002 5 1200x500

آخرین سفر و سکوت دره

منطقه‌ای در کابل به نام مندوی است که ۳۶۵ روز سال پرجمعیت است؛ گویا تمام مردم کابل آنجا قرار می‌گذارند که جمع شوند، و از همین رو سر و صداها برای ثانیه‌ای هم قطع نمی‌شود. تاکسی‌ای که حالا در آن نشسته‌ام، کم از مندوی نیست. همهٔ نزدیکان خانواده اینجا هستند و هرطور شده خود را جا‌به‌جا کرده‌اند. چند نفر روی چوکی‌ها نشسته‌اند و بقیه از زانوهای آن‌ها به جای چوکی استفاده می‌کنند. کوچک‌ترهای خانواده هم، به رسم عادت، در داله‌ی تاکسی جا گرفته‌اند و من هم یکی از همین‌ها هستم. ... ادامه مطلب
عکس تزئینی

ما پروژه نیستیم، انسانیم! نامۀ زن آموزگار نابینا

ما پروژه نیستیم؛ انسانیم! ما عدد نیستیم که در پایان یک گزارش درج شویم! ما تصویر نیستیم که در بروشور یک سازمان چاپ شویم! ما پله نیستیم که کسی از درد ما بالا برود و به جایگاه بالاتری برسد! ما زن و مردی هستیم که می‌خواهیم کار کنیم، می‌خواهیم درس بخوانیم، می‌خواهیم درس بدهیم، ... ادامه مطلب
002 3 1200x500

عشق و نبرد؛ گردآفرید و سهراب – زنان در شاهنامه

که سهراب قصد یورش به ایران می‌کند و با سپاهی نیرومند به سوی ایران می‌تازد تا هم پدرش رستم را بیابد و هم تاج و تخت از خانوادۀ کاووس به زور تصاحب کند زیرا سهراب کسی را بیشتر از رستم و خودش شایستۀ حکم‌رانی بر ایران و توران نمی‌داند. گردآفرید به عنوان مدافعی از مرزهای ایران در مسیر حملۀ سهراب به ایران قرار می‌گیرد. سر سهراب با نزدیک شدن به قلمرو ایران به قلعه یا دژی می‌رسد که نام آن سیپیددژ یا دژ سپید است. سهراب در نبردی، پهلوان ایرانی هُجیر را که وظیفۀ نگهبانی دژ سپید را دارد شکست داده و به بند می‌کشد. گُردآفرید که خود یلی از یلان ایران است و دختر پهلوان نامی گژدهم، از تسلیم شدن هجیر چنان ننگش می‌آید که چهره‌اش از خشم سیاه می‌شود. ... ادامه مطلب