
مقدمه
کتابچهٔ زندهگی هر کدام از ما شامل صفحاتی از خاطرات است که ناتمام گذاشته شدهاند. این دستکشیدن از نوشتن، دلایل مختلفی میتواند داشته باشد؛ ممکن است کسی خاطراتش را ناچیز بشمارد، دیگری نگران باشد که با یادآوری خاطرات گذشته، رنجهای کهنه و غبارگرفتهاش دوباره زنده شوند، عدهای هم شاید این کار را بیفایده بدانند و یا از سبک نگارش خود راضی نباشند.
هنگامی که به مرور یاد و خاطرات گذشته میپردازیم؛ از تماشای یک روز گرم آفتابی در روستا و نخستین روز مدرسه گرفته تا شوخی و صمیمیت با همصنفیها، لحظهٔ اعلام شاگرد شایستهٔ سال، کوچیدن از حویلی پدر و مادر و تجربهٔ نخستین شادیها و غمها؛ لبخندی ملیح بر لبهایمان مینشیند یا حس نوستالژیک و غریبی وجودمان را فرا میگیرد. با مرور این خاطره و تصویرهای متوالی گذشته، این پرسش مطرح میشود که چرا باید خاطرات خود را ثبت کنیم و این کار چه اهمیتی دارد؟
پناه بردن به واژهها و مکتوبکردن این آنات، نه یک سرگرمی ساده، بلکه ابزاری حیاتی برای بازشناسی هویت، تخلیهٔ روانی و آشتی با خویشتن است که در این نوشتار به بررسی آن میپردازیم.
خاطرهنویسی چیست؟
برای خاطرهنویسی تعاریف گوناگونی ارائه شده و برای طبقهبندی آن دیدگاههای فراوانی وجود دارد. به زبان ساده، خاطرهنویسی یکی از عامترین و صمیمیترین انواع نگارش است که نویسنده در آن تلاش میکند که اتفاقات، رویدادها و احساسات واقعی را که در زندهگیاش رخ داده، در آنها نقش داشته یا شاهدشان بوده است، به تصویر بکشد و با حفظ امانتداری، روایت کند.
برخی صاحبنظران، خاطرهنویسی را بخشی از ادبیات مستند بهشمار میآورند و آن را یک سند تاریخی، اما مجزا از یک اثر تاریخی محض میدانند؛ برخی دیگر نیز آن را گونهای از زندهگینوشت قلمداد میکنند. بهصورت کلی، خاطرهنگاری حوزهای چندبعدی است که از نظر ساختار نگارشی، زیرمجموعهٔ «ادبیات غیرداستانی خلاق» قرار میگیرد. همچنین از نظر کاربرد، آن را یکی از منابع فرعی در علم تاریخ، بهویژه بخشی از «تاریخ شفاهی» قرار میدهند.
چرخش تاریخی خاطرهنویسی؛ از روایتهای خواص به روایتهای عوام
در ادوار گذشته، خاطرهنویسی سنتی، امتیازی انحصاری و متعلق به خواص جامعه مانند سیاستمداران، زمامداران، نظامیان بلندپایه و سیاحان نامدار بود؛ در حالی که عوام و مردم عادی از نوشتن تجربیات خود ابا داشتند و زندهگی روزمرهشان را ناچیزتر از آن میدیدند که ثبت و ماندگار شود.
نگاهی به جزئیات این آثار نشان میدهد که انگیزهٔ اصلی نخبهگان قدیمی از خاطرهنویسی، ثبت رسمی تاریخ از زاویهدید قدرت، تبیین استراتژیهای جنگی یا مشروعیتبخشی به اقدامات سیاسیشان بوده است.
