
مقدمه
از نخستین روزهای دور اول تا اکنون که چهار سال، یازده ماه و نزده روز از دور دوم اشغال افغانستان توسط گروه طالبان میگذرد، این کشور به جامعهای یکقطبی و تماماً مردانه تبدیل شده است. ستیز طالبان با حضور اجتماعی، تحصیلی و شغلی زنان، از تفکر رادیکال ـ طالبانی این گروه از تفسیر دین سرچشمه میگیرد.
مخالفت طالبان با حقوق زنان، ترکیبی پیچیده از آموزههای مکتب دیوبندی و سنت قبیلهای پشتونوالی است. پشتونوالی یک قانون نانوشته و شفاهی است که نسل به نسل حفظ شده و رفتار اجتماعی قبیله را از بسیاری جهات تعیین میکند. نهاد جرگه، مهماننوازی و غیرت شخصی از اصول آن هستند و مشرحترین بخش آن، قوانین جنگ است. به اساس نظر ویلز، پشتونوالی برای پشتونها معتبرتر از قوانین شریعت اسلامی است (فرولیش، ۱۴۰۱، ص. ۲۵۱). با این حال، طالبان خود را در حال احیای «مدینه فاضله» و پیادهسازی «شریعت خالص» میدانند (رحیمی، ۲۰۲۲، ص. ۴۵).
اصلیترین دلیل دینیای که این گروه به آن استناد میکند، جلوگیری از «فتنه» است. از نظر طالبان، حضور زنان در فضای عمومی موجب تحریک مردان و فروپاشی اخلاقی جامعه میشود. از نظر آنها، زن به سبب بار گناه و وسوسه نخستین، گناهکار و موجود فتنهانگیز و همچنان «ناقصالعقل» است و برای حفظ سلامت معنوی جامعه، باید در محیط خانه بمانند.
در دور نخست سلطهٔ طالبان، زنان از تمامی حقوق بنیادین خود محروم و در خانهها زندانی شدند. در دور دوم نیز، با وجود امیدواریهای واهی و تصویری که دولت آمریکا در نشست دوحه از این گروه ترسیم کرد، باز هم شاهد استمرار تحجر، دگماندیشی و تکرار سیاستهای سرکوبگرانه در عصر مدرن هستیم.
دیستوپیای مارگارت اتوود
دیستوپیا یا پادآرمانشهر، اصطلاحی است در مقابل اتوپیا (آرمانشهر) که به جامعهای خیالی گفته میشود در آن همهچیز تا حد امکان بد است. واژهٔ دیستوپیا اولینبار توسط جان استوارت میل، فیلسوف انگلیسی، در سال ۱۸۶۸ در سخنرانی سیاسی خود دربارهٔ ایرلند استفاده شد . به گفتهٔ سارجنت، دیستوپیا جامعهای ناموجود است که «نویسنده قصد داشته است تا خوانندهٔ همعصر، آن جامعه را بسیار بدتر از جامعهای بداند که در آن زندگی کرده است» (سلطانی و خدادی، ۱۴۰۱، ص. ۳۳). در زبان فارسی، دیستوپیا را «پلیدشهر»، «ویرانشهر»، «خرابآباد»، «پادآرمانی»، «تباهشهری» و «مدینهٔ فاسده» نیز ترجمه کردهاند (سلطانی و خدادی، ۱۴۰۱، ص. ۳۳؛ نیز نک: میرصادقی، ۱۳۷۷، صص. ۷-۸).
«سرگذشت ندیمه» رمانی در ژانر پادآرمانشهری است. این کتاب را مارگارت اتوود، نویسندهٔ شهیر کانادایی، در سال ۱۹۸۵ ترسایی منتشر کرد. اتوود در این رمان، جامعهای تمامیتخواه و دیکتاتوری را بازآفرینی میکند که با بازگشت به سنتهای بدوی مسیحی شکل گرفته است. گروهی از بنیادگرایان مسیحی به نام «پسران یعقوب»، پس از ترور رئیسجمهور آمریکا و سرنگونی دولت، نظام جدیدی را به نام گیلیاد برپا میکنند. «گیلیاد» (Gilead؛ گیلاد، جلید یا جلعاد) در اصل نام کومهای است که لابان و یعقوب به یاد معاهده خود برپا کردند. جلاد سرزمینی سنگلاخ و خشک در شرق رود اردن است. اما راوی رمان تلویحاً میگوید که جلید در همسایگی کانادا قرار دارد؛ از اینرو، مکانی است زادهٔ تخیل نویسنده (اتوود، ۱۳۸۲، صص. ۳۹-۴۰).
