمد درنگ ژ م، ج 1 ص 119

پشنگ برادرزادۀ فریدون، از نسل جمشیدشاه بود و مردی سزاوار شاهی و نام‌دار:

پشنگ آن که پور برادرش بود

نژاد از گران‌مایه گوهرش بود

گَوِی بود از تخم جمشیدشاه

سزاوار شاهی و تخت و کلاه   

بدادش بدان نام‌بردار شوی

و یک چندگاهی بر آمد بر اوی ژ م، ج 1، ص 119

از پیوند پشنگ و دختر ماه آفرید، پسری به دنیا آمد که بیشتر از پیش روشنی به زندگی فریدون بخشید. کسی که در آینده به شایستگی صاحب تاج و تخت و کلاه است. فردوسی در این جای داستان در توصیف ماه آفرید از ترکیب قشنگِ «هنرمندماه» کار می‌گیرد:

یکی پور زاد آن هنرمندماه

چگونه؟ سزاوار تخت و کلاه  خ م ش 125

پور ایرج را زود به فریدون می‌برند تا با دیدن یادگار پسرش چشم‌هایش روش و روانش شاد گردد:

چُن از مادر مهربان شد جدا

سبك تاختندش بر پادشا

برنده بدو گفت کای تاجور

یکی شاد کن دل به ایرج نگر  خ م ش 126

تولد نوه برای فریدون مثل تولد دوبارۀ ایرج بود. آمدن آن نوزاد بر لب‌های فریدون خنده کاشت:

جهان بخش را لب پر از خنده شد

تو گفتی مگر ایرجش زنده شد  خ م ش 126

فریدون وارث تاج و تختش را به آغوش می‌گیرد و به نیایش و شکرگزاری پروردگارش می‌پردازد. روز تولد او را فرخنده می‌خواند و می‌داند که آن روز برای بدخواهان او و تاج و تختش روز خوبی نیست:

گرفت آن گران‌مایه را بر کنار

نیایش همی‌کرد با کردگار

همی‌گفت کین روز فرخنده باد

دل بدسگالان ما کنده باد  خ م ش 126

فریدون پیش از آن چشم‌هایش نابینا شده بود. جهان آفرین به نیکویی گام‌های کوچک پادشاه آیندۀ ایران، نور چشم به او باز می‌بخشد و او می‌تواند بینا شود و جهان را بنگرد. تا چشمش باز یاری دیدن داد به نواده‌اش نگریست:

همان کز جهان‌آفرین کرد یاد

ببخشود و دیده بدو باز داد

فریدون چو روشن جهان را بدید

به چهر وی اندر سبك بنگرید

چنین گفت کز پاک مام و پدر

یکی شاخ شایسته آمد به بر خ م ش 126

فریدون کودک را به میِ روشن تشبیه می‌کند که از جامی پرمایه و ارزش‌مند بیرون آمده است. او این نوزاد خوش‌قدم را منوچهر نام می‌گذارد:

میِ روشن آمد ز پرمایه جام

مناچهره دارد منوچهر نام خ م ش 126

او به بهترین شکل ممکن به پرورش منوچهر می‌پردازد و او را بسیار نیکو به بار می‌آورد:

چنان پروریدش که باد هوا

برو برگذشتن ندیدی روا 

پرستنده‌یی که‌ش به بر داشتی

زمین را به پَی هیچ نگذاشتی

به پای اندرش مشك سارا بدى

روان بر سرش چتر دیبا بدی

چنین تا برآمد برو سالیان

نیامدش ز اختر زمانی زبان خ م ش 126

چون منوچهر نوۀ ماه آفرید به سن نوجوانی رسید پهلوانی شد دلاور و فریدون او را برای بازگیری و انتقام خون ایرج به جنگ با سلم و تور فرستاد. پس از نبردهایی طولانی منوچهر توانست سلم و تور را شکستی سخت دهد و با کشته شدن آن دو انتقام ایرج را بازگیرد؛ اما فریدون نیز پس از کشته شدن سلم و تور در حالی که سه فرزند برومند خود را از دست داده بود با غم و دردی بی پایان از مرگ آن سه بمُرد و منوچهر خونین‌دل تاج بر سر گذاشت:

