یادآوری: در این سلسله نوشتههای پژوهشی، مراد از« ایران»، کشور ایرانِ امروز با حدود مشخص امروزی آن نه بلکه منظور «ایران بزرگ تاریخی» یا «ایران فرهنگی» است که جغرافیای افغانستان کنونی بخشی مهم و محوری آن بوده است و اگر جایی مراد کشور ایران کنونی باشد، اشاره خواهد شد.

(دختران شاه یمن، همسران سه پسر فریدون)
آرزو/آرزوی Arezu/Arezuy: نامیست که فِرِیدون پیشدادی برای عروس مهتر خود و همسر سلم برگزید. این نام را … نسخههای مختلف شاه نامه «آرزوی» نیز نوشتهاند.
ماه Mah: نامی است که فریدون پیشدادی برای عروس میانی خود و همسر تور برگزید. این نام را با صفت پسین آن «ماه آزادهخوی» و «ماه آزادهخو» [و ماه آزاده] نیز آوردهاند. بهمن حمیدی 155
زن سلم را کرد نام آرزوی
زن تور را ماه آزاده خوی
سهی Sahi: سهی از مصدر«هستن» به معنی تماشایی دیدنی و زیبا نامی است که فریدون پیشدادی برای عروس کفتر خود و همسر ایرج برگزید نک: دختران شاه یمن. بهمن حمیدی 156
زن ایرج نیک پی را سَهی
کجا بُد به خوبی سهیلش رهی
شهرناز و ارنواز [خواهران جمشید و همسران فریدون] در پنجاه سالگیِ فریدون، او را سه پسر پاکیزه زادند که دو فرزند مهتر از آن شهرناز بودند و پسر کهتر از آن ارنواز. بهمن حمیدی 388 اين سه پسر از همهرو همچون فریدون بودند.دالوند ص 33 چون پسران بالیدند، فریدون بیآن که برایشان نامی برگزیده باشد یکی از نامداران گرانمایه و پرهنر دربار خویش را با نام «جَندَل» فراخواند و او را آموخت تا گرد جهان برآید و سه دختر بگزیند پری چهره و پاک، از نژاد بلند پایگان که خواهر باشند و از یک پدر و مادر و چندان نیک و پرگهر که پیوند او و فرزندانش را شایسته باشند.
بدو گفت برگرد گرد جهان
سه دختر گُزین از نژاد مِهان
سه خواهر ز یک مادر و یک پدر
پریچهره و پاک و خسروگهر
به خوبی سزای سه فرزند من
چُنان چون بشایند پیوند من
پدر نام ناکرده از نازشان
بَدان تا نخوانند بآوازاشان ش خالقی 92
جَندَل پاکیزهمغز بود و بیداردل؛ کشوری نماند که نپویید و نکاوید. بهمن حمیدی 388
يكايك ز ایران سر اندر کشید
پژوهید و هرگونه گفت و شنید
به هر کشوری کز جهان مهتری
به پرده درون داشتی دختری
نهفته بجُستی همه رازشان
شنیدی همه نام و آوازشان ش خالقی 93
تا به یمن درآمد و دانست که این سرزمین را شاهی است سرو نام که سه دختر دارد چنان که فریدون میجوید. پس او را دریافت و پیام فریدون را به آهستگی و چربزبانی بگزارد. بهمن حمیدی 388
بدون گفت جندل که خرّم بَدی
همیشه ز تو دور دست بَدی
از ایران یکی کمترم چون شَمَن
پیام آوریده به شاه یمن
درود فِرِیدون فرّخ دهم
سَخُن هرچه پرسی تو، پاسخ دهم
تو را آفرین از فریدون گُـرد
بزرگ آن کسی کاو نداردش خُرد
مرا گفت شاه یمن را بگوی
که بر گاه تا مشک بوید ببوی
همیشه تن آزاد بادت ز رنج
پراگنده رنج و باگنده گنج
بدان ای سرِ مایۀ تازیان
کز اختر بَدی جاودان بی زیان
که شیرینتر از جان و فرزند و چنیز
همانا که چیزی که نباشد بنیز
پسندیدهتر کس ز فرزند نیست
چو پیوند فرزند پیوند نیست
….
مرا پادشاهی آباد هست
همان گنج و مردان و بنیاد هست
…
مر این سه گرانمایه را در نهفت
بباید همی شاهزاده سه، جفت
فِرِیدون پیامم برین گونه داد
تو پاسخ گزار آنچ آیدت یاد ش خالقی 94-95
شاه یمن از در خواست فریدون غمگین میگردد؛ چون نه میل داشت که خواهش پادشاهی والامقام چون فریدون را رد کند و نه دلش رضا میداد سه دختر خود را که همچون چشم خویش عزیز و گرامی میداشت به کشور بیگانه بفرستد.
پیامش چو بشنید شاه یمن
بپژمرد چون زآب گنده سمن
همی گفت اگر پیش بالین من
نبینم سه ماه جهانبین من
مرا روز روشن بود تاره شب
نباید گشادن به پاسخ دو لب
شتابش نباید به پاسخ کنون
مرا چند راز است با رهنمون ش خالقی 95
شاه یمن از جندل فرصت میخواهد تا بتواند تصمیم بگیرد و دستور میدهد برای جندل و همراهانش اقامتگاهی در خور فرستادۀ فریدونشاه آماده کنند. بصار طلعت 41
[شاه یمن] انجمنی انبوه آراست از آزمودگان عرب و راز کار بر آنان برگشاد و ایشان را گفت: اگر در پاسخ فریدون «آری» بگویم، دروغی گفتهام که سزاوار بزرگان نیست و اگر سر از فرمان او بتابم با وی به بازی برآمدهام و این نه رواست، که من داستان او را با ضخاک از مردم بینادل شنیدهام. بازگوییدم که چه بایدم کرد؟ بهمن حمیدی 387
فردوسی پاسخ بزرگان و درباریان شاه یمن را چنین آورده است:
جهان آزموده، دلاور سران
گشادند یک یک به پاسخ زبان
که ما همگِنان این نبینیم رای
که هر باد را تو بجنبی ز جای
اگر شد فریدون جهانشهریار
نه ما بندگانیم با گوشوار
سَخُن گفتن و بخشش آیین ماست
عنان و سِنان تافتن دین ماست
به خنجر زمین را میستان کنیم
به نیزه هوا را نیستان کنیم
سه فرزند اگر بر تو هست ارجمند
سر بدره بگشای و لب را ببند ش خالقی 96-97
بزرگان رای میدهند که اگر شاه در خود یارای مقاومت میبیند میتواند پاسخ رد بدهد و جنگ را آماده گردد، اما اگر این کار را به مصلحت مُلک و ملت نمیبیند، از فریدونشاه چیزی بخواهد که انجامش آسان نباشد. بصار طلعت 41
و گر چاره بی پاره خواهی همی
بترسی از این پادشاهی همی
از او آرزوهای پرمایه خواه
که کردار آن را نبینند راه ش خالقی 97
شاه یمن راهنمودهای بزرگان را یاوهای یافت بی سروبن، پس فرستادۀ فریدون را پیش خواند و با او گفت که من فرمانبردار شهریار تو و کهتر اویم. با او بگو که ارج فرزندان تو را میشناسم و ناچیزترین پیشکش من دختران مناند، اما همین دختران، آنگاه از من جدا میشوند که من سه فرزند تاجفروزِ تو را از نزدیک ببینم و جان بیدار و دل پر از دادشان را به آزمون خوانم. بهمن حمیدی 388
فرستادۀ شاه را پیش خواند
فراوان سخنها به چربی براند
که من شهریار ترا کهترم
به هر چم بفرمود فرمانبرم
…
به فرمان شاه این سه فرزند من
برون آنگه آید ز دربند من
کجا من ببینم سه شاه ترا
فروزندۀ تاج و گاه ترا
به شادی بیایند نزديك من
شود روشن این شهر تاريك من
کنم شادمان دل به دیدارشان
ببینم روانهای بیدارشان
پس آنگه سه روشن جهانبین من
سپارم بدیشان به آیین من ش خالقی 97-98
جندل بر پایۀ تخت سرو شاه بوسه میزند و به پیشگاه فریدونشاه بر میگردد و او را از درخواست شاه یمن با خبر میسازد. فریدون پسران را نزد خویش میخواند و سفارش بسیار میکند که در برخورد با شاه یمن رعایت کامل ادب را بنمایند و کاری بر خلاف هوشیاری و زیرکی انجام ندهند. بصار طلعت 42 فریدون به آنان میگوید: این شهریار یمن تنها سه دختر دارد، از این رو دختران در نزد او بسیار ارجمندند. من دختران او را برای شما خواستگاری کردهام؛ او میخواهد شما را بیازماید، پس سعی کنید باهوش و زیرک باشید. و چنین است که پسران فریدون به نزد شاه یمن میروند. دالوند ص 33
چنین گفت کان شهریار یمن
سر انجمن، سرو سایه فگن
چو ناسفته گوهر سه دخترش بود
نبودش پسر، دختر افسرش بود
سروش ار بیابد چُن ایشان عروس
دهد پیش هریک مگر خاک بوس
ز بهر شما از پدر خواستم
سخنهای بایسته آراستم
کنونتان بباید برِ او شدن
به هر بیش و کم رای فرخ زدن
سراینده باشید و بسیار هوش
به گفتار او برنهاده دو گوش
ازیرا که پرودۀ پادشا
مبادا که باشد مگر پارسا ش خالقی 98
و این گونه بعد از شنیدن کلی پند و رهنمایی پدر، پسران فریدون با لشکری بزرگ و خدم و حشم روانۀ سرزمین یمن میشوند تا به همسران بیمانندشان آیندۀشان برسند.
شاه یمن که از آمدن خواستگاران ایرانی با خبر میشود، سپاه و درباریان به استقبال میفرستد و مردم بسیار به خوشآمدگویی پسران فریدون از شهر بیرون میزنند و صف میآرایند و گلافشانی میکنند.
چو از آمدنشان شد آگاه سرو
بیاراست لشکر چو پرِّ تذرو
فرستادشان لشکری گشن پیش
چه بیگانه فرزانگان و چه خویش
شدند این سه پُرمایه اندر یمن
برون آمدند از یمن مرد و زن
همی گوهر و زعفران ریختند
همی مُشك نابی بر آمیختند ش خالقی 99
مهمانان به کاخ شاه یمن میرسند و رخدادها گام به گام چنان که فریدون گفته بود پیش میآید. دختران به مجلس میآورند:
سه دختر چنان چون فریدون بگفت
سپهبد برون آورید از نِهفت
به دیدار هر سه چو تابنده ماه
نشایست کردن بدیشان نگاه ش خالقی 99
فشردۀ قصۀ بهانهها و کارشکنیهای شاه یمن را سخن اسلامی ندوشن در کتاب «زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه» چنین روایت میکند: نخست بهانه میآورَد که باید شاهزادگان را ببیند فریدون آنان را بهسوی او روانه میکند. سپس دختران را که هر سه مانند هم هستند بایشان می نماید و برسبیل آزمایش از ایشان می پرسد که کدام کهتر و کدام میانه و کدام بزرگتر است بدین امید که جواب ندانند و او از دادن دختر بهایشان سرباز زند. لیکن فریدون از پیش پاسخ سؤال را به پسران آموخته است. سرو چون از این طریق راه چاره را بر خود بسته میبیند، ناگزیر به عروسی دختران رضا میدهد؛ ولی شبانگاه، هنگامی که جوانان در باغ، در زیر درخت گل خفتهاند به نیروی سِحر، سرما وطوفانی برمیانگیزد تا ایشان را هلاک کند؛ لیکن سِحر بر تن پسران فریدون که فره ایزدی دارند کارگر نمیشود و بامداد هر سه خرم و خندان از خواب برمیخیزند. بدینگونه سرو جز تسلیم چارهای نمیبیند. ندوشن 150
سروشاه، بزمی میآراید و بزرگان را فرا میخواند. درِ گنجهای کهن را میگشاید و آن سه دختر را با آن گنجها میآورد و به پسران فریدون میسپارد. ص 34 دالوند
بیاورد هر سه بدیشان سپرد
که سه ماه نو بود و سه شاهِ گُرد
بدانید کین سه جهانبین من
سپردم بدیشان به آیین من ش خالقی 100
پادشاه یمن … به دامادانش سفارش میکند که همچون جان خود همسران خویش را دوست بدارند و نسبت به آنان احترام قایل شوند آنگاه هرچه را از وسایل که شایسته دختران خود بوده است به آنان میدهد و… همه آنان را به نزد خود فرا میخواند و به آنها میگوید که ای فرزندان، اگر فرزند خردمند و با فرهنگ باشد بین دختر و پسر تفاوتی وجود ندارد و هر دو جایگاه یکسانی به نزد پدر دارند:
چو فرزند را باشد آیین و فر
گرامی به دل بر، چه ماده چه نر سجادی 7
خبر برگشت پیروزمندانۀ پسران به فریدون رسید. او که تا آن زمان بر پسرانش نیز نامی ننهاده بود، خواست آزمایشی راه اندازد و این گونه آنان را بیشتر و بهتر بشناسد و نیز بر شهزادگانش نام بنهد. پس با نیروی که داشت به شکل اژدهایی درآمد و در راه پسرانش قرار گرفت. برخورد پسرانش هریک با دیدن اژدهایی بر سر راهشان متفاوت بود. پس ناپدید شد تا که در کاخ به پیشآمد پسران و عروسان پسرانش شتافت. او که از آن آزمایش چیزهایی در مورد پسرانش آموخته گفت میخواهد بر شما نام بگذارم. پسر بزرگ که از گریز کرده بود تا جان به سلامت بَرَد را «سَلم» نام نهاد، دومی را که با تندی و دلیری با اژدها برخورد کرد «تور» نام گذاشت و پسر کوچکش را که هم راه هوشیاری و خرد و هم نبرد پیش گرفت را «ایرج» نام گذاشت و نیز در این محفل بر تازهعروسهای دربار نام گذاشت که پیش گفته شد.