در حکومت «تمامیتخواه و تئوکراتیک» گیلیاد ، شهروندان از کمترین آزادیهای فردی و جمعی برخوردار نیستند. هر کسی که از قوانین نظام جدید سرپیچی کند، به مناطق سمی و خطرناکی که در رمان از آن به نام «کولونی» اسم برده شده است، فرستاده میشود . متخلفان در صورت بدشانسی، با طناب دار اعدام شده و پیکرشان برای عبرت سایرین، مدتی بر روی دیوار آویخته میماند.
در پی وقوع یک سری حوادث زیستمحیطی مرتبط به نیروگاههای هستهای و پایگاههای دفع سمی، ناسپاسی از نعمتهای الهی (سقط جنین و جلوگیری زنان از بارداری) و بیماریهای مقاربتی، بیشتر زنان شهر قدرت باروری خود را از دست میدهند. اگرچه ناباروری در میان مردان نیز شایع است، اما نظام تئوکراتیک گیلیاد برای حفظ سلطه و کنترل بر زنان، آنها را مقصر جلوه داده و این واقعیت را پنهان نگاه میدارد. دولت جدید با تمسک به رویکردهای افراطی آیین مسیحیت و «تفسیر تحتاللفظی آیات کتاب مقدس»، نظام ندیمهداری را ایجاد میکند. حکومتی تشکیل شده از فرماندهان عالیرتبه، زنانی را که توانایی باروری دارند در زمره ندیمه شمرده و آنان را به خانوادههای سلطنتی و فرماندهان به قصد فرزندآوری فرستاده و پس از به دنیا آوردن فرزند، به خدمت خانوادههای دیگر میفرستند. در این رمان، اتوود جهانی را به تصویر میکشد که زنان از ابتداییترین حقوق انسانی و قانونیشان محروم گشتهاند.
جایگاه و نوع پوشش زنان در پادآرمانشهر اتوود
در پادآرمانشهر اتوود، ساختار اجتماعی زنان بر اساس توانایی زادآوری و نوع خدمات آنها طبقهبندی میشود. هرچند دستهای از زنان در گیلیاد از رفاه نسبی برخوردار بوده و به نفع آن خدمت میکنند، در مقابل، گروههای نظیر ندیمهها، مارتاها، زنان نازا و همجنسگرایان قرار دارند.
در این ساختار، همسران فرماندهان، عمهها و همسران کارمندان و محافظان گیلیاد در طبقه نخست و مارتاها، ندیمهها، زنان عقیم و همجنسگرایان در طبقه دوم جای میگیرند.
در اقتباس سینمایی این اثر به تهیه کنندگی بروس میلر، این تفکیک طبقاتی به شکلی نمادین از طریق کدگذاری رنگی لباسها به تصویر کشیده شده است .(Miller, 2017–present)
طبقه نخست:
- همسران فرماندهان: والاترین جایگاه اجتماعی در سرزمین تخیلی اتوود را همسران فرماندهان دارا هستند. لباس آنها به رنگ آبی مایل به سبز (کلهغازی) است که نمادی از ثبات و اشرافیت تلقی میشود. این زنان فاقد صلاحیت اجرایی بوده و سرسپردگی به امور روزمره و کلیشهای، تنها مشغله آنهاست. این زنان از حق مطالعه، گوش دادن به موسیقی و استفاده از ابزارهای الکترونیک محروماند.
- عمهها: طبقهای متمایز با اختیارات اجرایی و نظارتی گسترده هستند. آنها با لباسهای قهوهایرنگ شناخته میشوند و وظیفه اصلیشان آموزش، شستوشوی مغزی و کنترل ندیمههاست.
- همسران فرودست: زنان مردانی با رتبه پایینتر (مانند رانندگان، محافظان و کارمندان جامعه گیلیاد)، هستند که کمترین میزان امتیاز را در طبقه نخست دارند. لباس آنها ترکیبی از رنگهای سرخ، آبی و سبز (به نشانه انجام همزمان وظایف همسری، خانهداری و باروری) است، اما در نسخه سینمایی، برای نشان دادن وضعیت اقتصادی پایینتر، لباسهایی به رنگ خاکستری بر تن دارند.
طبقه دوم:
- ندیمهها: ندیمهها در ساختار حکومتی گیلیاد در جایگاه بردگان جنسی فرماندهان تعریف میشوند که وظیفه اصلی آنها صرفاً فرزندآوری و تداوم نسل است. طبق قوانین سختگیرانه، این زنان از حق خواندن و نوشتن و هرگونه فعالیت مستقل محروم هستند. تعاملات اجتماعی آنها به خرید روزانه محدود شده که آن هم باید زیر نظارت دقیق و در قالب گروههای دو نفره صورت گیرد. خروج آنها از منزل بدون همراهی ندیمههای دیگر یا نظارت مستقیم، ممنوع است. تنها در صورت بارداری است که منزلت اجتماعی و شرایط معیشتی آنها بهبود نسبی مییابد، چرا که هدف اصلی از شکلگیری جامعه گیلیاد، بهرهکشی از توان بیولوژیک ندیمههاست.
پوشش ندیمهها شامل پیراهنی یکدست به رنگ سرخ و کلاهی سفید است. این کلاه به گونهای طراحی شده که دید محیطی آنها را به شدت محدود کرده و مانع از تعامل بصری آزادانه با جهان پیرامون شود. رنگ سرخ در نگاهی کلی نماد عشق، جنگ، آتش، قدرت و شور و اشتیاق است، اما در فضای این رمان، استعارهای از خون، باروری، زایش و مبازره ندیمههاست.
- مارتاها: زنانی هستند که به دلیل عدم توانایی باروری، در طبقه خدمه قرار میگیرند. آنها مسئولیت امور داخلی خانههای فرماندهان، آشپزی و نظافت را بر عهده دارند. پوشش این گروه، لباسهایی به رنگ سبز کمرنگ است که متمایزکننده نقش خدماتی آنها در ساختار قدرت گیلیاد میباشد.
- غیرزنان: زنان عقیم و همجنسگرا که در ایدئولوژی افراطی گیلیاد، فاقد ارزش کارکردی تلقی شده و در پایینترین سلسلهمراتب اجتماعی قرار میگیرند. این گروه که زیر عنوان تحقیرآمیز «غیرزنان» شناخته میشوند، با پوششی به رنگ خاکستری متمایز میگردند. سرنوشت محتوم این زنان، تبعید به «کلونیها» برای انجام کارهای طاقتفرسا در محیطهای آلوده به مواد رادیواکتیو است؛ جایی که هویت و جایگاه انسانی آنها به کلی سلب میشود.
این اثر همچنین نگاهی به روابط میان زنان در جامعه گیلیاد دارد. زنانی که در این جامعه از صلاحیت و قدرت برخوردارند، گاه با سوءاستفاده از جایگاه خود به سرکوب زنان فرودست میپردازند تا در حفظ و بقای این ساختار قطبی و مردسالار نقش ایفا کنند. زنان فرماندهان و عمهها، در برابر مارتاها و ندیمهها قرار گرفته و با تحقیر و سرکوب آنان، چرخهٔ خشونت را تداوم میبخشند. اگرچه این نقشهای اجباری توسط مردان بر آنها تحمیل شده است، اما بخشی از این زنان به سلسلهمراتب موجود معتقد بوده و نگاهی از بالا به پایین دارند. از سوی دیگر، در مواردی روابطی همدلانه و حمایتگر نیز میان زنان تحت ستم شکل میگیرد. آنها با یاری رساندن به یکدیگر در برابر استبداد میایستند که نمونهٔ آن را میتوان در پیوندهای انسانی میان ندیمهها و مارتاها مشاهده کرد.
به صورت کلی، دیستوپیای اتوود روایتگر ظلم و استبداد سیستماتیک جوامع تمامیتخواه و مردسالار در برابر زنان است. زنانی که نام، هویت، فردیت و جایگاه انسانی و حقوقی خود را از دست داده و ناچار به پذیرش نقشهای اجباری و تحمیلی شدهاند. در چنین جوامعی، زنان هیچ نوع استقلال و حق مالکیت بر بدن خویش ندارند و تنها ابزاری برای زادآوری شناخته میشوند.
جایگاه زنان در پادآرمانشهر طالبان
در دیستوپیای طالبان، برخلاف سرزمین خیالی گیلیاد که ارزش زن بر اساس توان باروری و نوع کارکرد تعریف و طبقهبندی میشود، زن فاقد هرگونه منزلت یا نظام ارزشگذاری است. از منظر طالبان، زن موجودی «ضعیف و فتنهگر» انگاشته میشود که حضور اجتماعی و کنشگری او مایه لرزش ارکان جامعه است. این گروه با قرائت طالبانی از دین، زنان را موجودات ابزاری و کالاگونه پنداشته و جایگاه آنان را صرف در پشت دیوارهای خانگی ترسیم کردهاند. در این جهانبینی، «زن خوب» کسی است که اشتیاقی به حضور در فضاهای آموزشی و آکادمیک نداشته، جهانبینیاش محدود به محیط خانه باشد.
غایت وجودی زن در نگاه طالبانی، زایش فرزندان بیشتر (ترجیحاً پسر) است؛ زیرا که با زایش دختر، نه تنها بر اقتدار موروثی مردان این گروه افزوده نمیگردد، بلکه آنها را در مناسبات قدرت قبیلهای در سطح خُرد و قدرت اجتماعی- سیاسی در سطح کلان، فاقد سرمایه انسانی جنگجو دیده و تولد فرزند دختر «سیاهسر» را نوعی تداوم ضعف یا سرافگندگی قلمداد میکنند.
زن ایدهآل در این تفکر، موجودی است که بدون سر و صدا در برابر خشونت صبوری میورزد؛ از آنجا که در این جهانبینی، تظلمخواهی نه یک حق، بلکه یک ناهنجاری شمرده شده و زنی که لب به شکایت بگشاید، اصل «ستربودگی» را زیر پا گذاشته و از دایرهٔ زنان شایسته خارج میگردد. در این نظام، عاملیت زن در قلمرو خصوصی حذف و حق مالکیت بر بدن خویش را از دست داده و بدن او تنها به ابزاری برای ارضای نیازهای مرد و ابژهای برای تمکین جنسی تقلیل مییابد. مصداق عینی این حذف ساختارمند را میتوان در وضعیت زنان افغانستان، پس از تسلط دوبارهٔ این گروه مشاهده کرد. با وجود سرکوبهای غیرانسانی، خیابانهای افغانستان بارها شاهد جنبشهای اعتراضی متعدد بودهاند؛ از اعتراضات خیابانی با شعار «نان، کار، آزادی» گرفته تا ایجاد مدرسههای خانگی، دانشگاههای آنلاین و کارزارهایی که امروز در داخل و بیرون از افغانستان برای به رسمیت شناختن «آپارتاید جنسیتی» در جریان است.
در میان این موج بیداری، «انجمن ادبی سوزن طلایی» در ماه دسامبر سال ۲۰۲۴ در یک اقدام نمادین، با انتشار بیانیهای، حرکت متفاوتی را رقم زد. شماری از دختران این انجمن با پوشیدن لباسهای سرخ و کلاههای سفید «ندیمهها»، در خیابانهای افغانستان ظاهر شدند تا نسبت به سیاستهای سرکوبگرانه ، محرومیت از حق تحصیل، کار و مشارکت سیاسی زنان اعتراض کنند. این حرکت نمادین، زنگ خطر را نسبت به «گیلیادیزه شدن» افغانستان به صدا درآورد (کریمی و حسینی، ۲۰۲۵).
بهتازگی در واکنش به این وضعیت، مارگارت اتوود، در نامهای خطاب به زنان افغانستان ضمن ابراز همدردی، بر اهمیت مقاومت فرهنگی و حفظ حافظه تاریخی تأکید کرد. او با اشاره به شباهت میان سرکوب زنان در جمهوری تخیلی «گیلیاد» و افغانستان امروز، نوشت: «طالبان نمیتوانند افکار، داستانها، کلمات و قلم را از شما بگیرند.» اتوود با ستایش از راهاندازی مدارس مخفی و دانشگاههای آنلاین توسط زنان افغان، آنان را بخشی از جنبش مقاومت زیرزمینی «مِیدی(Mayday)» دانست و آرزو کرد که هرگز امید به ساختن «جامعهای بهتر» را از دست ندهند (اتوود، ۲۰۲۶).
نوع پوشش زنان در پادآرمانشهر طالبان
رهبر طالبان در نخستین سال از دور دوم اشغال، به وزارت امر به معروف و نهی از منکر این گروه دستور داد تا طرح پوشیدن «حجاب اجباری» را برای تمام زنان و دختران افغانستان اجرایی کند. این وزارتخانه دستورالعملی را تدوین کرد که در آن «برقع یا حجاب سیاه گشاد» به عنوان مناسبترین پوشش برای زنان معرفی شده است (روشنافزا، ۱۴۰۳). طبق ماده 13 قانون امر به معروف و نهی از منکر طالبان، «ستر تمام بدن زن لازمی و پنهان کردن روی زن به سبب ترس از فتنه ضروری است». در ادامه، بستن روبند (ماسک) نیز جزئی از حجاب الزامی محسوب شد؛ به گونهای که زنان در صورت خروج از خانه، موظف به پوشاندن کامل صورت خود هستند.
رنگ دلخواه در دیستوپیای حقیقی طالبان، برخلاف دنیای تخیلی اتوود، «سیاه». همانگونه که رنگ سرخ در رمان «سرگذشت ندیمه» نماد باروری، خون، فداکاری، خشم و در عین حال شورش و مقاومت است؛ رنگ سیاه در پادآرمانشهر طالبان، صرفاً نمادی از سیاهی، مرگ، عزاداری و در شب ماندن ابدی زنان است.
وجوه اشتراک دیستوپیای اتوود و دیستوپیای طالبان
- در هر دو دیستوپیا، قدرت بر محور یک حکومت دینی تمامیتخواه متمرکز است که تمامی شئون زندگی شهروندان را بر اساس تفسیری سختگیرانه از مذهب، مهندسی و کنترل میکند.
- فردیت در این جوامع به کلی رنگ باخته و هیچگونه آزادی فردی یا جمعی به رسمیت شناخته نمیشود.
- بقای این نظامها و ساختارها بر پایه ارعاب و سرکوب سیستماتیک بنا شده است. هرگونه مخالفت یا دگراندیشی، با استفاده از قوه قهریه سرکوب و ساکت میشوند.
- ساختار قدرت در هر دو دیستوپیا، کاملاً مردسالارانه و تکجنسیتی است.
- در هر دو نظام، لباس به عنوان ابزاری برای یکسانسازی اجباری به کار میرود.
- در ساختار سیاسی هر دو پادآرمانشهر، زنان از حقوق بنیادین شهروندی از جمله حق تحصیل و اشتغال محروم گشتهاند.
- در این دو نظام، نقشآفرینی اجتماعی زنان صرفاً به اموری محدود میشود که از سوی مراجع قدرت تحمیل شده و در جهت بازتولید سلسلهمراتب مبتنی بر جنسیت طراحی شدهاند.
وجوه افتراق دیستوپیای اتوود و دیستوپیای طالبان
- در دیستوپیای اتوود زنان بر اساس باروری و کارکرد طبقهبندی میشوند، اما در پادآرمانشهر طالبان زنان فاقد هرگونه منزلت اجتماعی هستند.
- اتوود از کدگذاری رنگی متنوع برای نشان دادن تمایز طبقاتی استفاده میکند، اما طالبان تمام زنان را به پوششی یکسان در رنگ سیاه محکوم کرده است.
- در گیلیاد زنان طبقه نخست از امتیازات نسبی برخوردارند، اما در نظام طالبان حتی زنان خانوادههای طالبان نیز به اساس جهانبینی رادیکال این گروه از تحصیل و حضور اجتماعی محروم هستند.
- توجیه سرکوب در اتوود بر اساس «بحران ناباروری» است، اما طالبان آن را بر اساس «فتنهانگیزی ذاتی» و «ناقصالعقل بودن» زن توجیه میکند.
- خاستگاه دیستوپیای اتوود بنیادگرایی مسیحی است، اما خاستگاه پادآرمانشهر طالبان تلفیقی از مکتب دیوبندی، سنت پشتونوالی و برداشتی متحجرانه از مذهب حنفی است که در آن عقل و اجتهاد (ارکان اصلی حنفیت اصیل) تعطیل شده و تنها اسمی از حنفیت برای مشروعیتبخشی به بدویت عشیرهای باقی مانده است.
پایان سخن
تحلیل تطبیقی میان سرزمین خیالی گیلیاد و واقعیت امروز افغانستان، پرده از حقیقت هولناک برمیدارد؛ اینکه چگونه یک پادآرمانشهر میتواند از صفحات رمان و قابهای سینمایی فراتر رفته و در کالبد یک نظام سیاسی تجسم یابد. چهار سال، یازده ماه و نزده روز تسلط مجدد گروه طالبان و صدور فرامین زنجیرهای، نشاندهندهٔ دستگاه فکری منسجمی است که هدفی جز حذف کامل و ساختارمند زنان از ساحت جامعه ندارد.
