Ph 7

Woman Profile
نوژان برانوش
نویسنده

کم‌وبیش یک ماه می‌شود درگیر داستان «مردی به نام اُوِه» اثر «فردریک بکمن» هستم؛ داستانی که سرشار از موضوعاتی مثل تنهایی، ناامیدی، سقوط، زنده‌گی، عشق، سازنده‌گی، نظم و انضباط، کلافه‌گی، بحران الکترونیکی‌شدن کارها، بیچاره‌گی، کارگری، صداقت و تسلیم‌شدن به جریان زنده‌گی است.

«مردی به نام اوه» داستان بازگشت است؛ داستان بازگشت به زنده‌گی پس از مرگ عزیزی و تسلیم‌شدن به فرجام طبیعی. این داستان برای ما یادآوری می‌کند که انسان در تنهایی می‌پوسد؛ بریدن از اجتماع در نهایت منجر به بریدن از زنده‌گی می‌شود. نظم قشنگ است و اگر انسان‌ها به قوانین سادهٔ محیطی‌شان احترام بگذارند، می‌توانند اجتماع بهتر و صمیمی‌تری را تشکیل دهند.

رقابت، آن‌هم رقابت بر سر اشیای مادی میان دوستان، و رشک‌بردن‌های بی‌جا، ممکن است روابط را دچار گسسته‌گی کنند. رفاقت مهم است؛ آدم شاید بتواند از رفیقش سال‌ها دوری کند، ولی برای دفاع از حق او هیچ‌گاه پا پس نمی‌کشد. آدم نیاز به یک دل‌خوشی کوچک برای ادامه‌دادن و نزدن رگ زنده‌گی‌اش دارد که باید آن را پیدا کند؛ وگرنه در کسری از ثانیه ممکن است ترس تنهایی و پوچی زنده‌گی او را به کام مرگ بکشاند.

عشق همیشه نجات‌دهنده است. شاید در بحرانی‌ترین حالات زنده‌گی، تنها عشق است که می‌تواند انسان را یاری برساند و با یک نگاه، یک صحبت یا یک برخورد، در لحظاتی کوتاه اتفاق بیفتد و انسان را برای مدت طولانی، سرزنده و چون کوه استوار نگه دارد. جامعه نیازمند زنان آگاه و با دانش است؛ زنانی که بیشتر از پول به عشق و هنر ارزش قایل‌اند و وجودشان زنده‌گی را از رنگ‌های سیاه‌وسفید به رنگین‌کمان مبدل می‌کند.

«مردی به نام اوه» داستان مردی پنجاه‌ونه‌ساله است که عاشق نظم و انضباط است. زنده‌گی او در جوانی، پس از آشنایی با زنی به نام «سونیا» دگرگون می‌شود. سونیا زنی آگاه و کتاب‌خوان است که اوه را با تمام خصوصیاتش دوست دارد. پس از مرگ سونیا به اثر سرطان، اوه بازنشسته می‌شود. اوه که زن عزیز زنده‌گی‌اش را از دست داده و از کاری که از نوجوانی به آن مشغول بوده بازنشسته شده است، دیگر دلیلی برای ادامهٔ زنده‌گی نمی‌بیند و تصمیم به خودکشی می‌گیرد. او هر باری که می‌خواهد دست به خودکشی بزند، یکی از همسایه‌هایش از راه می‌رسند و از اوه در امور روزمره کمک می‌خواهند. رفت‌وآمد و کمک به همسایه‌ها، اوه را از تنهایی نجات می‌دهد و او را به پیرمردی عزیز و دوست‌داشتنی برای همه مبدل می‌سازد.

فردریک بکمن با این تصویرپردازی و جزئی‌نگری‌ها، ما را با دغدغه‌های روحی یک مردپنجاه‌ونه‌ساله روبه‌رو می‌کند؛ مردی که مدام شنیده است «قانون، قانون است» و سخت باورمند به نظم و انضباط در امور زنده‌گی‌اش بوده است. جدا از همهٔ این‌ها، اوه تصویر بزرگی از زنده‌گی است. نویسنده با به‌کارگیری ترفند بازگشت به گذشته و یادآوری خاطرات، زنده‌گی اوه را از نوجوانی تا جوانی، تجربهٔ عشق، تشکیل خانواده، کار و ساختن خانه برای زنده‌گی، مبارزه با بی‌عدالتی، زنده‌گی زناشویی، احترام متقابل، مرگ همسرش و در نهایت تلاش برای خودکشی و نقش همسایه‌ها در تغییر باورهایش، ما را با یک داستان کامل روبه‌رو می‌کند.

من اوه را دوست داشتم؛ برای نظمش، برای حق‌طلبی‌اش، برای تسلیم‌ناپذیری‌اش، برای یار بودن با سونیای نازنینش و برای همهٔ بدخلقی‌هایش. بعد از خواندن داستان، فیلم «مردی به نام اُوِه»، به کارگردانی «هانس هولم» را با بازیگری «رولف لاسگارد» در نقش اوه را هم دیدم. فیلم برایم جالب بود. هرچند تا اکنون، تقریباً در همهٔ اقتباس‌هایی که دیده‌ام، کتاب را بیشتر ترجیح داده‌ام و بیشتر دوست داشته‌ام؛ چون کتاب با جزئیات فوق‌العاده ریز، داستان را روایت می‌کند. جا دادن داستانی سیصدوهفتادوشش صفحه‌ای در یک فیلم یک‌ونیم‌ساعته، طبعاً ضعف‌هایی دارد و این طبیعی است.

به‌صورت خلاصه، اوه مرد نازنینی است که من شخصاً از تک‌تک لحظاتی که زیسته، درس‌های عمیقی گرفتم. با این کتاب دنیا را از عینک یک نوجوان کارگر به تماشا گرفتم و با دوربین یک مرد پنجاه‌ونه‌ساله، ادامهٔ زنده‌گی را دنبال کردم.

Gandominسایر مطالب

Avatar for Gandomin

جایی برای دیدن افغانستان از زاویهٔ تجربه‌های شخصی و اجتماعی؛ رسانه‌ای برای تبدیل زیستن به روایت و آگاهی جمعی.

دیدگاه‌ها غیرفعال شده‌اند