به نام پریچهرگان عرب
کنون برگشایم به شادی دو لب
زن سلم را کرد نام آرزوی
زن تور را ماهِ آزاده خوی
زن ایرج نيكپی را سهی
کجا بد به خوبی سهیلش رهی ش خالقی 106
فردوسی دختران شاه یمن را با لقبها و صفتهای چون: خورشیدروی، گرانمایه، ستاره، پریچهره، ناسُفتهگوهر، باغ بهار، افسرِ شاه، پر از بویورنگونگار، تابندهماه، باغِ بهشت، صنوبر، لب پر آواز نرم، نیکنهاد، پاکاعتقاد و… توصیف میکند و از آنها شخصیتهای داستانی زیبا و نیز درخور حرمت میآفریند.
از طرفی هم از دید زهرا مهذب، از این که شاهنامه در مورد ویژگیهای شخصیتی و کارنامۀ تکتک دختران شاه یمن چندان نپرداخته و بیشتر به شرح زیبایی آنان و توصیف شخصیت پدر آنان بسنده کرده، پس از این سه زن از جملۀ زنان حاشیهای داستانهای شاهنامه به شمار میروند. جلال خالقی مطلق نیز در کتاب ارزشمندش «زنان در شاهنامه» در بارۀ کارکرد این سه زن در شاهنامه چنین میگوید: «در طول داستان، این سه زن هیچگاه شخصیتهای مهمی نیستند. تنها زمانی برجسته میشوند که به فرمان پدرشان مدتی را با پسران فریدون سپری میکنند؛ سپس آنها خیلی زود به زادگاهشان بازمیگردند. از زیبایی آنها تنها با توصیفاتی که لحن مبالغهآمیز دارد آگاه میشویم». خالقی مطلق 54
فریدون که فرزندانش را عزیز میدارد سرزمین پادشاهی خود را بین آن سه بخش میکند. روم و خاور را به سلم واگذار میکند و توران را به تور و او را سالار ترکان و چین میکند و ایران را که قدر و منزلتی بیشتر دارد به ایرج میدهد. سالها میگذرد و سرانجام روزی فرا میرسد که دو برادر کینۀ خود را نسبت به ایرج آشکار میکنند و بر چنین بخششی خشم میگیرند و به ایرج پرخاش می کنند که تو از ما کمتر و کوچکتری چرا باید کلاه مهی بر سر گذاری و بر تخت شاهی ایران نشینی. مهذب 36
ایرج حاضر است از تاج و تخت بگذرد اما خونی میان آنان ریختانده نشود. او برادرانش را به مهربانی و ارج گذاشتن به زندگی فرامیخواند و فردوسی از زبان او اینگونه مانیفستی انسانی خلق میکند:
مکُش مر مرا کهت سرانجام کار
بپیچاند از خون من کردگار
پسندی و همداستانی کنی
که جان داری و جانستانی کنی
مکُش مورکی را که روزیکش است
که او نیز جان دارد و جان خوش است
مکن خویشتن را زمردمکُشان
کزین پس نیابی خود از من نشان ش خالقی 120
اما برادران نه تنها از او نشنیدند که بیشتر بر او خشم گرفتند و با خنجر ایرج را به قتل رسانیدند که این قتل نقطۀ عطفی می شود در شاهنامه و سبب بسیاری از دگرگونیها و نبردهای بعدی.
سرچشمهها
- خالقی مطلق، جلال .(1366). طبع انتقادی شاهنامۀ فردوسی. نیویارک: ببلیوتیکا پرسیکا
- دالوند لیلا. (1389). الهۀ پنهان: تصویر زن در شاهنامۀ فردوسی، خرمآباد: سیفا
- مهذب زهرا .(1374). داستانهای زنان شاهنامه. تهران: قبله
- سجادی حسین. (1380). ستایش و نکوهش زنان در شاهنامه. تهران: موسسۀ فرهنگ، هنر و ارتباطات.
- حمیدی بهمن. (1385). فرهنگ زنان شاهنامه. تهران: پژواک کیوان
- بصاری طلعت. (1350). زنان در شاهنامه. تهران: دانشسرای عالی
- ندوشن اسلامی. (1369) زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، چ 5. تهران: مازیار.
- خالقی مطلق، جلال .(1400). زنان شاهنامه، ترجمۀ فرهاد اصلانی. تهران: نگاه معاصر


دیدگاه وجود ندارد