برای نمونه، «ژولیوس سزار» در «خاطراتی در باب جنگ گالی/جنگهای گالی»، صرفاً خاطره نمینویسد، بلکه فتوحات نظامی خود را برای مردم و سنای روم گزارش میکند تا جایگاه سیاسیاش را تثبیت کند. در دوران معاصر نیز، «وینستون چرچیل» در «خاطرات جنگ جهانی دوم» با تکیه بر اسناد محرمانه دولتی، روایتی از جنگ ارائه میدهد که در آن نقش خود را به عنوان منجی بریتانیا پررنگ کند؛ اثری که به دلیل ارزش استنادی و ادبیاش جایزه نوبل ادبیات را برای او به ارمغان آورد. به همین ترتیب، «نلسون ماندلا» در کتاب «راه دشوار آزادی» و «مهاتما گاندی» در «سرگذشت من»، خاطرات کودکی و سالهای سخت زندان را ابزاری برای تشریح تشکلهای مبارزاتی و تبیین اصول فکری و فلسفی خود قرار میدهند. حتی در کتاب «خاطرات یک سرباز/خاطرات جنگ جهانی دوم» اثر «هاینتس گودریان»، ما با تحلیلهای تاکتیکی یک ژنرال نازی روبهرو هستیم و در «سرزمین موعود» «باراک أوباما»، شرح زندهگی او از دوران کودکی تا تبدیلشدن به نخستین رئیس جمهور سیاهپوست آمریکا و چالشهای تصمیمگیری در اتاق فرماندهی یک ابرقدرت، به تصویر کشیده میشود.
این سنت روایتگری نخبهگان در گذشته با محوریت سفرنامهنویسی فاخر نیز رواج داشت؛ چنانکه در جهان اسلام و شرق، آثاری چون «تحفة النظار» از «ابنبطوطه» و «سفرنامهٔ ناصرخسرو بلخی»، و در اروپای قرون وسطا، «سفرنامهٔ مارکوپولوی ونیزی»، گواه این حقیقت هستند. این آثار همهگی روایتگر جغرافیا، سیاست و فرهنگ زمانه از نگاه تیزبین نخبهگانی دانشمند و ماجراجو بودند، نه شرح زندهگی و دغدغههای یک انسان عادی و معمولی.
به مرور زمان، با گسترش ادبیات داستانی در قرن بیستم، وقوع جنگهای جهانی ویرانگر و پذیرش اصل «فردگرایی»، این انحصار شکسته شد و ضرورت ثبت روایتهای شخصی مردم عادی احساس گردید. این بار، انگیزه از نوشتن، نه تبیین قدرت، بلکه ثبت رنجهای بشری، بازخوانی هویتهای فراموششده و به تصویرکشیدن حقیقت عریانِ جامعه از کف خیابانها و سنگرها بود. در این دوران، معتبرترین خاطرات جهان از قلم کسانی جاری شده است که هیچ سهمی در ارکان حکومت نداشتهاند.
برای مثال، «آن فرانک» در «خاطرات یک دختر جوان»، تاریخ جنگ را نه از اتاق فرماندهی، بلکه از مخفیگاهی تاریک و از چشمانداز ترسها و امیدهای یک نوجوان ستمدیده روایت میکند. «دکتر ویکتور فرانکل» در «انسان در جستجوی معنا»، بهجای تحلیل سیاسی فاشیسم، روانشناسی رنج و بقای انسان را در کورههای آدمسوزی اردوگاههای کار اجباری بهتصویر میکشد. در فضای ادبیات پایداری ایران نیز، کتاب «دا» اثر «سیده زهرا حسینی»، با ورود به جزئیات ملموس روزهای سخت خرمشهر، جنگ را از زاویهٔدید صمیمی یک دختر جوان بهتصویر میکشد که در هیچ تاریخنگاری رسمی حکومتی یافت نمیشود. در نهایت، «سوتلانا آلکساندرونا آلکسیویچ» در کتاب «جنگ چهرهٔ زنانه ندارد»، با ثبت خاطرات شفاهی صدها زن سرباز، روایتهای رسمی و حماسی مردانه از جنگ جهانی دوم را به چالش میکشد و ابعاد عاطفی و انسانی پنهان جنگ را بازگو میکند. این دگرگونی، نشاندهندهٔ چرخش بزرگ خاطرهنویسی از «روایت کلان قدرت» به «روایتهای خرد انسانی» است.
چالشها و مخاطرات نویسندگان در مسیر ثبت خاطرات
ثبت خاطرات، همواره فرایندی هموار نبوده و در بسیاری مقاطع، نویسندهگان با خطر و بحرانهای جدی مواجه بودند. «احمد اخوت» در بخشی از کتاب «نقشهایی به یاد»، به دشواری نویسندهگان در باب نوشتن میپردازد. او از «بزرگ علوی» یاد میکند که او در زندان، یادداشتهایش را روی ورقپاره، روی کاغذ قند، کاغذ سیگار یا پاکتهای میوه که برایشان در زندان میوه و شیرینی میآوردند، نوشته است. در نمونهای دیگر، «نلسون ماندلا» در زندان مخوف جزیره روبن، مجبور بود که شبها پس از ساعتها کار اجباری فرساینده در معدن آهک، بهدور از چشم نگهبانان زندان، روی کاغذهای کوچکی که شرکای سیاسیاش فراهم میکرد، با خط ریز مینوشت و همبندان او صفحات نوشتهشده را در کیسهٔ پلاستیکی میپیچیدند و در باغچهٔ کوچک زندان دفن میکردند. بعدها، در جریان یک ساختوساز در زندان، نگهبان بخشی از دستنویسهای پنهان شده را پیدا کردند و بهعنوان مجازات، امتیاز مطالعه و نوشتن ماندلا را برای مدت طولانی لغو کردند. در نهایت، بخش زیادی از این دستنوشتهها توسط یکی از زندانیان در آستانهٔ آزادی، به بیرون زندان قاچاق شد.
گاهی این مخاطرات شکل محرومیت مطلق از ابزار نگارش در دوران حبس بهخود میگرفت. «فئودور داستایفسکی» نیز کتاب «خاطرات خانۀ اموات» را بر اساس چهار سال تجربیات واقعی خود در زندان سیبری، پس از رهایی به رشتهٔ تحریر درآورد. او در سیبری اجازهٔ داشتن کاغذ و قلم نداشت؛ بنابراین، مخفیانه یادداشتهای کوتاهی از اصطلاحات و رفتارهای زندانیان برمیداشت و بخشی از مشاهداتش را در ذهن خود حفظ میکرد.
اضافه بر موانع سیاسی، گاه تن و جسم رنجور نویسنده، بزرگترین چالش او در مسیر ثبت این دست روایات بود؛ چنانکه «فریدا کالو»، کتاب «دفترچهٔ خاطرات فریدا کالو» را زیر فشارهای جسمانی نوشت. او پس از یک تصادف وحشتناک در جوانی، با دردهای مزمن همیشهگی، فلج موقت و بیش از سی عمل جراحی زندهگی کرد. او بخش زیادی از خاطرات و افکارش را در ده سال پایانی عمرش، در حالی که در تختخواب محبوس بود و زیر باران مسکنهای قوی و گچهای سنگین ارتوپیدی قرار داشت، به ثبت رساند.
حادترین شکل این تقابل میان حافظه و قدرت سانسور را نیز میتوان در شوروی سابق دید؛ جایی که «الکساندر سولژنیتسین»، خاطرات و مستنداتش را از دوران محکومیت در اردوگاههای کار اجباری استالین، در کتاب «مجمعالجزایر گولاگ»، ثبت کرد. او در شرایطی نوشت که کیجیبی (KGB) بهشدت بهدنبال یافتن دستنوشتههایش بود. او متن را بهصورت تکههای کوچک روی کاغذهای نازک مینوشت، سپس آنها را در کپسولهای کوچک جاسازی میکرد یا به دوستان معتمدش میسپرد تا در دهکدههای مختلف پنهان کنند.
این تلاشهای طاقتفرسا نشان میدهد که اهمیت خاطرهنگاری تنها در ثبت رویدادها نیست، بلکه این روند نگارشی و سنت ادبی به عنوان سندی زنده و انسانی، جلو حذف حقیقت را گرفته و روایتی پایدار در برابر سانسور، بند و حذف تاریخی ایجاد میکند.
یک خاطره خوب چه ویژگیهایی دارد؟
مهمترین مبانی نظری یک خاطرهٔ خوب، بیان روایتی صادقانه، بیتکلف و واقعگرایانه است. در خاطرهنویسی، نویسنده دست از فرافکنی، قهرمانبازی و آفرینش حوادث تخیلی برداشته و خاطره را طوری که رخ داده است با پردازشهای ادبی روایت میکند.
خاطرهها بر رویدادها، حوادث و احساساتی تمرکز دارند که در گذشته اتفاق افتادهاند. به همین دلیل ممکن است که بهیادآوردن جزئیات، محیط و شخصیتهای درگیر در آن، در ذهنمان کمتر شده باشد. با اینحال، نویسنده موظف است تمام تلاش خود را برای توصیف دقیق این جزئیات به کار گیرد.
از دیگر ویژهگیهای یک خاطرهٔ خوب، رعایت فصاحت و بلاغت در متن است. راوی مکلف است از پیچیدهگیهای مبهم و استفادهٔ واژههای غریب پرهیز نماید. این کار سبب میشود تا جملات از نظر ساختار زبانی صحیح باشند و لحن با موضوع خاطره تناسب کامل داشته باشد.
در نهایت، یک خاطرهٔ اصولی، اصل جزئینگری را رعایت میکند، به این معنا که متن نه آنقدر کوتاه است که خواننده در فهم داستان به مشکل روبهرو شود و نه آنقدر کلیگرا که کشش و اصالت روایت را زیر سؤال ببرد.
چگونه یک خاطره را ساختارمند بنویسیم؟
واضح است که نوشتن و روایت خاطرات کار سادهای نیست. جدا از بحث چگونهگی نوشتن، چالش اصلی، اشتراکگذاری بخشهایی از زندهگی فردی است. یادآوری و نگارش برخی خاطرات تلخ، ممکن است دردها و تروماهای گذشته را بیدار کند یا حریم خصوصی فرد را عمومی سازد. از اینرو، ابتدا باید تمام جوانب را سنجید و پس از تصمیم قطعی، به نکات زیر توجه کرد:
1. هدف خاطرهنویسی: در نخستین مرحله، هدف خود را مشخص کنید. وقتی هدفی پشت نوشتن نباشد، ذهن خلاقیتش را از دست میدهد و در ادامهٔ راه با سردرگمی مواجه میشویم. با مشخص شدن هدف، کلمات خودشان راهشان را پیدا میکنند و نوشتن از یک کار اجباری، به یک نیاز شیرین تبدیل میشود.
2. موضوع و انتخاب سوژه: موضوع به جسم بیروح و سوژه به روح و گوشت و پوست خاطره میماند. موضوع همان عنوان کلی و خامی است که میتواند برای هر کسی اتفاق بیفتد. سوژه اما انتخاب یک نقطه، حس و نگاه خاص از میان صدها اتفاق درون آن موضوع کلی است. ما روی همان یک نقطه دست میگذاریم و تمام دوربینهای ذهنی را روی آن متمرکز میکنیم. سوژهها کاملاً شخصی هستند و نویسنده آنها را انتخاب و پردازش میکند.
3. راوی و زاویهٔ دید: به زبان ساده، راوی کسی است که قصه را تعریف میکند و زاویهٔ دید، چشمی است که ماجرا را از طریق آن میبینیم. راوی بر اساس میزان آگاهی و فاصلهاش از ماجرا، تصمیم میگیرد که سهیم در داستان باشد یا ناظر بر آن.
زاویهٔ دید اولشخص، پرکاربردترین زاویهٔ دید در خاطرهنویسی است. پس از آن، سومشخص و در نهایت، زاویهٔ دید دومشخص قرار دارد که به ندرت از آن استفاده میشود.
4. شخصیتها: از آنجا که در خاطرهنویسی بهشکل موجز به شرح رویداد میپردازیم، نیاز است تنها نام افرادی را بنویسیم که در آن رخداد حضور داشته و با آن ارتباط مستقیم دارند.
5. زمان و مکان: در خاطرهنویسی زمان و مکان وقوع رویداد مهم است. اگر حافظهٔ راوی نتواند جزئیات گذشته را بهیاد آورد، میتواند به عنصر خیال پناه ببرد؛ البته مشروط بر اینکه روح روایت واقعی از بین نرود. بههرروی، نویسنده پیش از نوشتن باید بداند که اتفاق کجا و چه زمانی رخ داده است.
6. شروع مناسب خاطره: یک شروع جذاب، خواننده را به درون خاطره میکشاند. شروع خاطره میتواند بر اساس زمان، مکان، رویداد، یک تصویر خاص یا درگیرکردن حواس پنجگانه باشد.
7. پیرنگ و نتیجهگیری: پیرنگ همان نخ تسبیحی است که حوادث پراکنده را بر اساس منطق «علت و معلول» به هم متصل میکند. هر پیرنگ معمولاً شامل این مراحل است:
مقدمهچینی (معرفی اولیه)، گرهافکنی یا چالش (رویدادی که آرامش اولیه را برهم میزند)، نقطهٔ اوج (بحرانیترین لحظهای که سرنوشت ماجرا را رقم میزند)، گرهگشایی (حرکت به سمت حلشدن مشکل) و فرود یا پایانبندی.
باید توجه داشت که در خاطرهنویسی، نیازی نیست تمام مراحل پیرنگ با همان غلظت و سختی رمان یا داستان کوتاه پیاده شود؛ چرا که داستان زاییدهٔ خیال است، اما خاطره بر اساس واقعیت رخ میدهد.
در مورد پایانبندی نیز خاطره باید بهصورت کامل به سرانجام برسد. در نهایت، بهتر است در آخر به تأثیرات آن رویداد روی راوی، درسهایی که از آن آموخته و حسی که اکنون با فکرکردن به آن ماجرا دارد، اشاره شود.
سخن آخر؛ چرا باید خاطره نوشت؟
خاطرهها، بنمایه و تاروپود اصلی بسیاری از داستانها را تشکیل میدهند. هرچند تفاوتهای زیادی میان خاطره و داستان وجود دارد، اما در کل، پناه بردن به نوشتن و روایتگری، پناهگاهی است که میتواند زخمهای درونی ما را التیام ببخشد. این کار اگر توأم با جستوجوگری باشد، ما را به کشف خود و آشکار کردن جهان نزدیکتر میسازد. نوشتن امروز، نه یک انتخاب بلکه یک نیاز حیاتی است. از همینرو، خاطره چون ارزش و اعتبارش بر پایههٔ واقعیت است، به مثابهٔ یک سند تاریخی شمرده میشود.
خاطرهنویسی این امکان را به ما میدهد که با گشودن سر کیسهٔ خاطرات، به کاوش عمیق لایههای درونیمان بپردازیم. خودمان را به چالش بکشیم، از نقش بازیگر در زندهگی خارج شده و به ناظر آن تبدیل شویم؛ چنانکه ژان ژاک روسو در کتاب معروف «اعترافات» خود، پرده از ضعفها، اشتباهات و احساسات پنهانش برمیدارد و خود را با نوشتن، عریان میکند.
خاطرهنویسی به ما این فرصت را میدهد که با سایههای درون خود مواجه شویم. همچنین میتوانیم دستی بر رفتارها، ترسها، تروماها و محرکهای عاطفیمان بکشیم و اگر ارتباطی با آنها نداریم، این پیوند را برقرار کنیم. ما این فرصت را مییابیم که به خودمان بپردازیم و از خود بپرسیم: «هنگام آن رویداد، آن تجربه و احساس، من چگونه بودم؟ جهان درونی من پس از آن رویداد دچار چه دگرگونیهایی شد؟ آیا روحم صیقل خورد یا ترکهای جدیدی بر روانم نشست؟ و سرانجام، آن تجربه از من انسانی تابآورتر ساخت یا ترسهای قدیمیام را بیدار کرد یا هم هیچ اثر خاصی از خود باقی نگذاشت؟»ا ین نوشتن، پرداختی به درون است تا بدانیم پس از آن خاطره، توانستهایم بر ترسها، ناآرامیها، بیتابیها و ضعفهایمان غلبه کنیم یا خیر. در واقع، خاطرهنویسی نوعی مرور خویشتن است.
اما این مرور شخصی و واکاوی درونی، تنها به سود فرد نیست؛ بلکه در سطح وسیعتر، اثرگذاری اجتماعی دارد و جلو فراموشی تاریخ را میگیرد. انسانها با نوشتن خاطراتشان در برابر بیعدالتی و نابرابری میایستند و در برابر فاجعههای تاریخی سکوت نمیکنند.
اضافه بر بُعد تاریخی، کارکرد حیاتی دیگر خاطرهنگاری، کشف معنا در جزئیات روزمرۀ زندهگی است. با تمرین مداوم خاطرهنویسی، نهتنها نگاهمان به زندهگی متمرکزتر، عمیقتر و پختهتر میشود، بلکه میآموزیم به کوچکترین اتفاقات چارسویمان نیز با نگاهی کاوشگر بنگریم. این فرایند، حواس پنجگانهٔمان را تیزتر میسازد و به ما یادآوری میکند که هر روز زندهگی، ارزش جاودانهشدن را دارد.
یادداشتها:
برای مطالعهٔ بیشتر بنگرید به:
- اخوت، احمد. نقشهایی به یاد: گذری بر ادبیات خاطرهنویسی. تهران: نشر گمان، 1395.
- داودآبادی، حمید. مثل آب خوردن: شیوههای خاطرهنویسی آسان. تهران: نشر نارگل، ۱۳۹۵.
- حسینینژاد، سید حسین. آموزش خاطره نویسی. تهران: لوح زدین، 1387.
- شمشیرگرها، محبوبه. «انواع زندگی نوشتهای فارسی». ادبیات پارسی معاصر. سال هشتم، شماره اول، بهار و تابستان ۱۳۹۷، صص ۱۲۱‑۱۵۵.
- واشقانی فراهانی، ابراهیم؛ ابراهیمی هژیر، معصومه؛ سجادی فاتح، علیرضا. «بررسی ویژگیهای خاطره و خاطرهنگاری در “دختر شینا”». مجموعۀ مقالههای دهمین همایش بینالمللی ترویج زبان و ادب فارسی. دانشگاه محقق اردبیلی، ۱۳۹۴، صص ۶۳۶‑۶۴۵.
- «آموزش خاطره نویسی». بیتوته. قابل دسترسی در:
: https://www.beytoote.com/scientific/gozaresh-elmi/memory-education-forum.html?m=1
- «خاطره نویسی و فواید آن». مجله بنیانگذار. ۳۰ بهمن ۱۴۰۳. قابل دسترسی در
: https://bonyangozar.ir/mag/memorizing-and-its-
- «تاریخ شفاهی ایران» (معرفی کتاب دختر شینا). قابل دسترسی در
: https://oral-history.ir/print.php?id=1014
- محمدپور، محمد امین. «بررسی خاطره نویسی در ادبیات فارسی». عصر نو. ۱۳۹۲. قابل دسترسی در: https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=30291

