جیغ | توسط ادوارد مونک

مواجهه با «جیغ»

هفتهٔ گذشته، برای پیاده‌روی، به‌سوی کوه‌ها و درخت‌ها رفته بودیم. هر قدر که می‌رفتیم و قدم ‌می‌زدیم و به کوه‌ها و درخت‌ها و ما‌هتاب، نزدیک‌تر می‌شدیم، یک قسم‌هایی، من از جهان خودم دورتر می‌شدم و به جهان دیگری نزدیک‌تر می‌شدم. آسمان هنوز کاملاً روشن و خورشیدی نشده بود و لایه‌های درخشان شب، باقی‌ مانده بودند. در حالت عادی و در نگاه معمولی، آسمان آن روز بیشتر شبیه «شب‌های پرستاره» بود و می‌بایست در آن لحظه، ذهناً به آسمان شب پرستاره می‌رسیدم. اما نه، آسمان شب پرستاره از مقابل چشم‌هایم محو شده بود و لایه‌هایی از نقاشی «جیغ»، در آسمان آن روز، در مقابلم ظاهر شده بود. دست خودم نبود، من هم نمی‌خواستم آن لحظه را نیز مضطرب باشم و بترسم، اما چه کار کنم دیگر، باز من بودم و «جیغ». ... ادامه مطلب
Ph 2 1200x500

مادر سخت‌گیر

از گرمای زیاد، رو به هلاک‌شدن هستم. سروصدای شاگردان، اعصابم را بیشتر خراب می‌کند. صدایم را بالا می‌برم و رو به نمایندهٔ صنف فریاد می‌زنم: «حداقل برو یک استاد همکار بیار بی خاصیت!» ... ادامه مطلب
Ph 1 1200x500

تا دم مرگ

چکش‌های محکمی بر آهن‌چادر می‌کوبید تا آن را به شکل دل‌خواه دربیاورد. گرمای نیمه‌ظهر ماه سرطان/تیر، طاقتش را تاق کرده بود. گوشی‌ در جیبش زنگ خورد. با آستین، عرق پیشانی‌اش را گرفت و دست در جیب برد تا گوشی‌اش را دربیاورد. مادرش بود. لبی گزید و تماس را وصل کرد. ... ادامه مطلب
Thunb 1200x500

کارگاه آموزشی خاطره‌نویسی گندمین

کارگاه خاطره‌نویسی، به ابتکار رسانهٔ «گندمین»، در تاریخ دهم ثور/اردیبهشت، از ساعت شش شام تا هشت شام به وقت افغانستان برگزار شد. این کارگاه که به‌مدت دو ساعت ادامه یافت، با حضور نزدیک به سی دختر علاقه‌مند به نوشتن، در فضایی صمیمی و پویا برگزار گردید. ... ادامه مطلب