پس آن‌گه یکی هفته بگذاشتند

همه ماتم و سوگ او داشتند

 به سر برنهاد آن کیانی کلاه

به هشتم بیامد منوچهر شاه

بدینگونه سرانجام از پیوند ایرج و ماه آفرید شاخه‌ای نورست که بر تخت شاهی و حکومت بر ایران سایه افکند و نام و یاد مادر و پدر را زنده کرد. ز م 40

در باب جایگاه و شخصیت ماه آفرید شاهنامه‌پژوهان دیدگاه‌هایی دارند.از دید زهرا مهذب: ماه آفرید هرچند کنیزی بود چون کنیزان و ماه‌رویان دیگر شبستان، اما محبوبیت او نزد ایرج و بارداری‌اش سبب گشت تا مقامی والاتر از گذشته بیابد. هر چند در واقع نقش او نقشی است فرعی اما از آن رو که همسر ایرج و محبوب فریدون است و منوچهر از بن او پدید آمده است، مقامی در خور توجه می‌یابد؟ زنی که به ظاهر کنیزی در شبستان، اما به باطن به‌وجود آورندۀ یکی از بزرگ‌ترین شاهان کیانی است. ز م 40

جلال خالقی مطلق در کتاب «زنان در شاهنامه» از دید دیگری به شناخت ماه آفرید نگاه می‌کند. ماه آفرید و دخترش را می‌توان از یک جهت با فرانک مادر فریدون قیاس نمود: تمام آمال و آیندۀ مردم و مملکت بر سرنوشت او استوار است. از گذر شاهنامه، از نام مادر منوچهر و خواهر ماه آفرید آگاه نمی‌شویم، اما ثعالبی منوچهر را پسر ماه آفرید معرفی می‌کند. به روایت طبری و بندهش، بین منوچهر و فریدون چند نسل فاصله است. به نقل از بندهش، ایرج سه فرزند دارد که دو اولاد نخست پسرانی هم‌زاد به نام‌های وانیتار و آنستوه هستند که سلم و تور آن دو را هلاک می‌کنند و فرزند سوم دختری به نام گوزَک است که فریدون او را پنهان کرد. از گوزک دختری زاده شد و سپس سلم و تور او را کشتند. دوباره فریدون دختر گوزک را پنهان کرد و این روند ادامه یافت تا این که منوچهر کین‌جوی ایرج زاده شد. خ م ک 55

انصاف‌پور در کتابش «حقوق و مقام زن در شاهنامه» ماه آفرید را سر سلسله پادشاهان بعد از فریدون می‌خواند. ضمناً از رفتار شاهانه فریدون با ماه آفرید همسر ایرج و به منزلت پروردن دختری که از او به وجود آمد و در از شدن امید کوتاه شاه به دیدار آن نوزاد دختر و غم‌گساری نمودن این دختر از جد خویش فریدون می‌توان به مرتبه شخصیت زن در دورۀ پیشدادیان پی برد. غ م ا 29

سرچشمه‌ها

  1. انصاف‌پور، غلام رضا. بی‌تا. حقوق و مقام زن در شاهنامۀ فردوسی. تهران: وزارت فرهنگ و هنر
  2. بصاری طلعت. (1350). زنان در شاهنامه. تهران: دانش‌سرای عالی
  3. خالقی مطلق، جلال .(1366). طبع انتقادی شاهنامۀ فردوسی. نیویارک: ببلیوتیکا پرسیکا
  4. ـــــــــــــــــــــــــــــ .(1400). زنان شاهنامه، ترجمۀ فرهاد اصلانی. تهران: نگاه معاصر
  5. دالوند لیلا. (1389). الهۀ پنهان: تصویر زن در شاه‌نامۀ فردوسی، خرم‌آباد: سیفا
  6. ژول مل .(1378). شاهنامۀ فردوسی، با مقدمۀ محمدامین ریاحی. چاپ ششم، تهران: سخن
  7. سجادی حسین. (1380). ستایش و نکوهش زنان در شاهنامه. تهران: موسسۀ فرهنگ، هنر و ارتباطات.
  8. مهذب زهرا .(1374). داستان‌های زنان شاه‌نامه. تهران: قبله

Gandominسایر مطالب

Avatar for Gandomin

جایی برای دیدن افغانستان از زاویهٔ تجربه‌های شخصی و اجتماعی؛ رسانه‌ای برای تبدیل زیستن به روایت و آگاهی جمعی.

دیدگاه وجود ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *