Ph 11

یادآوری: در این سلسله نوشته‌های پژوهشی، مراد از« ایران»، کشور ایرانِ امروز با حدود مشخص امروزی آن نه بلکه منظور «ایران بزرگ تاریخی» یا «ایران فرهنگی» است که جغرافیای افغانستان کنونی بخشی مهم و محوری آن بوده است و اگر جایی مراد کشور ایران کنونی باشد، اشاره خواهد شد.

بهشته خرم
کاری از بهشته خُرَّم
با همکاری اشراق رازی

شاهنامه در کنار همه ارزش‌های دیگرش، شناس‌نامۀ تاریخی و تمدنی مردم ماست. فردوسی بیش از هزار سال است که با چراغی به‌نامِ شاهنامه، مسیر تاریک و پرخم‌وپیچ ما را به‌سوی هویت و ریشه‌های‌مان در شب تاریخ روشن نگه‌داشته است. هستند ملت‌هایی که امروزه اعتراف می‌کنند کیستی‌شان را زیر آوار دگرگونیهای تاریخ فراموش کرده‌اند و ریشه‌های تمدنی و هویتی‌شان بر اثر نبود سندی ماندگار و هویت‌بخش چون شاهنامۀ فردوسی، خشکیده است. باری که شاهنامه بر دوش میکشد بار تاریخی یک زبان، یک ادبیات، یک فرهنگ و یک تمدن بزرگ است. هرچند شاهنامه را رزم‌نامه خوانده‌اند، اما این کتاب فراتر از داستان‌سرایی محض یا و بسیار بزرگ‌تر از منظومه‌یی در مورد چند جنگ و صلح است. 

شاهنامه، اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی، از بزرگ‌ترین حماسه‌هاي جهان است که حدود پنجاه هزار بیت شاهکار حماسی زبان فارسی و حماسۀ ملی ایرانیان را در بر گرفته [است]؛ چنان‌که ضیاءالدین ابن اثیر آن را قرآن ایرانیان خوانده است. ذبیح‌الله صفا می‌گوید: «بزرگ‌ترین منظومۀ حماسی و تاریخی ایران شاهنامۀ فردوسی است که در شمار عظیم‌‎ترین و زیباترین آثار حماسی ملل عالم است.» او در جاي دیگر می‌نویسد: «شاهنامۀ فردوسی متضمن تاریخ داستانی ایران است. ریشه‌های روایات آن از اوستا -خصوصاً از یشت‌ها و یسناها- آغاز شد و با روایات دینی و تاریخی دوره‌هاي اشکانی و ساسانی تکامل یافته، به دورۀ اسلامی کشید و پس از نیمۀ دوم قرن سوم در شاهنامۀ منثور و رمان‌هاي قهرمانی تدوین شده، به دوران حیات فردوسی رسید. (یزدان‌فر و شیری. 1395: 181)

امروزه با باور غالبی که در مورد مردسالار بودن تاریخ و تمدن‌های باستانی رایج است، یقیناً نمی‌توان تمدنی خالی از زن‌ستیزی و ایده‌آل از دید برابری جنسیتی یافت، اما در یک مقایسه با سایر تمدن‌ها، تمدن ما یعنی تمدن ایران باستان، نشانه‌ها و دوره‌های درخشانی از برابری جایگاه، حق و قدرت زن و مرد ارایه داشته -و حتا دوره‌هایی از زن‌سالاری- در خود دارد؛ دوره‌هایی که تاج و تخت و قدرت مال زن‌ها بوده است.  

بنا به اعتقاد ایرانیان عهد باستان، زن و مرد را اهورامزدا آزاد و یک‌سان محترم بیافرید. هردو در یک نطفه تکوین یافته و باهم سر از زمین برداشته و تکامل جسته و یک‌سان به صورت آدمی در آمده‌اند و اهورامزدا با آن دو به یک زبان سخن گفته و قانون و دستور یک‌سانی را برای زندگی‌شان مقرر داشته و به آنان گفته [است]: «شما پدر و مادر مردمان جهانید. من شما را پاک و رسا بیافریدم. با پارسایی داد به کار بندید. نیک‌اندیش، نیک‌گفتار و نیک‌کردار باشید». (انصاف‌پور، بی‌تا: 2)

اگر به عنوان یک نمونه از جای‌گاه زن در مسیر طولانی تمدن ما، از دورۀ ساسانیان یاد کنیم؛ کریستن‌سن دربارۀ این دوره می‌نویسد: «رفتار مردان نسبت به زنان به قدری از روی احترام و مبادی بر آداب بوده که انسان را به جای چنان دورانِ دور، به یاد رفتار نزاکت‌آمیز قرن هجدهم می‌اندازد. دوشیزگان نه‌تنها با وظایف خانوادگی آشنا می‌شدند، بلکه اصول اخلاقی و قوانین مذهبی اوستا را نیز فرا می‌گرفتند. آنان چه در زندگی خصوصی خانوادگی و چه در اجتماع از آزادی عمل برخوردار بودند». (همان: 9)

هرچند از سده‌ها پیش شاهنامۀ فردوسی مورد توجه خوانندگان عام، دربارها، شاعران و محققان بوده که هم این کتاب بسیار خوانده شده و هم در مورد آن نوشته‌ می‌شده است، اما به‌ظاهر، مسألۀ «جای‌گاه زن در شاهنامه» نخستین بار، بیشتر از یک سده قبل، با اظهار نظر جنجالی پژوهش‌گر آلمانی «بارتیودور نولدکه» بود که درب سیلی از خوانش و پژوهش را در این مورد باز کرد. او کتابی نوشت به نام «حماسۀ ملی ایران» و در آن اشاره کرد که: «زن‌ها در شاهنامه مقام مهمی را حایز نیستند» که این دیدگاه جرقه‌ای شد برای خلق بسا واکنش، واکاوی و نوشته حَولِ نسبت زن و شاهنامه. آن‌چه از مطالعات بعدی و تا امروز به دست آمده است، خلاف سخن او ار ثابت می‌کند، که ما این‌جا مروری گذرا به این نتایج خواهیم داشت.

غلام‌رضا انصاف‌پور در مورد فردوسی می‌نویسد: «این حماسه‌سرای بزرگ علی‌رغم هرگونه محدودیت‌ها و قضاوت‌های کوته‌بینانه که در قرن‌های سوم و چهارم در مورد زنان معمول بود، بدون وارد کردن بینش زمان در کار خود، همان اخبار و روایاتی را که دربارۀ زن در عهد باستان به دستش رسیده، آراسته و پرداخته و بسط داده و در شاهنامه آورده و به عبارت دیگر، نقش اجتماعی و موقعیت و مقام زن را آن‌چنان که بوده معرفی کرده است». (همان: 13)

به نظر می‌رسد از مهم‌ترین عللی که شاهنامه را (در موضوع زن) میان آثار شعر داستانی قدیم فارسی برجسته کرده، وجود قهرمانان متعدد زن، با شخصیت‌ها و کارهاي متفاوت و متنوع است که در داستان‌ها به چشم می‌خورد. گفته شده است: «در میان ادبیات منظوم گذشته، شاهنامه ‌تنها کتابی است که زن، نقش اساسی و فاعلانه در آن ایفا می‌کند. در شاهنامه، زندگی زنانی را می‌خوانیم که تأثیر شگرف و عجیبی در ایجاد برخی حوادث دارند». (یزدانی، 1378: 50)؛  به سخن پژوهشگر بزرگ ادبیات فارسی، اسلامی ندوشن: «در شاهنامه زنان بسیاری هستند که نظیر آن‌ها را از حیث تنوع ارزش‌مداری، نه تنها در آثار فارسی، بلکه در آثار بزرگ باستانی سایر کشورها نیز نمی‌توانیم ببینیم. اکثر زنان شاهنامه نمونۀ بارز زن تمام‌عیار هستند؛ در عین برخورداری از فرزانگی، بزرگ‌مَنِشی‌و حتا دلیری، از جوهر زنانه به‌نحو سرشار نیز بهره‌مندند». (یزدان‌فر و شیری. 1395: 181)؛ در هیچ داستانی از شاهنامه نمی‌توان مدعی شد که داستان بدون نقش و تأثیر حضور زن پایان می‌پذیرد. بی‌آن‌که در این گفتار در صدد باشیم که از زنان شاهنامه برای نسل امروز الگوتراشی کنیم و بی‌آن‌که روابط و اصول حاکم بر جوامع ایران باستان را تأکید کنیم، اما در مجموع، زنان از نوعی طهارت، شأن و جای‌گاه، منزلت، حرمت و اعتبار خاصی برخوردار بوده‌اند». (اکبري، 1380: 101)

به سخن ناصر حریری، گردآورندۀ مجموعه مقالات «فردوسی، زن و تراژدی»: زن در شاهنامه هم‌چون دیگر مظاهر انسانی این اثر، والایی و کمال دارد. تصویر شخصیت او زیر شعاع دیگر امیال و افراد داستان نیست. در حالی که در داستان‌ها، به ویژه در منظومه‌های عاشقانۀ شاعران بزرگ ما، تصویر زن غالباً به‌تبع داستان ترسیم شده است. بیشتر زنانِ شاهنامه، بانوان عاشقی هستند که در ابراز عشق پیش‌گام و گستاخ‌اند و پنهان‌کاری غیرضروری را در بیان احساسات‌شان بر خود روا نمی‌دارند و غرور دروغین نشان نمی‌دهند و نمی‌توانند اشتیاق واقعی خویش یا شور و شوق ناشی از نیروی جوانی و لطف طبع را در خود پوشیده نگاه دارند. زنان شاهنامه نسبت به همسران‌شان بسیار وفادارند و حتا پس از مرگ شوهر وفادار می‌مانند. آنان حتا نسبت به کشور معشوق‌شان تعصب می‌ورزند و باری به جانب‌داری از آن به خانواده و سرزمین پدری پشت میکنند. هنگام نیاز و برای پاس‌داری از خاک و مردمِ کشورش، زن شاهنامه زره به تن میکند و به میدان رزم پا می‌گذارد و گاهی حتا پهلوانان مرد را به شکفتی وا می‌دارد. آنان استقلال رای و برجستگی شخصیتی دارند و هم‌چون  کتایون، تهمینه و منیژه بر هنجارهای سنتی اجتماع خود چیره میشوند که عوامل بازدارنده چون مخالفت پدر و مادر و مسایل قومی، دینی و محیطی نیز نمی‌تواند مانع رسیدن به خواست‌شان شود.

در جایی، دو تن از پژوهشگران شاهنامه، زنان شاهنامه را از لحاظ شخصیتی به شش طبقه دسته‌بندی کرده‌اند: زنان عاشق و از جان گذشته، زنان جنگ‌آور و شجاع، زنان دسیسه‌گر و اهریمن‌خو، زنان خردورز و مدبّر، زنان پادشاه یا صاحب تاج و تخت و زنانِ در سایه.  

فراموش نکنیم که بحث‌هایی هم در مورد وجود بیت‌های زن‌ستیزانه در شاهنامه همواره داغ بوده که این مبحث می‌طلبد زمان دیگری به شکل مشرح به آن بپردازیم و این کار را خواهیم کرد، اما نیاز است که این‌جا نیز برای روشن شدن ذهن‌های خوانندگان بحثی کوتاه داشته باشیم.

پس از پایان سرایش شاهنامه، کاتبان و خوانندگان مختلف این متن پراقبال در طول [بیش‌تر از] هزار سال، ابیاتِ شکوه‌آمیز و خواردارندۀ سخیفی را دربارۀ “زن” سروده و به نام فردوسی در جای‌جایِ شاهنامه افزوده‌اند که بعضی از آن‌ها به دلیل تلقین و تکرار، به نادرست به نام حکیم طوس معروف شده و در بعضی پژوهش‌ها و سخن‌رانی‌ها دست‌آویز نقد شاهنامه و جهان‌بینی فردوسی قرار گرفته است، در حالی که بسیاری از آن‌ها قطعاً سرودۀ فردوسی نیست و شماری دیگر نیز که مفهوم زن‌ستیزانه دارد و از بیت‌های اصلی شاهنامه است، از زبان شخصیت‌های داستانی و مناسبِ شرایطِ زمانی و مکانیِ روایت است و نباید آن را به سراسرِ متن و خارج از آن بافت/لحظۀ رِوایی تعمیم داد. (آیدنلو، 1396: 99)

جلال‌الدین کزازی می‌نویسد: «در گیراگیر نکوهش زنان در ادب پارسى، راست آن است که در شاهنامه، هرجاى به سخنى در نکوهش زنان باز مى‌خوریم، آن سخن از دهان یکى از قهرمانان شاهنامه برمى‌آید و راى و دیدگاه اوست دربارۀ زن، نه دید و داورى فرزانۀ توس. در شاهنامه، نرم‌ترین و سنجیده‌ترین و بدادترین داورى را، در پهنۀ ادب پارسى، دربارۀ زن مى توانیم یافت. در این نامۀ سپند و ورجاوند، زنان، به‌هیچ‌روى، فروتر از مردان نیستند و “گونۀ دوم” به شمار نمى‌آیند». (کزازى، 1385، ج 1: 833)

تصویرى که فردوسى از مادر فریدون (فرانک)، رودابه، تهمینه، منیژه، گردآفرید و… عرضه می‌کند، تصویرى مثبت و مؤثر و کارساز است و شاید بزرگ‌ترین دلیل در ردّ زن‌ستیزى فردوسى تعریف و تمجید او از همسر خودش باشد که او را در تنظیم و گردآورى شاهنامه کمک کرده است:

بدان تنگى اندر بجَستم ز جاى

یکى مهربان بــودم اندر ســراى

خروشیدم و خواستم زو چراغ

برفــت آن بــت مهــربانم ز باغ

 مرا گفت شمعت چه باید همى

شــب تیــره خـوابت بباید همى  

بدو گفتم اى بت، نِیَم مردِ خواب

یکــى شمع پیش آر، چون آفتاب

 بِنِه پیشم و بزم را ساز کن

به چنگ آر چنـگ و مَى آغاز کن

بیاورد شمع و بیامد به باغ

برافروخت رخشنده شمع و چراغ

مرا گفت بـرخیز و دل شاددار

روان را ز درد و غم آزاد دار             

نگرتا که دل را نـدارى تباه

ز اندیشه و داد فــریاد خـواه

فردوسى در این ابیات بارها از همسر خود به نیکى یاد مى‌کند. کلماتى چون بت مهربان، سرو بُن، ماه‌روى، مهربان یار و بتِ خوب‌چهر، دلالت بر همین طرز فکر شخصى فردوسى دارد و در مى‌یابیم که بعضى بدگویى‌هاى فردوسى از زن نظر خود او نیست بلکه بیشتر بینش مردم آن روزگار است. (خدیور، 1389: 9-10)

زنان شاهنامه، مظهر کمال، زیبایی و آفریدگانی قابل ستایش خوانده شده‌اند: چنان‌که در وصف رودابه همسر زال و مادر رستم چنین آمده است:

یکی نام‌دار از میان مهان                   

چنین گفت کَی پهلوانِ جهان

پس پردۀ او یکی دختر است                            

که رویش ز خورشید روشن‌تر است

ز سر تا به پایش به کردار عاج                         

به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج

بر آن سفت سیمین دو مشکین کمند              

سرش گشته چون حلقۀ پای‌بند 

رخانش چو گلنار و لب ناردان                        

ز سیمین برش رسته دو ناروان

دو چشمش به‌سان دو نرگس به باغ              

مژه تیرگی برده از پـرّ زاغ

دو ابرو به‌سان کمان طراز                             

برو توز پوشیده از مشک تاز

اگر ماه جویی همه روی اوست                      

وگر مشک بویی همه موی اوست   (انصاف‌پور، بی‌تا: 14-15)

در این کتاب دربارۀ حق مالکیت زن سخن رفته و خواهیم خواند که فرانک گنج‌هایی در نهان در اختیار داشته که برای یاری فرزند خود فریدون سر آن‌ها را می‌گشاید:

از آن پس همه گنج آراسته

فراز آورید از نهان خواسته

گشادن در گنج راه گاه دید            

درم خوار شد، چون پسر شاه دید

فرنگیس هم‌چنان خزانه و گنج در اختیار داشته و هنگامی که با کی‌خسرو و گیو عازم ایران می‌شود، به آن ها دست می‌گشاید:

به ایوان یکی گنج بودش نهان             

نَبُد زان کسی آگه اندر جهان

سر گنج بگشاد پیش پسر                    

پر از خون رخ، از درد خسته جگر  (همان: 18)

از دید مرتضی راوندی، بزرگ‌ترین شاخص جلوۀ زن در شاهنامه این است که او موجودي خردمند، صاحب رأی و وفادار به شوی خویش است و در مواردي اندك هم، فتنه‌انگیز. در مورد شخصیت‌های منفی، گفتنی است که به هرروی، قصه‌ها شخصیت‌های منفی نیز دارند و این منحصر به زنان نیست. (راوندی، 1356، ج 7: 340)    

واژۀ «زن» نزدیكِ سه‌صد بار در شاهنامه به کار رفته است. در این کتاب از سی‌وپنج زن با نام و نشان یاد شده است و نیز نزدیک به بیست زن دیگر که در داستان‌ها نقش دارند ولی بدون آوردن نام‌شان، در حد نیاز از کارنامههای شان روایت شده است. از این‌رو زنان شاهنامه‌ را از دید آوردن و نیاوردن نام‌شان می‌توان به دو دستۀ «زنانِ دارای نام» و «زنان بدون نام» بخش کرد. ما نیز در این نوشته زنان شاهنامه را با همین‌بخش‌بندی آورده‌ایم. در کنار این دو بخش اصلی، اشاره‌ای به “زنانِ در سایه” شده و نیز دو زنی را که داستان‌ آن‌ها تنها در برخی از نسخه‌های شاهنامه دیده می‌شود و شاهنامه‌شناسان آنان را از جمله داستان‌های الحاق‌شده به شاهنامه می‌دانند آورده‌ایم.

Gandominسایر مطالب

Avatar for Gandomin

جایی برای دیدن افغانستان از زاویهٔ تجربه‌های شخصی و اجتماعی؛ رسانه‌ای برای تبدیل زیستن به روایت و آگاهی جمعی.

دیدگاه‌ها غیرفعال شده‌اند