
رویایی پشت حصارها | داستان کوتاه
تالار بزرگی بود. آشکوبش با مشعلهای بزرگ و چهلچراغهای کوچکِ معلق در هوا که به همهٔ نقاط تالار نور پخش میکرد، آراسته و کف آن از مرمرهای سیاه و سپید، فرش شده بود. دانشجویان آرامآرام بر صندلیها جای گرفته و در گفتوگوهای پرصلابت غوطهور بودند. ... ادامه مطلب



