
خیالبافی ناسازگار
در ردهی کنار جدول، کامیون لاجوردی قرار داشت و من از عقب شیشه، زل زده بودم به تصویر کلافهکنندهی آن کامیون. این طرفتر، خانم کهنسالی با دختر کوچکی نشسته بودند. در چوکی کنار راننده، پدر با یک پسر جوان نشسته بود و پهلوی آنها، رانندهی میانسالی عقب فرمان جاگرفته بود. تاکسی از سه طرف دیگر، با موترهای شاسیسیاه و کورولاهای سفید و سرخ احاطه شده بود. ... ادامه مطلب



