گندمیندیدن مطالب

Avatar for گندمین

این‌جا، زنان می‌نویسند، هنر می‌آفرینند و جهان را از چشم‌انداز خود روایت می‌کنند.

Photo by: Google Gemini (AI)

آن‌سوی زمین

گاهی حس می‌کنم هیچ جایی روی زمین ندارم و متعلق به این خاک نیستم؛ درست مثل آدم‌فضایی‌ها. نمی‌دانم این حس چگونه در ذهنم ریشه دواند، اما مطمئنم که انسانم. با این حال، هضم همین کلمهٔ «انسان» برایم دشوار شده است؛ چرا که زیستن در این جغرافیا، حس انسان بودن را از من می‌گیرد و مرا با دنیایی از پرسش‌های بی‌جواب تنها می‌گذارد. سخت و طاقت‌فرساست بدانی انسانی، اما آدم حسابت نکنند. گاهی میان رنجِ چیزی که هستم گیر می‌مانم و از خود می‌پرسم: چرا باید این‌قدر بی‌ارزش پنداشته شوم؟ ... ادامه مطلب
25 1 1200x500

از آیینهٔ تاکسی

مادر نگاهی به ساعت گوشی‌اش انداخت و گفت: «هفت‌ونیم شد.» ابروهایش درهم بود، چشم‌هایش میان موترها می‌گشت و لب پایینی‌اش را میان دندان‌هایش گرفته بود. اولین موتر که ایستاد، سوار شدیم. حتی به رنگ و مدلش نگاه نکردیم؛ فقط می‌دانم که رنگ تاکسی را نداشت. راننده پسر جوانی بود که با کرتی و نیکتایی پشت فرمان جا گرفته بود و هرازگاهی از آیینه نگاهی به مادر می‌انداخت. بالاخره گفت: «جایی معلم هستید؟» ... ادامه مطلب
Photo by AFP

دختران افغانستان و دیوارهای خاموش

بکس لباس وسط اطاق باز است، اما دستم به بستن آن نمی‌رود. لباس‌هایم هنوز پراکنده‌اند و چیزی که بیش از همه در میان آن‌ها سنگینی می‌کند، مدرکم است. همان تکه‌کاغذی که روزی برای داشتنش، برای لمس کردنش و برای به‌دست آوردنش سخت جنگیدم. حالا اینجاست؛ حالا که به‌دستش آورده‌ام، در دستانم حس سنگینی دارد، چون در سرزمینی که من قرار است برگردم، دانش دیگر معنی ندارد؛ آنجا صدای امید و آرزوها خاموش شده و زنان در رگبار فراموشی گرفتار شده‌اند. ... ادامه مطلب