وضعیت تکاندهندهای که زنان افغانستان در هر دو دور سلطهٔ این گروه تجربه کردهاند و هماکنون نیز با آن دست به گریباناند، تنها در کتابهای تاریخ یا در لای صفحات رمانها و اقتباسهای سینمایی میتوان یافت؛ اما امروز در جغرافیای افغانستان، این تصاویر از تخیل رمانها، به خصوص جهان ترسیم شده اتوود و قابهای دراماتیک فیلمها عبور کرده و به واقعیت عینی روزمره و توقفناپذیر زنان بدل شده است.
در نهایت، این مقایسه تأکید میکند که واقعیت زیستهٔ زنان در زیر سایهٔ طالبان، به مراتب هولناکتر از هر نگارش ادبی و قاب سینمایی است. واقعیت امروز زنان افغانستان از یک روایت نمایشی فرسنگها فاصله دارد؛ بدان سبب که زنان افغانستان از چرخهٔ حیات سیاسی و اجتماعی رانده و به اجبار، به عصر پیشاشهروندی باز گردانده شدند.
فهرست منابع
منابع فارسی
1. اتوود، مارگارت. (۱۳۸۲). سرگذشت ندیمه (ترجمه سهیل سمی). تهران: انتشارات ققنوس.
- اتوود، مارگارت. (۲۰۲۶، ۲ مارس). طالبان نمیتواند قلم را از شما بگیرد: نامه مارگارت اتوود به زنان افغانستان. زنتایمز. برگرفته از https://zantimes.com/fa/2026/03/02/the-taliban-cannot-take-your-pen-margaret-atwoods-message-to-afghan-women/
3. امیری، ل. (۲۰۲۳، ۱۵ ژوئن). جنبشهای اعتراضی زنان افغانستان: نان، کار، آزادی. رادیو آزادی. برگرفته از https://www.radiofarda.com - حکومت طالبان. (۱۴۰۳). قانون امر به معروف و نهی از منکر (شماره مسلسل ۱۴۵۲، مواد ۲۲ و ۲۴). کابل: جریده رسمی.
5. روشنافزا، نرگس. (۱۴۰۳، قوس ۲۳). طالبان چگونه طرح حجاب اجباری خود را بر زنان اعمال میکنند؟ روشنافزا. برگرفته از https://rukhshana.com
6. رحیمی، ف. (۱۴۰۱). ایدئولوژی سیاسی طالبان: از شریعت خالص تا مدینه فاضله. مطالعات اسلامی و خاورمیانه، ۱۲(۳)، ۴۰-۶۲.
7. روزنامه صبح کابل. (۲۰۲۴، ۲۰ دسامبر). اعتراض نمادین «سوزن طلایی»: شباهت افغانستان با سرگذشت ندیمه. روزنامه صبح کابل. برگرفته از https://subhekabul.com
8. سلطانی، فاطمه و خدادی، نگار. (۱۴۰۱). بررسی مؤلفههای پلیدشهری در داستانهای مدرن مندنیپور. پژوهشنامه مکتبهای ادبی، ۶(۱۸)، ۲۹-۵۲.
9. فرولیش، دیتر. (۱۴۰۱). مطالعات افغانستان: ناسیونالیسم و دولتهای ملی در کشورهای رو به انکشاف (ترجمه اسدالم). کابل: نشر پرند.
10. کریمی، ن. و حسینی، س. (۱۴۰۴). از گیلیاد تا کابل: تحلیل تطبیقی سیاستهای جنسیتی طالبان و نظام تئوکراتیک اتوود. فصلنامه جامعهشناسی تطبیقی، ۴(۱)، ۵۵-۸۰.
11. میرصادقی، جمال. (۱۳۷۷). ادبیات داستانی. تهران: انتشارات سخن.
12. هشت صبح. (۲۰۲۴، ۱۱ بهمن). نگاه طالبان به زنان: بردگی جنسی و تولیدمثل. رسانه هشت صبح. برگرفته از https://8am.media/fa/
13. یوناما (دفتر هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان). (۲۰۲۳). گزارش ویژه: آپارتاید جنسیتی در افغانستان. کابل: سازمان ملل متحد. - Message to Afghan women. ZanTimes. Retrieved from https://zantimes.com/fa/2026/03/02/the-taliban-cannot-take-your-pen-margaret-atwoods-message-to-afghan-women/
15. Miller, B. (Creator). (2017–present). The Handmaid’s Tale [TV series]. MGM Television; Hulu. https://www.hulu.com/the-handmaids-tale


دیدگاه وجود ندارد