Gandominدیدن مطالب

Avatar for Gandomin

جایی برای دیدن افغانستان از زاویهٔ تجربه‌های شخصی و اجتماعی؛ رسانه‌ای برای تبدیل زیستن به روایت و آگاهی جمعی.

Ph 9 1200x500

روشنای خاکستر؛ روایت آشنا

شب گذشته تا ناوقت نشستم و در نور اندک تلفن، «روشنای خاکستر» را آن‌قدر خواندم تا تمام شد. در گروه «ادبیات جهانی»، قرار بود این کتاب را در طول دو هفته بخوانیم؛ اما من نمی‌توانستم مطالعه‌اش را چهارده روز کش بدهم و هر روز، آرام‌آرام، با این حجم از تلخی و واقعیت زنده‌گی زنان روبه‌رو شوم. به‌اندازهٔ کافی بیرون از کتاب تجربه‌اش می‌کنم، درباره‌اش می‌دانم و هر روز به شکلی متفاوت با این داستان‌ها چشم‌درچشم می‌شوم؛ برای همین، در دو نیم‌روز خواندنش را تمام کردم و کتاب را بستم. ... ادامه مطلب
عکس تزینی / برگرفته از magnific com

باز کردن سر کیسهٔ خاطرات؛ چرا و چگونه بنویسیم؟

برخی صاحب‌نظران، خاطره‌نویسی را بخشی از ادبیات مستند به‌شمار می‌آورند و آن را یک سند تاریخی، اما مجزا از یک اثر تاریخی محض می‌دانند؛ برخی دیگر نیز آن را گونه‌ای از زنده‌گی‌نوشت قلمداد می‌کنند. به‌صورت کلی، خاطره‌نگاری حوزه‌ای چندبعدی است که از نظر ساختار نگارشی، زیرمجموعهٔ «ادبیات غیرداستانی خلاق» قرار می‌گیرد. همچنین از نظر کاربرد، آن را یکی از منابع فرعی در علم تاریخ، به‌ویژه بخشی از «تاریخ شفاهی» قرار می‌دهند. ... ادامه مطلب
Ph 11 1200x500

زنان در شاهنامۀ فردوسی – بخش نخست – پیش‌درامد

یادآوری: در این سلسله نوشته‌های پژوهشی، مراد از« ایران»، کشور ایرانِ امروز با حدود مشخص امروزی آن نه بلکه منظور «ایران بزرگ تاریخی» یا «ایران فرهنگی» است که جغرافیای افغانستان کنونی بخشی مهم و محوری آن بوده است و اگر جایی مراد کشور ایران کنونی باشد، اشاره خواهد شد. ... ادامه مطلب
جیغ | توسط ادوارد مونک

مواجهه با «جیغ»

هفتهٔ گذشته، برای پیاده‌روی، به‌سوی کوه‌ها و درخت‌ها رفته بودیم. هر قدر که می‌رفتیم و قدم ‌می‌زدیم و به کوه‌ها و درخت‌ها و ما‌هتاب، نزدیک‌تر می‌شدیم، یک قسم‌هایی، من از جهان خودم دورتر می‌شدم و به جهان دیگری نزدیک‌تر می‌شدم. آسمان هنوز کاملاً روشن و خورشیدی نشده بود و لایه‌های درخشان شب، باقی‌ مانده بودند. در حالت عادی و در نگاه معمولی، آسمان آن روز بیشتر شبیه «شب‌های پرستاره» بود و می‌بایست در آن لحظه، ذهناً به آسمان شب پرستاره می‌رسیدم. اما نه، آسمان شب پرستاره از مقابل چشم‌هایم محو شده بود و لایه‌هایی از نقاشی «جیغ»، در آسمان آن روز، در مقابلم ظاهر شده بود. دست خودم نبود، من هم نمی‌خواستم آن لحظه را نیز مضطرب باشم و بترسم، اما چه کار کنم دیگر، باز من بودم و «جیغ». ... ادامه مطلب