10 3 1200x500

چارگرد قلا گشتم

دقیقاً به یاد دارم که برای پیدا کردن این کتاب چه اندازه تقلا کرده بودم. شاید برای دیگران یافتن آن کار دشواری نبود، اما دست روزگار این کتاب را برای من کمیاب کرده بود. کتاب‌فروشی‌های آنلاین و کتابخانه‌های بسیاری را جست‌وجو کردم، اما خبری از کتاب نبود که نبود. تنها نام آن در ذهن و بر زبانم جاری بود و گاه در میان رقص لباس‌ها و لابه‌لای موها و خیال‌بافی‌هایم از آن یاد می‌کردم. ... ادامه مطلب
10 1 1200x500

روشنایی خاکستر

«روشنای خاکستر» را می‌خوانم و مدام دلم می‌خواهد «زهرا یگانه» این‌جا بود تا با او حرف بزنم. دوست داشتم به او بگویم که من منتظر عروسی‌ام ننشستم تا ابروهایم را برچینم. هرگز مجبور به خواندن نمازهای جبری نبودم. پریودم مایهٔ شرم خانه و پدرم نشد، هرچند او نیز کم‌وبیش همان اندیشه‌هایی را داشت که در بسیاری از خانه‌های ما جریان دارد. هیچ‌وقت مجبور نشدم فهرست بلندبالای کارهایی را یاد بگیرم که قرار است دختری را به «کدبانو» تبدیل کند و احساساتم نسبت به مردان را نیز انکار نکردم. ... ادامه مطلب
009 1200x500

تأملی بر «طاعون»؛ معنای زنده‌گی‌ در شهر طاعون‌زده

وقتی می‌خواستم به نوشتن این یادداشت آغاز کنم، با خود فکر کردم که «آلبر کامو» را چگونه معرفی کنم؛ نویسندهٔ افسانهٔ سیزیف؟ نویسندهٔ بیگانه؟ نویسندهٔ سقوط؟ یا بسیار مرتبط با این نوشته، او را با رمان طاعون معرفی کنم؟ سرانجام تصمیم گرفتم کامو برای من همان نویسنده‌ای باشد که باری از او خوانده بودم: «حتی اگر مخالف تو باشم، در جبههٔ تو ‌می‌مانم...» شاید این جمله چندان هم بی‌‌ارتباط با شهر طاعون‌زدهٔ او نباشد؛ شهری که در آن آدم‌هایی با مسیرها و اندیشه‌های متفاوت، به طرز عجیبی در جبهه‌ای به نام «شرافت» قرار می‌گیرند. همان‌طور که قهرمان داستان می‌گوید: «اینجا مسئله "قهرمانی" در میان نیست، بلکه "شرافت" در میان است.» شرافتی که به باور او، حتی اگر مضحک به‌ نظر برسد، تنها راه مبارزه با طاعون است. ... ادامه مطلب
002 1200x500

یادداشتی بر رمان «بی‌بادبان»

تا قبل از سقوط حکومت داکتر نجیب، حزب‌های فراوانی با افکار چپ در افغانستان فعال بودند که بیشتر آن‌ها با هم اختلاف نظر داشتند. از میان حزب‌های متعدد چپ، صرف دو حزبِ طرفدار شوروی سابق، لنینیست‌ها، در واقع استالینیست‌ها (خلق و پرچم) توانستند بیشتر از یک دهه حاکم افغانستان باشند. حاکمان خلقی و پرچمی، به سلاخی دیگر حزب‌ها پرداختند و به چپ و راست رحم نکردند. هر که مخالف انقلابِ بزرگی که در افغانستان انجام داده بودند، قد علم می‌کرد، قد و علمش را قلم می‌کردند. و این حماقت سیاسی، هرگز این توان را نداشت که حاکمیت آن‌ها را دایمی کند یا به آرمان‌های‌شان تحقق ببخشد؛ آرمان‌های‌شان هم چند شعاری بود که از خارج وارد کرده بودند. ... ادامه مطلب