گندمیندیدن مطالب

Avatar for گندمین

این‌جا، زنان می‌نویسند، هنر می‌آفرینند و جهان را از چشم‌انداز خود روایت می‌کنند.

Image: AI generated / Gemini

بانوگُشَسْب، اسپَنُوی، شهربانواِرَم – زنان در شاهنامه فردوسی

بانو گُشَسب، دختر خردمند، چالاک و دلاور رستم، از نامدارترین زنان شاهنامه است. با وجود محبوبیت فراوان و خواستگارانی چون فغفور چین، قیصر روم، خاقان و بزرگان دربار کاووس‌شاه، او همسریِ گیو—پهلوان نامدار ایرانی را که پدرش برای او برگزیده بود—پذیرفت. گیو که آرزوی چنین پیوندی را داشت، از این ازدواج سرافراز و خرسند بود. ... ادامه مطلب
Image: Magnific

چرخ خیاطی؛ روایتی از محرومیت، هنر و رؤیاهای ناتمام

صدای چرخ خیاطی از صدای رؤیاهایم بلندتر بود. هر صبح، پیش از آن‌که آفتاب از پشت پنجره سر برآورد، پشت چرخ می‌نشستم. پارچه‌ای زیر سوزن می‌گذاشتم، نخ را از میان انگشتانم عبور می‌دادم و پاهایم را روی پدال می‌فشردم. سوزن بالا می‌رفت و پایین می‌آمد؛ درست مثل امیدی که در دلم زنده می‌شد و گاهی، پیش از آن‌که به ثمر برسد، دوباره فرو می‌مرد. اتاق کوچک ما بوی پارچه، نخ و خستگی می‌داد. روی دیوار، تقویمی قدیمی آویزان بود و گوشه‌ی اتاق، دفترهای مکتبم روی هم تلنبار شده بودند؛ دفترهایی که هنوز میان صفحه‌هایشان بوی روزهای ازدست‌رفته را نگه داشته بودند. ... ادامه مطلب
Image: Pexels

مادر یکی‌گک است/ پانزده دقیقه

کنارم خانمی با فاصله نشسته بود که میان‌سالی‌اش را گذشتانده بود. چهره‌اش میان خطوط ریز و درشت گم شده بود؛ انگار خاطرات سال‌های زندگی‌اش در صورت و گردن و دست‌هایش به خطی ناخوانا نوشته شده بودند. ... ادامه مطلب
Photo: GANDOMIN

بالزاکی‌شدن

نمی‌دانم بالزاک وقتی این جمله را نوشت، می‌دانست که روزی خواننده‌ای در گوشه‌ای از جهان، پس از خواندن چند کتابش، خودش را بالزاکی خواهد نامید یا نه. البته که نه. من هم تا پیش از خواندن آثارش، بالزاک را آن‌چنان که باید نمی‌شناختم. حالا هم نمی‌شناسمش و نمی‌توانم ادعا کنم جهانش را به تمامی فهمیده‌ام. اما اعتراف می‌کنم که با خواندن آثار او، بالزاکی شدم. این را نه از سر اغراق می‌گویم و نه برای آن‌ که علاقه‌ام به نویسنده‌ای را به رخ بکشم. من وقتی کتابی از بالزاک می‌خوانم، دیگر نمی‌توانم بیشتر مسائل را به همان شکل سابق ببینم و این یکی از مهم‌ترین دلایلی است که به بالزاک ارادت خاصی دارم. ... ادامه مطلب